احتجاج حضرت اباعبدالله (ع) با لشکر عمرسعد (ل)

اتمام حجت امام حسین ع با لشکر کفار

در روز عاشورا، بعد از اینکه بریر (رحمت‌الله‌علیه) لشکر عمر بن سعد (لعنت‌الله‌علیه) را نصیحت نمود، سید الشهدا (علیه‌السلام) برخاست و در حالی که به شمشیر خود تکیه کرده بود، با صدای بلند فریاد زد:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْرِفُونِي؟»

گفتند: «نَعَمْ، أَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَسِبْطِهِ.»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا مرا می‌شناسید؟
گفتند: «آری، تو پسر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و یکی از دو نوه او هستی.»

حضرت فرمود:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدِّي رَسُولُ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که پدربزرگم رسول خداست (صلی‌الله‌علیه‌وآله)؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّي فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که مادرم فاطمه دختر محمد است؟ صلوات الله علیهما

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ (علیه‌السلام)؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که پدرم علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) است؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتِي خَدِيجَةَ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که مادر بزرگ من خدیجه دختر خویلد است که اولین زن این امت در اسلام آوردن بود؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«أُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ سَيِّدَ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةَ عَمُّ أَبِي؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که سید الشهداء حمزه عموی پدر من است؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«فَأُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَعْفَراً الطَّيَّارَ فِي الْجَنَّةِ عَمِّي؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که جعفر طیار (که در بهشت پرواز می‌کند) عموی من است؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«فَأُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ هَذَا سَيْفُ رَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، وَأَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که این شمشیر رسول خداست (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که به گردن آنداخته‌ام؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«فَأُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ هَذِهِ عِمَامَةُ رَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) أَنَا لَابِسُهَا؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که این عمامه رسول خداست که به سر بسته‌ام؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

حضرت فرمود:

«فَأُنشِدُكُمُ اللهَ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِيّاً كَانَ أَوَّلَهُمْ إِسْلَاماً، وَأَعْلَمَهُمْ عِلْماً، وَأَعْظَمَهُمْ حِلْماً، وَأَنَّهُ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟»

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که علی (علیه‌السلام) اولین مسلمان و عالم‌ترین از لحاظ علم و بزرگ‌ترین از لحاظ بردباری بود و اوست صاحب اختیار هر مؤمنی از زن یا مرد؟

گفتند: «نَعَمْ، بِاللهِ قَسَمْ.»

در این لحظه، حضرت با صدای بلند فریاد زد:

«فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِي، وَأَبِي الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ غَداً، يَذُودُ عَنْهُ رِجَالاً كَمَا يُذَادُ الْبَعِيرُ الصَّادِي عَنِ الْمَاءِ، وَلِوَاءُ الْحَمْدِ فِي يَدِ جَدِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ؟»

پس برای چه خون مرا حلال می‌شمارید، در حالی که (می‌دانید) پدرم کسی است که بر حوض کوثر فردا نگهبان است و مردانی را از حوض کوثر دور می‌کند مانند دور کننده‌ای که شتر را از کنار آب دور می‌کند؟

گفتند: «همه این‌ها را می‌دانیم، اما تو را رها نمی‌کنیم تا از تشنگی بمیری.»

در این هنگام، امام حسین (علیه‌السلام) محاسن خود را گرفت و فرمود:

«اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى الْيَهُودِ حِينَ قَالُوا: عُزَيْرٌ ابْنُ اللهِ، وَاشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى النَّصَارَى حِينَ قَالُوا: الْمَسِيحُ ابْنُ اللهِ، وَاشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى الْمَجُوسِ حِينَ عَبَدُوا النَّارَ مِنْ دُونِ اللهِ، وَاشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى قَوْمٍ قَتَلُوا نَبِيَّهُمْ، وَاشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى هَذِهِ الْعِصَابَةِ الَّذِينَ يُرِيدُونَ قَتْلَ ابْنِ نَبِيِّهِمْ.»

خشم خدا بر یهود شدید شد وقتی گفتند عزیز پسر خداست، و خشم خدا بر نصارا شدید شد وقتی گفتند مسیح پسر خداست، و خشم خدا بر مجوسیان شدید شد وقتی بجای خدا آتش را پرستیدند، و خشم خدا بر گروهی که پیامبرشان را کشتند شدید شد، و خشم خدا بر این جمعیت که تصمیم گرفتند پسر پیامبرشان را بکشند، شدید شد.

وقتی حضرت این خطبه را خواند، دخترانش و خواهرش زینب صدایش را به گریه بلند کردند و ناله می‌نمودند و به صورت خود سیلی می‌زدند. اباعبدالله (علیه‌السلام) جناب عباس و علی اکبر (علیهماالسلام) را به سوی زنان فرستاد و فرمود:

«سَكِّتاهُنَّ، فَلَعَمْرِي لَيَكْثُرَنَّ بُكَاؤهُنَّ.»

ساکتشان کنید، به جانم قسم، بعد از این بسیار باید بگریند.

آدرس‌ها:

  • امالی صدوق، ص ۲۲۳
  • روضة الواعظین، ص ۱۸۶
  • بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۱۹
  • لواعج الاشجان، ص ۱۱۲
  • موسوعة کلمات امام حسین، ص ۵۱۸
  • أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۹۹
  • اللهوف، ص ۵۳
  • اللهوف، ترجمه بخشایش، ص ۱۱۲
  • قادتنا، کیف نعرفهم، ج ۳، ص ۶۴۰
  • صحیفة الحسین (علیه‌السلام)، ص ۳۰۲
  • من اخلاق الامام حسین (علیه‌السلام)، ص ۲۱۷
  • موسوعة شهادت معصومین، ج ۲، ص ۲۰۴
  • مجالس الفاخرة، ص ۲۴۲ و ص ۲۷۱
  • الاخلاق الحسینیة، ص ۶۱

آخرین مطالب

دیگر مطالب

ضربت خوردن حضرت امام علی

حضرت علی (ع) در سیزدهم رجب سال سی‌ام عام‌الفیل در داخل کعبه به دنیا آمد. او از همان کودکی تحت...

علت نجاست سگ

پرسش:در مورد نجس بودن سگ، با توجه به این‌که حیوان وفاداری است و اصحاب کهف نیز سگ وفاداری داشتند، آیا...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *