ولایت فقیه از منظر علمی – جلسه نهم (آخر)

ولایت فقیه

ولایت فقیه – جلسه نهم

در میان علما و غیرعلما افرادی هستند که ادعا می‌کنند ولایت فقیه را قبول ندارند؛ به همین علت مدعی‌اند آنچه خود تکلیف احساس می‌کنند انجام می‌دهند و کاری به ولی فقیه ندارند.

برای مثال، صادق شیرازی‌ها که موجب اختلاف میان شیعه و سنی می‌شوند و باعث قتل و کشتار شیعیان شده‌اند، ادعا می‌کنند ولایت مقام معظم رهبری را قبول ندارند و وظیفه دارند طبق نظر خود، «حرف حق» را بزنند؛ حتی اگر این کار موجب کشتار شیعه و سنی شود.

در این بحث، از دیدگاه علمی، دلیل بر رد این افراد ارائه می‌کنیم و ثابت می‌نماییم که رویهٔ اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین نبوده است.

فرض را بر این می‌گذاریم که فردی از افراد جامعه بگوید: «این شخصی را که در رأس حکومت مسلمین نشسته قبول ندارم.»
آیا او حق دارد اوضاع جامعه را متشنج کند و موجب اختلاف و کشتار شود؟

اگر کسی شیعه است یا ادعای تشیع می‌کند و مدعی است که به وظیفهٔ خود عمل می‌نماید، قطعاً باید برای تفکر خود از روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام دلیل داشته باشد؛ زیرا روشن است که اگر هرکس بر اساس نظر شخصی خود عمل کند، جامعه دچار هرج‌ومرج خواهد شد.

روایاتی در این باب:

علمای شیعه و اهل‌سنت نقل کرده‌اند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام راضی نبودند خلفا بر مسند حکومتی که حق ایشان بود تکیه بزنند و حق خلافت را از ایشان بگیرند. البته علمای اهل‌سنت قائل‌اند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ابتدا مخالف بوده، ولی بعدها به این امر رضایت داده‌اند؛ ادعایی که ما خلاف آن را ثابت می‌کنیم.

در کتاب جامع‌الاحادیث نوشتهٔ سیوطی ـ از علمای بزرگ اهل‌سنت ـ و نیز در کتاب تاریخ مدینه دمشق نوشتهٔ عبدالله شافعی، که او نیز از علمای اهل‌سنت است، از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است که فرمودند:

«مردم با ابوبکر بیعت کردند، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر و شایسته‌تر بودم؛ اما از ترس بازگشت مردم به دوران کفر و جاهلیت و کشیده‌شدن شمشیرها برای زدن گردن یکدیگر، سکوت کردم، شنیدم و مخالفت نکردم. سپس با عمر بیعت کردند، در حالی که من از او سزاوارتر بودم؛ و باز هم شنیدم و کوتاه آمدم تا مردم به کفر و برادرکشی بازنگردند.»

یعنی امیرالمؤمنین علیه‌السلام تصریح می‌فرمایند که خلافت حق ایشان بوده و از ایشان گرفته شده است، اما به‌خاطر مصالح مسلمین سکوت کرده‌اند؛ و روشن است که سکوت از روی مصلحت با رضایت تفاوت دارد.

ابن‌ابی‌الحدید، از علمای اهل‌سنت، در شرح نهج‌البلاغه از قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام چنین نقل می‌کند:

«قریش حق مرا غصب کردند و در امر خلافت ـ که من از همه به آن شایسته‌تر بودم ـ با من به نزاع برخاستند.»

آیا کسی به غصب راضی می‌شود؟

این سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان خلافت خود ایشان صادر شده است؛ یعنی بیست‌وپنج سال پس از غصب خلافت، که نشان می‌دهد حضرت تا آن زمان نیز به این امر راضی نبوده‌اند.

آن حضرت می‌فرمایند:

«همانا می‌دانید که من از دیگران به خلافت سزاوارترم. به خدا سوگند، تا هنگامی که امور مسلمانان سامان داشته باشد، از هم نپاشد و جز بر من به دیگری ستم نشود، گردن می‌نهم و پاداش این گذشت و سکوت را از خداوند انتظار دارم و از آن زیورها و دنیاطلبی‌هایی که شما در پی آن هستید، پرهیز می‌کنم.»
(نهج‌البلاغه)

حضرت گرفتن خلافت را ستم در حق خود می‌دانند. آیا این به معنای رضایت است؟ اصولاً چه کسی به ستم راضی می‌شود، مگر آنکه از روی اجبار سکوت کند؟

در جای دیگری، امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه‌ای به برادر خود عقیل می‌نویسند:

«خداوند قریش را به کیفر زشتی‌هایشان عذاب کند؛ آنان پیوند خویشاوندی مرا بریدند و حکومت فرزند مادرم را از من ربودند.»
(نهج‌البلاغه)

در این بیان دقت کنید؛ حضرت، ربودن خلافت را به قریش نسبت می‌دهند و آنان را نفرین می‌کنند. آیا نفرین، نشانهٔ رضایت است؟

پرسش:

چرا هرگاه خلفا در امر خلافت دچار مشکل می‌شدند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام به آنان مشاوره می‌دادند و در واقع یاری‌شان می‌کردند؟

پاسخ:

پاسخ در همان جملاتی نهفته است که از حضرت نقل شد؛ یعنی حفظ اصل اسلام، برقراری امنیت در جامعهٔ مسلمین، جلوگیری از بازگشت مردم به کفر و جلوگیری از ریخته‌شدن ناحق خون مسلمانان.

حضرت سکوت کردند تا زمان بگذرد و مردم به‌تدریج بفهمند چه اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند.

حال کسانی که عنوان مرجع یا عالم شیعه را بر خود نهاده‌اند، مانند شیرازی‌ها، از امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه آموخته‌اند؟

فرض را بر این می‌گذاریم که این افراد مغرض نیستند و صرفاً برای ولایت امر امام خامنه‌ای مشروعیت قائل نیستند و می‌خواهند طبق نظر خود عمل کنند.
آیا اعمال آنان موجب کشتار، دودستگی و خون‌ریزی میان شیعه و سنی نمی‌شود؟
آیا دشمن از این وضعیت سوءاستفاده نمی‌کند؟

آیا در نهج‌البلاغه نخوانده‌اند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:
به‌خاطر جلوگیری از کشتار، ظلم، اختلاف میان مسلمانان و بازگشت عده‌ای به کفر، سکوت کردم؟

این افراد جزو کدام گروه‌اند؟
اگر اهل‌سنت هستند، باید به علمای خود مانند سیوطی و شافعی رجوع کنند که از خلیفهٔ چهارمشان چنین نقل کرده‌اند؛ و اگر شیعه‌اند، رویهٔ علمای شیعه و نقل آنان از امام اولشان روشن است.

البته این گروه، در دل‌هایشان بیماری است و طمعِ پول و اموالی که از کشورهای دیگر برایشان واریز می‌شود، همراه با حبّ مقام، آنان را فریفته است تا با جایگاه ولی فقیه مبارزه کنند. متأسفانه عده‌ای از عوام در ایران و کشورهای عربی منطقه فریب این افراد را خورده‌اند و می‌گویند: «این شخص مرجع تقلید ماست و چنین فتوا می‌دهد؛ ما هم از او تقلید می‌کنیم.»

وقتی کسانی که به‌اصطلاح عالم‌اند بر اساس هوای نفس رفتار می‌کنند، طبیعی است که از عوام بیش از این انتظاری نمی‌رود؛ زیرا خواستهٔ دلشان با سخنان این به‌اصطلاح مرجع سازگار است.

حداقل آنچه از روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام فهمیده می‌شود این است که این افراد یا وظیفهٔ سکوت دارند، یا اگر سکوت نمی‌کنند، وظیفهٔ اطاعت، تأیید و حمایت دارند.

در حالی که شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و حتی کافر، و بزرگان اکثر فرقه‌های دنیا ـ اعم از سیاست‌مداران و غیر آنان ـ در برابر سیاست، علم و اقتدار رهبر معظم انقلاب سر تعظیم فرود آورده و تقدیر و تجلیل می‌کنند؛ تا جایی که حتی منافقین نیز نمی‌توانند این واقعیت را انکار کنند.

اما این آقایان (شیرازی‌ها و امثال آنان) می‌گویند: «ما رهبری و ولایت فقیه را قبول نداریم و وظیفهٔ خود می‌دانیم برای دفاع از اهل‌بیت علیهم‌السلام این اعمال را انجام دهیم.»

﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا﴾

آخرین مطالب

دیگر مطالب

پاسخ به دو سوال قرآنی

پاسخ به ۲ سوال قرآنی

سوال اول: وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *