حمید بن مسلم میگوید:
به خدا قسم، ندیدم کسی را که این همه بلا بر او وارد شده باشد که فرزندش و اهل بیتش و اصحابش کشته شده باشند و مانند او (امام حسین (علیهالسلام)) قلبی محکم و استوار و کوچکترین ضعفی در تصمیم و ارادهاش ایجاد نشده باشد (که بر او باد سلام). وقتی پیادهسوارها بر او حمله میکردند، به شدت با شمشیرش بر آنها یورش میبرد و سمت راست و چپش را از لشکر خالی میکرد، مانند بزهایی که از گرگ به آنها حمله کند، میگریختند.
و آن حضرت میفرمود: «أَتَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِي؟ أَعْلَمُوا أَنَّكُمْ بِلَا قَسَمٍ بَعْدِي عَلَى قَتْلِ عَبْدٍ مِّنْ عِبَادِ اللَّهِ أَشَدُّ غَضَبًا مِنْ رَبِّكُمْ عَلَيْكُمْ أَنْ تَقْتُلُوا مَنْ كَانَ يُرِيدُ لَكُمُ النَّجَاةَ وَ أَرْجُو أَنْ يُكْرِمَنِي اللَّهُ بِقَتْلِكُمْ وَ يُثَارُ مِنِّي ثَأْرًا لَا تَشْعُرُونَ بِهِ. أَعْلَمُوا أَنَّ قَتْلِي يُنْشِئُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَفْرَةً وَ يُهْرِقُ دِمَائَكُمْ وَ لَا يَكُونُ لَهُ رَضَا حَتَّى يُعَذَّبَكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا.»
وقتی شمر بن ذی الجوشن چنین دید، سوارهها را صدا زد که جلوی لشکر بیایند و دستور داد تیراندازها آن حضرت را تیر باران کنند. پس آنقدر آن حضرت را تیر باران کردند که بدن مبارکش از تیر پوشیده شد.
پس آن حضرت از حمله کردن باز ایستاد و دشمنان هم در مقابلش ایستادند.
در این هنگام، عمر سعد جلوتر آمد و به اباعبدالله نزدیک شده بود.
در این هنگام خواهرش زینب (سلاماللهعلیها) از خیمه خارج شد و به عمر سعد فریاد زد: «لَیتَ السَّمَاءَ اِنطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ وَیْحَكَ یَا عُمَر! أَیُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنتَ تَنظُرُ إِلَیْهِ؟»
کاش آسمان بر زمین خراب میشد! وای بر تو، عمر! آیا اباعبدالله را میکشند و تو نگاه میکنی؟
و عمر سعد جوابی نداد. در حالی که اشکهایش بر صورت و ریشش جاری بود و روی خود را از زینب کبری برگردانید.
دوباره زینب کبری (سلاماللهعلیها) فریاد زد: «وَیْحَكُمْ أَمَا فِیكُمْ مُسلم؟»
وای بر شما، آیا در میان شما مسلمان نیست؟
باز هم کسی جواب آن بانو را نداد.
در این هنگام، شمر به سوارهها و پیادهها فریاد زد: «وَیْحَكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِالرَّجُلِ؟ ثَكَلَتْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ!»
وای بر شما، برای چه به این مرد مهلت میدهید؟ مادرانتان به عزایتان بنشیند.
در این هنگام بود که دستهجمعی از همه طرف به اباعبدالله حمله نمودند و ضربات کاریای به حضرت وارد کردند که آن حضرت با صورت راست بر زمین افتاد.
دوباره آن حضرت از زمین برخاست و نشست و تیری را که به حلق مبارکش زده بودند بیرون کشید.
مقدار زیادی از روز گذشته بود و اگر مردم میخواستند آن حضرت را بکشند، میتوانستند؛ ولی هر کس پرهیز داشت که این کار را بکند و منتظر بود که دیگری انجام دهد.
در این هنگام، شمر فریاد زد: «وَیْحَكُمْ لِمَ تُمْهِلُونَ هَذَا الرَّجُلَ؟»
و حسین (علیهالسلام) نشسته بود و لباسی از خز بر تن داشت و مردم او را دور کرده بودند.
منابع:
تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۴۵
تجارب الامم، ج۲، ص ۸۰
زندگانی حضرت امام حسین، ترجمه ج ۴۵، بحار، ص ۸۲
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص ۱۱۱
عوالم العلوم، ج۱۷، ص ۲۹۹
مقتل الحسين (ابو مخنف)، ص ۱۹۵
بحار الانوار (مجلسی ره)، ج ۴۵، ص ۵۵
لواعج الاشجان (محسن امین)، ص ۱۸۶
معالم المدرستین (مرتضی عسكري)، ج ۳، ص ۱۳۴
جواهر المطالب فی مناقب آل علی (علیهالسلام) (محمد بن احمد دمشقی)، ج ۲، ص ۲۸۹
کربلا الثوره و الماسات (احمد حسین یعقوب)، ص ۳۴۰
موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث)، ج ۴، ص ۲۸۹
نهایه الارب فی فنون الادب، ج ۲، ص ۴۵۹
الاخلاق الحسینیه (جعفر بياتي)، ص ۵۴
مجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (عبد الله بن حاج حسن)، ص ۴۰۹
العوالم امام حسین، ص ۲۹۹
در سوگ آل الله، ص ۱۲۱
اعیان الشیعه، ج۱، ص ۶۰۹
وقعة الطف، ص ۲۵۲
تسلیة المجالس، ج۲، ص ۳۲۲