ولایت فقیه – جلسه هفتم
پاسخ به کسانی که میگویند: ما دلیل علمی ولایت فقیه را قبول نداریم، یا اصلاً شیعه نیستیم؛ چه لزومی دارد از ولی فقیه اطاعت کنیم؟
در تمام جوامع بشری، یعنی هر جا که انسان زندگی میکند و قانونی برقرار است، یک قاعده پذیرفتهشده وجود دارد و آن این است که:
هر کس داناتر است، افضل (بافضیلتتر) است.
هر کس بهواسطه دانایی، خود را نسبت به دیگران برتر میداند. میان دو نفر که یکی به مطلبی عالم است و دیگری آن علم را ندارد، طبیعتاً آنکه میداند، از آنکه نمیداند، یک پله بالاتر است. خداوند نیز در قرآن به همین قاعده عقلی اشاره کرده و میفرماید:
﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾ (زمر، ۹)
یعنی: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟
کسی که نمیداند، اگر به آن دانایی نیاز دارد، باید از دانا پیروی کند و از او اطاعت نماید تا یا خود به آن علم دست یابد، یا در عمل، درست رفتار کند.
این مطلب روشن است که در تمام جوامع بشری برای دانایی ارزش قائلاند، زیرا داناتر، افضل است. این قاعده در نهاد انسان از کودکی نهفته است؛ زیرا دو کودک نیز هنگامی که میخواهند برتری خود را به یکدیگر ثابت کنند، هر یک سعی میکند آنچه را میداند به رخ دیگری بکشد تا برتری خود را نشان دهد.
پس این قاعده در ذات انسان نوشته شده است.
سؤال: اگر ما معتقد باشیم که باید حکومت جمهوری داشته باشیم، یعنی حکومتی که مردم با رأی خود مسئولانشان را انتخاب میکنند، معیار رأی دادن چیست؟
عقل بشری پاسخ میدهد: کسی که قرار است بر دیگران تسلط و مدیریت داشته باشد، باید از نظر فهم، عقل و علم از دیگران برتر باشد؛ زیرا علم، نخستین ملاک برتری است. چنین شخصی باید دانایی بیشتری داشته باشد تا شایستگی ریاست را پیدا کند.
حال اگر بخواهیم در یک کشور، فردی را که افضل است و لیاقت حکومت بر دیگران را دارد تعیین کنیم، چگونه باید او را بشناسیم؟ زیرا هر فرد جامعه بر تمام افراد آگاه نیست تا بداند چه کسی افضل است.
پس در هر شهر، افرادی که فاضل و عالماند و بهعنوان دانشمند شناخته شدهاند، شناسایی میشوند و کسانی که از پیش در جامعه بهعنوان عالم و دانشمند شناخته شدهاند، از آنان امتحان میگیرند تا روشن شود که این شهرت، واقعی است.
مثلاً اگر در یک شهر یا استان ده نفر شناخته شدند، این سؤال پیش میآید که در میان این افراد، کدامیک افضل هستند؟
پاسخ: هر دانشمند از دو جهت مورد بررسی قرار میگیرد:
اول، اینکه خود او از چه مرتبهای از علم برخوردار است.
دوم، اینکه علم او تا چه اندازه نیازهای مردم را برطرف میکند و در عرصه عمل، چه میزان در حل مشکلات جامعه اسلامی موفق است.
بخش اول را دانشمندانِ شناختهشده بررسی میکنند، اما بخش دوم را مردم تعیین میکنند؛ زیرا مردم در مراجعه به علما میتوانند تشخیص دهند کدام عالم دقیقتر و کارآمدتر پاسخ میدهد و همین ویژگی، خود یکی از فضیلتهاست.
به همین دلیل، در هر شهر گروهی بهعنوان علما شناخته میشوند و سپس از مردم خواسته میشود با رأی دادن، افضل را انتخاب کنند.
در نهایت، از هر شهر یا استان چند نفر که از دیدگاه مردم افضلاند رأی میآورند و مجموعهای را تشکیل میدهند.
عقل بشری حکم میکند که این مجموعه توانایی رهبری جامعه را دارد؛ زیرا آنان فقها، فضلا و دانشمندان امتاند. اما اینکه یک مجموعه چند ده یا چند صد نفره همزمان پادشاه و رهبر باشند ممکن نیست؛ زیرا توافق بر یک حکم در میان این همه صاحبنظر بسیار بعید است. بنابراین ناچارند در میان خود، افضل را انتخاب کنند تا او بهعنوان رهبر امر و نهی کند و دیگران اطاعت نمایند.
پس از آنکه این افراد در میان خود یک نفر را بهعنوان افضل برگزیدند، او در جامعه بهعنوان برترین فرد شناخته میشود.
چون طبق قاعده عقل، علما افضل از عواماند و علما نیز این فرد را در میان خود بهعنوان افضل انتخاب کردهاند، پس او برترین فرد جامعه محسوب میشود.
بر اساس همه قواعد و قوانین بشری، چنین فردی بهعنوان رهبر پذیرفته میشود و لازم است همه افراد جامعه از امر و نهی او تبعیت کنند.
این روند عقلانی در کشور ما بهصورت نهادی به نام مجلس خبرگان تحقق یافته است.
مجلس خبرگان چگونه شکل میگیرد؟
در هر جامعهای که دین و مذهب وجود دارد، علمای دین از دیگر علما برترند (و طبق روایات متعدد شیعه و سنی، برتری علمای دین ثابت شده است). در کشور ما، در هر شهر و استان، فقهای دینی انتخاب شدند؛ زیرا فقه دو پایه دارد:
یکی اینکه شخص خود عالم باشد،
و دیگر اینکه توان آموزش و انتقال علم به مردم را داشته باشد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«آنکس که معرفت به احکام دین دارد، اگر معرفتش را به دیگران نیاموزد، فقیه نیست.»
(اصول کافی، باب فضل علم)
از مردم خواسته شد که در میان این فقها، افضل را انتخاب کنند. پس از تشکیل مجلس خبرگان که متشکل از فقهای سراسر کشور است، از آنان خواسته شد در میان خود، افضل را برگزینند و آنان مقام معظم رهبری، امام خامنهای (حفظهالله)، را انتخاب کردند.
بنابراین، امام خامنهای (حفظهالله) طبق قانون بشری، بر همه افراد جامعه واجبالاطاعه است و در این قاعده، میان شیعه و سنی، مسلمان و غیرمسلمان تفاوتی وجود ندارد.
با این توضیحات، اگر کسی بگوید «من رهبر را قبول ندارم»، در حقیقت از عقل طبیعی بشری محروم است و فهم قانون طبیعی اجتماع را ندارد.
هرگاه مردم به این باور برسند که باید بدون چونوچرا از حجت زمان خود اطاعت کنند، زمان حل همه مشکلات فرا میرسد. طبق روایات، این وضعیت در زمان ظهور امام زمان علیهالسلام تحقق مییابد؛ زیرا امام صادق علیهالسلام میفرماید: در زمان ظهور، امام بدون بینه و شاهد قضاوت میکند.
یعنی امام زمان علیهالسلام با علم الهی خود حکم میکند و مردم بدون چونوچرا میپذیرند؛ زیرا به این فهم رسیدهاند که سخن حجت خدا، سخن خداست.
نتیجه آنکه در جامعه کنونی ما، ولیّ امر جانشین امام معصوم است و باید همه حاکمان و والیان بهواسطه او تعیین شوند.
سؤال: چرا این اتفاق بهطور کامل در حکومت ما رخ نمیدهد؟
پاسخ: در دنیا شعاری به نام «حقوق بشر» وجود دارد که ظاهری زیبا دارد، اما در واقع مستکبران عالم آن را وسیله پیشبرد اهداف خود قرار دادهاند؛ همانگونه که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
«کلمةُ حقٍّ یُرادُ بها الباطل»
سخن حقی که از آن، اراده باطل میشود.
به بهانه حقوق بشر، به کشورها حمله میکنند، سرمایهها را غارت مینمایند و آن کشورها را مستعمره میسازند. در آغاز انقلاب، دشمنان میخواستند برای حکومت نوپای اسلامی ایران مشکل ایجاد کنند. اگر امام میفرمود حکومت ما باید سلطنتی باشد، دو مشکل پیش میآمد:
اول آنکه جامعه آمادگی پذیرش حکومت الهی را نداشت.
دوم آنکه دشمنان بهانه مییافتند که در ایران حقوق بشر پایمال شده و روحانیت به طمع سلطنت قیام کرده است.
ازاینرو، امام خمینی رضواناللهتعالیعلیه، جمهوری را برگزید و میان رأی مردم و مشروعیت شرعی جمع کرد؛ زیرا امام حسین علیهالسلام فرمودند:
«مجاری الامور بید العلماء بالله الامناء علی الحلال و الحرام.»
پس از مردم خواسته شد رئیسجمهور را انتخاب کنند و پس از انتخاب، ولی فقیه با تنفیذ، مشروعیت شرعی آن را تأیید میکند. اگر کسی حتی با چهل میلیون رأی انتخاب شود اما تنفیذ ولی فقیه را نداشته باشد، از نظر شرعی غاصب است و تصرف او در بیتالمال حرام خواهد بود.
نکته پایانی:
کسی که بدون چونوچرا از ولی فقیه اطاعت کند، به مرتبه سربازی امام زمان علیهالسلام رسیده است. سربازی حضرت فقط به خواست قلبی نیست؛ خواستن، ابتداییترین مرحله است. پس از آن، ساختن نفس، اصلاح و تربیت لازم است. حکومت حضرت بر پایه احساسات بنا نشده است. کسی که میخواهد از تابعان واقعی اهلبیت علیهمالسلام باشد، باید در آزمون اطاعت بیچونوچرا از ولی فقیه سربلند بیرون آید، وگرنه به جایی نخواهد رسید.
ولایت فقیه – جلسه هشتم
جمهوریت از منظر اسلام
(در اسلام چیزی به نام جمهوریت وجود ندارد)«جمهوری» به این معناست که مردم رأی بدهند و برای خود حاکم و والی تعیین کنند.
شاید در دنیا برخی کشورها قوانینی در این رابطه وضع کرده باشند، که البته به همان قوانین نیز عمل نمیکنند و در نهایت با فریب، به اهداف خود میرسند و اجازه نمیدهند رأیگیری بهصورت واقعی و سالم برگزار شود.اما واقعیت آن است که این قانونِ جهانیِ ساختِ بشر، از سوی اسلام پذیرفته نشده است؛ زیرا اسلام میفرماید حکومت باید از طرف خداوند تشکیل شود و حاکم را باید خداوند متعال تعیین کند و بر اساس نظر حاکمی که از جانب خداوند تعیین شده است، تمام والیان دیگر نیز منصوب شوند.
با بررسی تاریخ درمییابیم که در صدر اسلام نیز حکومت به همین شیوه بوده است؛ زیرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگامی که حکومت تشکیل دادند، برای تعیین والیان و حاکمان رأیگیری نمیکردند، بلکه شخصی را تعیین مینمودند و به او دستورالعملی میدادند تا بر اساس آن عمل کند.
چیزی به نام مجلس و قانونگذاری وجود نداشت، بلکه مجلس فقط محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود که در برخی امور، با بزرگان اصحاب و قبایل مشورت مینمودند و در نهایت بر اساس صلاحدید خویش عمل میکردند. قانونگذار نیز خداوند متعال بود که قوانین اسلام را نازل فرموده بود.
در زمان همه انبیای گذشته، مانند حضرت داوود، طالوت، یوسف و سلیمان علیهمالسلام نیز وضعیت به همین شکل بوده است.
در نتیجه، حاکم الهی تمام امور حکومتی را بر اساس نظر خود ـ که از جانب خداوند الهام گرفته است ـ پیش میبرد.
اما مردم چنین ظرفیتی و فهمی را ندارند.
اگر به مردم گفته شود که ولی فقیه باید خود، هم رئیسجمهور، هم وزیر و هم استاندار را تعیین کند، آیا مردم آن را میپذیرند؟
در این زمینه با دو مشکل روبهرو هستیم:
اولاً در باور مردم رسوخ کرده است که حق رأی با آنان است و باید خود، والی خویش را تعیین کنند.
ثانیاً در صورتی که والی از جانب ولی فقیه تعیین شود و مسئولی در انجام وظایف خود دچار اشتباه یا خیانت گردد، مردم مشکل را متوجه ولی فقیه میدانند.شایان ذکر است که در زمان اهلبیت علیهمالسلام نیز گاهی چنین مشکلاتی پیش میآمده است؛ برای مثال، امیرالمؤمنین علیهالسلام ابنعباس را به ولایت گماردند، اما او در بیتالمال امانتدار نبود؛ حضرت او را عزل کردند. همچنین برای مصر والی دیگری تعیین نمودند که در گرفتن خراج از مردم زیادهروی میکرد و بر آنان سخت میگرفت، پس او نیز عزل شد.
در زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز ایشان خالد بن ولید را برای دعوت قومی به اسلام فرستادند. او با آنکه آنان ایمان آورده بودند، به دلیل آنکه رئیس قبیلهشان در زمان جاهلیت عموی او را کشته بود، آنان را به قتل رساند و … . همچنین در جنگ صفین یکی از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام خیانت کرد و … .
آری، وقوع چنین اموری طبیعی است؛ اما نکته مهم آن است که حاکم اسلام که از جانب خداوند منصوب شده است، در نهایت جریان کلی امور جامعه را به نفع اسلام پیش میبرد. چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام در کمتر از پنج سال حکومت، با وجود همه عنادورزیها، جامعه را بهگونهای پیش بردند که هنوز دوران حکومت ایشان نقطهای نورانی در تاریخ است و دوست و دشمن از آن به بزرگی یاد میکنند.
بنابراین، تا زمانی که مردم بیچونوچرا از ولی اطاعت نکنند و در کار او اشکال وارد سازند، امور مسلمین اصلاح نخواهد شد.
برای مثال، روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جمعی نشسته بودند. حضرت به یکی از اصحاب فرمودند: «این شمشیر مرا بگیر و به مسجد برو و شخصی را با این مشخصات گردن بزن.» آن شخص رفت و بازگشت. پیامبر از او پرسیدند: «چه کردی؟» عرض کرد: «یا رسولالله، دیدم آن شخص در حال نماز است و حیا کردم کسی را که در نماز است، بدون آنکه جرمی برای او ثابت شده باشد، گردن بزنم.»
سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شخص دیگری فرمودند: «تو برو و این کار را انجام بده.» او نیز رفت و پس از مدتی بازگشت و عرض کرد: «حیا کردم کسی را که در حال سجده است، بکشم.»
آنگاه حضرت به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: «یا علی، تو برو؛ البته اگر او را یافتی.» امیرالمؤمنین رفتند و بازگشتند و عرض کردند: «کسی را در مسجد نیافتم.»
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «اگر او را میکشتید، پس از من حتی دو نفر از امتم با یکدیگر اختلاف پیدا نمیکردند.»
(این شخص، حرقوص بن زهیر، ملقب به ذوالثدیه بود که فتنهای عظیم در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام به پا کرد و جنگ نهروان نتیجه خباثت او بود و افراد بسیاری در این جنگ کشته شدند.)
با دقت در این روایت درمییابیم که صحابهای که سخن امام خود را بدون چونوچرا و تسلیم محض نپذیرفتند، امت را دچار مشکل کردند.