پرسش:
آیا این سخن از امام حسین(ع) است؟
«ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانیها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»
پاسخ:
ذکر چند نکته درباره این حدیث لازم است تا مشخص شود اصل روایت چیست.
نخست این که روایت مذکور در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق، صفحه ۴۰۴، از قول امام صادق(ع) است، نه امام حسین(ع)، و نسبت دادن آن به امام حسین(ع) از روی اغراض و هدف خاصی میباشد:
عَنِ الحَسَنِ بنِ یُوسُفَ، عَن عُثمانَ بنِ جَبَلَهَ، عَن ضُریسِ بنِ عَبدِ المَلِکِ، قالَ: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عَلَیهِ السَّلامُ یَقُولُ: نَحنُ قُرَیشٌ، وَ شِیعَتُنَا العَرَبُ، وَ عَدُوُّنَا العَجَمُ.
علامه مجلسی در بحارالأنوار، جلد ۶۴، صفحه ۱۷۶، این روایت را نقل کرده و در ذیل آن فرموده است:
«شِیعَتُنَا العَرَبُ» أیِ العَرَبُ المَمدُوحُ مَن کانَ مِن شِیعَتِنا وَ إِن کانَ عَجَماً، وَ العَجَمُ المَذمُومُ مَن کانَ عَدُوَّنا، وَ إِن کانَ عَرَباً.
یعنی: عرب خوب، اگر هست، از شیعیان ما است، گرچه عجم باشد؛ و عجم بد، هر که هست، از دشمنان ما است، گرچه عرب باشد.
واضح و روشن است که در احادیث، أبا عبدالله به امام صادق(ع) نسبت داده میشود و هر جا نام أبا عبدالله بدون قرینه خاص آمده باشد، منظور امام ششم(ع) است.
اما آنچه قابل توجه است، این است که توجیه و تفسیر روایت، پس از بررسی سند آن است. این روایت از نظر سند اشکال دارد، زیرا در سند آن عثمان بن جبله قرار گرفته که مجهول است و همچنین سلمه بن الخطاب در سند او هست که نجاشی، متخصص فن رجال، میگوید: او در حدیث ضعیف است. از این رو، این روایت هیچ اعتباری ندارد و نمیتوان آن را به امام(ع) نسبت داد.
لازم به ذکر است که در زمان ائمه(علیهم السلام)، عدهای از سوی حکومت اموی و عباسی مأموریت داشتند که احادیثی را در مذمت افراد یا قبایل و شهرها از قول آنان بسازند و در میان مردم منتشر کنند تا موقعیت آن بزرگواران را در جامعه مخدوش کنند. بعید نیست که این روایت نیز از همانها باشد.
دوم: مطلبی که به نقل از امام حسین(ع) و ادامه روایت آمده است، یعنی «ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت»، این هم ربطی به آن روایت ندارد، بلکه نقل رفتار خلیفه دوم است که میخواست این کار را انجام دهد، اما امام علی(ع) مانع شدند. در مناقب آمده است:
وقتی اسیران فارس را به مدینه آوردند، خلیفه دوم خواست زنان آنان را بفروشد و مردان آنان را برده عرب قرار دهد و قصد داشت که ناتوانان از طواف را مانند بیمار، ضعیف و پیران را بر دوش آنان نهد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) فرمود: «کَریمَ کُلِّ قَومٍ أکرِمُوا، وَ إِن کانَ عَدُوَّکُم؛ کریم هر قومی را احترام کنید، هرچند دشمن شما باشد. و این جماعت فارس، حکیمان و کریمان هستند که آغوش خود را با تسلیم برای ما گشوده و مایل به اسلام شدهاند؛ و من سهم خودم و بنیهاشم را از آنان بخشیدم.» (۱)
نتیجه:
اولاً: این روایت از جهت سند ضعیف است.
ثانیاً: این عبارت از امام حسین(علیه السلام) نیست و گزارشی است که نویسنده کتاب مناقب از رفتار خلیفه دوم ارائه میدهد.
ثالثاً: معنای عبارت این نیست که «ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت»، بلکه معنایش این است که خلیفه دوم تصمیم داشت چنین کاری انجام دهد که امام علی(ع) شدیداً با او مخالفت کرد و چنین حادثهای اتفاق نیفتاد. بین این دو گزاره اختلاف زیادی وجود دارد، زیرا بین جمله خبری و انشایی تفاوت وجود دارد. آنچه در کتاب مناقب آمده است، این است که خلیفه دوم میخواست چنین کاری انجام دهد، در حالی که آنچه مغرضانه و با ترجمه غلط شده است، این است که خلیفه دوم گفته: «ایرانیها را باید دستگیر کرد.»
پینوشت:
۱. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، جلد ۲، صفحه ۱۶۵.
نکتهای که در پایان متذکر میشوم این است که:
۱. طبق بعضی از روایات، اهل بهشت به زبان عربی سخن میگویند و اهل جهنم به زبان غیر عربی.
۲. عجم به هر کسی که زبانش غیر عربی باشد، گفته میشود.
۳. این روایات میفرماید: هر کسی محب امیرالمؤمنین و اهل بیت(علیهم السلام) است، از دیدگاه الهی عرب محسوب میشود، چه عربی سخن بگوید و چه نگوید؛ و هر کس که دشمن اهل بیت باشد، عجم محسوب میشود، چه عربی سخن بگوید یا نگوید.
حال به این روایت دقت کنید:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ قَالَ: صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ المِنبَرَ یَومَ فَتحِ مَکَّهَ، ثُمَّ قَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ ذَهَبَ عَنکُم بِنَخوَةِ الجَاهِلِیَّهِ وَ تَفَاخُرِهَا بِآبَائِهَا، أَلَا إِنَّکُم مِنْ آدَمَ، وَ آدَمُ مِن طِینٍ، وَ خَیرُ عِبَادِ اللَّهِ عِندَهُ أَتقَاهُم، إِنَّ العَرَبِیَّهَ لَیسَت بِأَبٍ وَالِدٍ، وَ لَکِنَّهَا لِسَانٌ نَاطِقٌ…
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز فتح مکه بر منبر شد، آنگاه فرمود: «ای مردم، خدای تبارک و تعالی تکبر دوران جاهلیت و بالیدن به پدرها را از شما دور ساخت؛ هان، شما همه از آدم هستید و آدم از خاک است؛ بهترین بنده نزد خدا پرهیزکارترین آنها است؛ عربیت، پدری نیست که بزاید، ولی زبانی است گویا… .»
این جواب این شبهه بود، اما ببینید این روایت امام صادق(ع) را که بیان دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) است، یعنی با چه دیدگاهی به عرب و عجم و معنای آن باید نگریست:
عَنِ الصَّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِ السَّلامُ یَقُولُ: المُؤمِنُ عَلَوِیٌّ لِأَنَّهُ عَلَا فِی المَعرِفَهِ، وَ المُؤمِنُ هَاشِمِیٌّ لِأَنَّهُ هَشَمَ الضَّلَالَهَ، وَ المُؤمِنُ قُرَشِیٌّ لِأَنَّهُ أَقَرَّ بِالشَّیءِ المَأخُوذِ عَنَّا، وَ المُؤمِنُ عَجَمِیٌّ لِأَنَّهُ استَعجَمَ عَلَیهِ أَبوَابَ الشَّرِّ، وَ المُؤمِنُ عَرَبِیٌّ لِأَنَّ نَبِیَّهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَرَبِیٌّ وَ کِتَابَهُ المُنزَلَ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ، وَ المُؤمِنُ نَبطِیٌّ لِأَنَّهُ استَنبَطَ العِلمَ، وَ المُؤمِنُ مُهَاجِرِیٌّ لِأَنَّهُ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ، وَ المُؤمِنُ أَنصَارِیٌّ لِأَنَّهُ نَصَرَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهلَ بَیتِ رَسُولِ اللَّهِ، وَ المُؤمِنُ مُجَاهِدٌ لِأَنَّهُ یُجَاهِدُ أَعدَاءَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی دَولَهِ البَاطِلِ بِالتَّقِیَّهِ وَ فِی دَولَهِ الحَقِّ بِالسَّیفِ.
(علل الشرایع: از عماره روایت شده است: شنیدم امام صادق(علیه السلام) میفرمود: «مؤمن علوی است چون در معرفت بالا است؛ مؤمن هاشمی است چون گمراهی را درهم شکسته است؛ مؤمن قریشی است چون اقرار دارد به چیزی که از ما دریافت شده است؛ مؤمن عجمی است چون درهای بد به روی او بسته است؛ مؤمن عربی است چون پیغمبرش عربی است و کتابش به عربی مبین نازل شده است؛ مؤمن نبطی است زیرا دانش را استنباط کرده است؛ مؤمن مهاجری است چون از گناهان کوچیده است؛ مؤمن انصاری است چون خدا و رسولش و خاندان رسولش را یاری کرده؛ مؤمن مجاهد است چون با دشمنان خدا عزوجل جهاد میکند، در دولت باطل با تقیه و در دولت حق، با شمشیر.»
(علل الشرائع، جلد ۲، صفحه ۱۵۲)