نوح بن دراج برایم نقل کرد و گفت: قدامة بن زائده برایم حدیث کرد و از پدرش نقل کرد که پدرش گفت: حضرت علی بن الحسین (علیهماالسّلام) فرمودند:
ای زائده! خبر به من رسیده که گاهی به زیارت قبر أبی عبدالله الحسین (علیهالسلام) میروی؟
عرض کردم: همانطور است که خبر به سمع شما رسیده است.
حضرت فرمودند: برای چه مبادرت به چنین فعلی (زیارت سیدالشّهدا (علیهالسلام)) میورزی، در حالی که تو نزد سلطان مقام و منزلتی داری و او کسی است که توان این را ندارد ببیند شخصی به ما محبت داشته و ما را بر دیگران برتری میدهد و فضائل ما را ذکر میکند و حقی که از ما بر این امت واجب است را رعایت مینماید؟
عرض کردم: به خدا سوگند، قصدم از این فعل فقط رضایت خدا و رسول خدا بوده و از غضب و سخط کسی که بر من غضب نماید ترس و وحشتی ندارم و امر مکروهی که از ناحیه این فعل به من برسد، هرگز در سینهام گران و سنگین نیست و بر من قابل تحمل میباشد.
حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند، آیا امر چنین است؟
عرض کردم: به خدا سوگند، امر چنین است.
حضرت سؤالشان را سه بار تکرار فرمودند و من نیز جوابم را سه بار بازگو نمودم.
سپس حضرت فرمودند: بشارت باد تو را، پس باز بشارت باد تو را، و باز بشارت باد تو را.
لازم شد خبر دهم تو را به حدیثی که نزد من بوده و از احادیث نخبه و برگزیدهای است که جزء اسرار مخزونه میباشد و آن این است:
زمانی که در طف (کربلا) آن مصیبت به ما وارد گشت و پدرم (علیهالسلام) و تمام فرزندان و برادران و تمامی اهلش که با او بودند کشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را سوار نموده و خواستند ما را به کوفه ببرند، پس به قتلگاه ایشان چشم دوختم و (ابدان طاهره) ایشان را دیدم که لباس نداشتند. (این مصیبت) بر سینهام بسیار سنگین آمد و هنگامی که از ایشان چنین منظرهای را مشاهده کردم، اضطراب و بیقراری در من شدت یافت به حدّی که نزدیک بود روح از بدنم خارج شود. این هیئت و حالت در من آشکار گردید و عمّهام زینب کبری (سلاماللهعلیها) از حالت من دانست، پس فرمود:
«مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَانِي؟»
این چه حالتی است که در تو میبینم؟ گویا میخواهی جان بدهی! ای یادگار جد و پدر و برادرانم؟
من گفتم:
«وَ كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَاتِي وَ عُمُومَتِي وَ وَلَدَ عَمِّي مُضَرَّجِينَ بِدِمَائِهِمْ مَرْمَلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسْلَبِينَ، لَا يُكفَّنُونَ وَلَا يُوَارُونَ وَلَا يُعْرَجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَلَا يُقَرِّبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الدَّيْلَمِ وَ الْخَزَرِ.»
چگونه جزع و بیتابی نکنم در حالی که میبینم آقایم را و برادران و عموها و پسرعموهای خود را در خون خویش آغشته، عریان و برهنه در خاک افتاده، جامههایشان را از بدن بیرون آوردهاند، بدون اینکه کفن شده یا پوشیده باشند، احدی بالاى سرشان نبوده و بشری نزدیکشان نمیشود، گویا ایشان از خاندان ديلم و خزر (یعنی کفار) میباشند!
عمّهام فرمود:
«لَا يَجْزَعَنَّكَ مَا تَرَى، فَوَاللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِّن رَسُولِ اللَّهِ إِلَى جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ، وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ أُنَاسٍ مِّنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا تَعْرِفُهُمْ فِرَاعِنَةُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَهُمْ مَعْرُوفُونَ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ يَجْمَعُونَ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ الْمُتَفَرِّقَةَ فِيُوَارُونَهَا وَهَذِهِ الْجُسُومَ الْمُضَرَّجَةَ، وَيَنصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَمًا لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَلَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَالأَيَّامِ، وَلَيَجْتَهِدَنَ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَأَشْيَاعُ الضَّلالَةِ فِي مَحْوِه وَتَطْمِيسِه، فَلَا يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُورًا وَأَمْرُهُ إِلَّا عَلُوًّا.»
آنچه میبینی تو را به جزع نیاورد، به خدا سوگند، این عهد و پیمانی بوده که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) با جدت (امیر المؤمنین (علیهالسلام)) و پدرت (سیدالشّهدا (علیهالسلام)) و عمویت (حضرت مجتبى (علیهالسلام)) نموده و خداوند متعال از گروهی از این امت که فرعونهای این امت آنها را نمیشناسند و آنها در بین اهل آسمانها معروف و مشهورند پیمان گرفته است که این اعضای قطعهقطعه شده و این جسمهای آغشته به خون را جمع کرده و دفن نمایند و در این سرزمین برای قبر پدرت سیدالشّهدا (علیهالسلام) نشانهای نصب کنند که اثرش هیچگاه کهنه و مندرس نشده و گذشت شب و روز آن را محو نمیکند و بسیاری از رهبران کفر و الحاد و ابناء ضلالت و گمراهی سعی در نابود کردن و کهنه کردن آن مینمایند ولی این تلاش جز ظاهرتر شدن (این مکان) و رفیع شدن آن اثری ندارد.
من (امام سجاد علیهالسلام) پرسیدم: این چه عهد و میثاقی بوده و این چه حدیث و خبری میباشد؟
پس عمّهام فرمود: بلی، امّ ایمن برایم نقل نمود که رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) روزی از روزها از اهل منزل حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) دیدن فرمودند و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برای آن جناب حریره درست کردند. حضرت علی (علیهالسّلام) طبقی نزد حضرت آوردند که در آن خرما بود. سپس امّ ایمن گفت: من نیز قدحی که در آن شیر و سرشیر بود را خدمتشان آوردم. رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین (علیهمالسّلام) از آن حریره میل کردند. سپس رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) و ایشان آن شیر را آشامیدند و پس از آن رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) و به دنبال آن حضرت، ایشان از آن خرما و سرشیر تناول نمودند. بعد رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) دستهای مبارکشان را شستند در حالی که امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) آب به روی دستهای آن حضرت میریختند. پس از آنکه آن جناب از شستن دستها فارغ شدند، دست به صورتش کشیده، آنگاه به طرف علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسّلام) نظری نمودند که ما شادی و سرور را از آن دریافتیم. سپس با گوشه چشم به جانب آسمان نگریستند، بعد رو به طرف قبله کرده و دستها را گشودند و دعا نمودند و پس از آن به سجده رفته و با صدای بلند میگریستند و اشکهایشان جاری بود. سپس سر از سجده برداشته و به راه افتادند در حالی که اشکهای آن حضرت قطره قطره میریخت، گویا باران در حال باریدن بود.
از این حالتی که در رسول خدا میدیدیم حضرت فاطمه و علی و حسن و حسین (علیهمالسّلام) محزون شده و من نیز متأثر گشته و اندوهگین شدم، ولی همگی از سؤال نمودن پرهیز کرده و از آن حضرت نپرسیدیم که سبب این گریه چیست تا گریستن آن جناب به درازا کشید. در این هنگام علی و فاطمه (علیهماالسّلام) پرسیدند: چه چیزی شما را گریانده یا رسولالله؟ خدا هرگز چشمان شما را نگریانَد؛ قلب ما از این حال شما جریحهدار گردیده!
حضرت فرمودند: ای برادر، من به واسطه شما مسرور گشتم.
(ادامه روایت از قول مزاحم بن عبد الوارث) چنان مسرور و شادمان شدم که تاکنون اینطور خوشحال نشده بودم و به شما نگریستم و خدا را بر نعمتی که به من داده حمد و سپاس نمودم. در این هنگام جبرئیل بر من فرود آمد و گفت:
ای محمّد (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم)، خداوند متعال بر آنچه در نهان تو است اطلاع داشته و میداند که سرور و شادی تو به واسطه برادر و دختر و دو سبط تو میباشد. پس نعمتش را بر تو کامل کرده و عطیهاش را بر تو گوارا نمود؛ یعنی ایشان و ذریه آنها و دوستداران و شیعیانشان را در بهشت با تو قرار داد، بین تو و ایشان فرق نمیگذارد. ایشان از عطاء بیمنت بهرهمند میشوند، آنچنان که تو بدون منّت منتفع میشوی، همانطوری که تو از آن بهرهمند میشوی و به آنها اعطاء میشود، همانطوری که به تو اعطاء میگردد، تا آنجایی که راضی و خشنود شده، بلکه فوق رضایت ایشان و تو، حق تعالی عنایت میفرماید. و این لطف و عنایت در مقابل آزمایش و ابتلائات بسیاری است که در دنیا متوجه ایشان شده و ناملايماتی به آنها میرسد، به وسیله مردمی که از ملت و تو میباشند و خود را از امّت تو پنداشته، در حالی که از خدا و از تو بسیار دور هستند. به ایشان (اهل بیت علیهمالسّلام) گام به گام (بلاها)، قتل بعد از قتلی میرسد.
قتلگاههای ایشان مختلف و پراکنده و قبورشان از یکدیگر دور میباشد؛ اختیاری است از خدا برای ایشان و برای خودت. حمد و سپاس نما خدای عزّ و جلّ را و بر اختیارش و به قضای او راضی شو. پس حمد خدای بجا آورده و راضی شدم به قضایش به آنچه برای شما اختیار فرموده.
سپس (جبرئیل) به من گفت:
ای محمّد، برادرت پس از تو گفتار شدید میشود و مغلوب امّتت قرار گرفته و از دشمنانت در تعب و رنج واقع میشود و بعد از تو کشته میشود. او را بدترین مخلوقات و شقیترین مردم میکشد؛ قاتل آن حضرت نظیر پیکننده ناقه صالح است، در شهری که به آن هجرت نموده که آن شهر محل نشو و نمای شیعه و پیروان آن حضرت و فرزندش میباشد، در آن شهر در هر حال ابتلائات ایشان (اهل بیت علیهمالسّلام) بسیار و مصیبت ایشان عظیم میباشد. و این سبط شما (پیامبر صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم با دست اشاره به حضرت حسین علیهالسّلام نمود) با جماعتی از فرزندان و اهل بیت شما و نیکانی از امّتت در کنار فرات واقع در سرزمینی که به آن «کربلا» میگویند، کشته میشود. و به خاطر آن زیاد میگردد گرفتاری و بلا بر دشمنانت و دشمنان ذریهات در روزی که حزن و اندوهش تمامشدنی نبوده و حسرت آن زوالپذیر نیست. و آن (کربلا) پاکیزهترین اماکن واقع روی زمین بوده و احترامش از تمام بقاع بیشتر است. در آن سبط تو و اهل بیتش کشته میشوند. به درستی که آن کربلاء از سرزمینهای بهشت است. وقتی روزی فرا رسد که در آن سبط تو و اهل بیتش (علیهمالسّلام) کشته میشوند و لشکر اهل کفر و لعنت او را احاطه نمایند، زمین از هر جانبش بلرزد و کوهها کشیده و اضطراب و جنبششان زیاد شود و امواج دریاها متلاطم گردد و آسمانها اهلشان را به هم بریزند، به جهت غضب به خاطر تو و فرزندانت ای محمّد، و به منظور بزرگ شمردن هتک حرمتت و تقبیح نمودن کرداری که نسبت به ذریه و عترتت انجام شده است. از آن (زمین و کوهها و دریاها و آسمانها) چیزی باقی نمیماند مگر آنکه از حق تعالی اذن میخواهند که اهل تو را نصرت و یاری کنند که مستضعف و مظلوم بوده و حجتهای خدا بعد از تو بر خلایق هستند. پس خداوند به آسمانها و زمین و کوهها و دریاها و موجودات در آنها وحی کرده و میگوید:
منم خداوند، سلطانی که قادر است و کسی نتواند از او بگریزد، در توان هیچ دشمنی نیست که او را عاجز و ناتوان کند. من بر یاری کردن و انتقام تواناترم. به عزّت و جلال خود قسم، آنان را که رسولم را تنها گذارده و برگزیدهام را رها کرده و حرمتش را هتک نموده و فرزندانش را کشته و عهدش را نقض و زیر پا نهاده و به اهل بیتش ستم کردهاند، عذابی کنم که احدی از عالمییان را چنین عذابی نکرده باشم.
در این هنگام تمام موجودات آسمان و زمین به ضجّه درآمده و آنان که به عترتت ستم کرده و هتک حرمتت را روا داشتهاند را لعن و نفرین میکنند. هنگامی که آن جماعت (فرزندان و اهلبیت و نیکان از امّتت) به طرف گورها و قبرهایشان میروند، حقتعالی خود متولی قبض ارواح آنها به دست خود شده و فرشتگان از آسمان هفتم به زمین فرود میآیند. با ایشان ظروفی از یاقوت و زمرد است که پر از آب حیات میباشند و لباسهایی از لباسهای بهشتی و عطری از عطرهای بهشتی میآورند. سپس فرشتگان بدنهای ایشان را با آن آبها شستشو داده و حلّهها را به تن آنها کرده و با آن عطرها حنوطشان نموده و ملائکه صف به صف بر ایشان نماز میخوانند.
پس از آن، حقتعالی گروهی از امّتت را گسیل میدارد که کُفّار ایشان را نمیشناسند و در خون شهداء شریک نبودهاند؛ نه با گفتار و نه با کردار و نه با نیت. این گروه، اجسام و ابدان آنها را دفن کرده و برای قبر سیّدالشّهداء در آن سرزمین اثری نصب میکنند تا برای اهل حق نشانهای و برای اهل ایمان سبب رستگاری باشد. در هر روز و شب، از هر آسمانی صد هزار فرشته گرداگرد آن طواف کرده و بر آن حضرت صلوات فرستاده و نزد قبرش تسبيح خدا گفته و برای زائرین آن جناب طلب آمرزش میکنند. اسامی زائرین از امّتت که به قصد تقرب به خدا آن حضرت را زیارت میکنند، و اسماء پدران و خویشاوندان و شهرهای ایشان را مینویسند و در صورتهای ایشان نشانهای از نور عرش الهی نقش میبندد که میگوید:
این شخص زائر قبر بهترین شهداء و فرزند بهترین انبیاء است.
هنگامی که روز قیامت شد، نوری از آن نشانه ساطع میشود که از پرتو نورش چشمها را میپوشاند و با این نور، ایشان شناخته میشوند. گویا تو، ای محمّد (صلّىاللهعلیهوآله)، بین من و میکائیل قرار گرفته و علی جلو ما بوده و همراهمان فرشتگانی هستند که از زیادی، تعدادشان معلوم نیست. به وسیله همین نوری که در صورتهای ایشان هست، آنها را از بین خلائق دريافته و جدا میکنیم و بدین ترتیب، حقتعالی ایشان را از هول و وحشت آن روز و سختیهای آن نجات میدهد. این حکم خدا است در حق کسانی که قبر تو را، ای محمّد، یا قبر برادرت یا قبر دو سبط تو را زیارت کرده و قصدى غیر از خداى عزّ و جلّ نداشته باشند.
البته گروهی از مردم که مستحق لعنت و سخط و غضب الهی هستند، خواهند آمد و سعی خواهند کرد که این قبر را از بین ببرند؛ اما خداوند قادر به ایشان چنین توانی نخواهد داد.
سپس رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآله) فرمودند: این خبر بود که من را گریان و اندوهگین نمود.
(آنگاه) حضرت زینب سلاماللهعلیها به امام زینالعابدین (علیهالسلام) فرمود: زمانی که ابن ملجم لعنتاللهعلیه پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده کردم، به او نزدیک شدم و عرض کردم: ای پدر، امّایمن برایم حدیثی چنین و چنان (منظور حدیث مذکور است) نقل کرد. دوست دارم حدیث را از شما بشنوم. پدرم فرمودند:
«يا بُنَيَّهُ، الحديثُ كما حدَّثتكِ أمُّ أيمن، وكأنِّي بكِ وبنساءِ أهلِكِ سبايا بهذا البلدِ أذلَّاءَ خاشعينَ، تخافونَ أنْ يتخطَّفكمُ النَّاسُ، فاصبِروا، اصبِروا…»
دخترم، حدیث همانطور است که امّایمن نقل کرده است. گویا میبینم که تو و زنان از اهل تو در این شهر به صورت اسیر درآمده و خوار و سرکوب میشوید و هر لحظه هراس دارید که مردم شما را بربایند. پس صبر کنید، صبری بزرگ. سوگند به کسی که حبّه را شکافته و انسان را آفریده، روی زمین کسی غیر از شما و غیر از دوستان و پیروان شما ولیّ خدا نیست.
هنگامی که رسول خدا (صلّىاللهعلیهوآله) این خبر را برای ما نقل میکرد، فرمود:
ابلیس لعنتاللهعلیه در آن روز از خوشحالی به پرواز درمیآید. او دستیاران و عفریتهایش را در تمام نقاط فرا خوانده و به آنها میگوید: «ای جماعت شیاطین! طلب و تقاص خود را از فرزندان آدم گرفتیم و در هلاکت ایشان به نهایت آرزوی خود رسیدیم و آتش دوزخ را برایشان به ارث گذاشتیم، مگر کسانی که به این جماعت (مقصود اهلبیت پیغمبر صلّىاللهعلیهوآله) بپیوندند. پس به همین خاطر، سعی کنید در میان مردم نسبت به آنها (اهلبیت علیهمالسلام) شک ایجاد کنید و آنها را بر دشمنی با ایشان وادار کنید و به دشمنی با خاصان و دوستان آنها وادارید تا گمراهی مردم و کفرشان مسلّم و محقق شده و نجاتدهندهای برایشان نباشد.»
ابلیس با اینکه بسیار دروغگو است، اینبار راست گفت. او به آنها اطلاع داد که: «بدانید که با دشمنی این جماعت (اهلبیت صلّىاللهعلیهوآله) هیچ عمل صالحی نافع نیست و با محبت آنها هیچ گناهی غیر از گناهان کبیره ضرری نمیرساند.»
زائِدَةُ میگوید: سپس حضرت علیبنالحسین (علیهماالسلام) پس از نقل این حدیث، فرمودند: «این حدیث را بگیر و ضبط کن. اگر در طلب آن یک سال شتر میدواندی و در کوه و کمر به دنبال آن تفحُّص میکردی، محقّقاً کم و اندک بود.»
منابع:
- کامل الزیارات، ابن قولویه، پاورقی ص ۴۴۴
- بحار الأنوار، ج ۲۸ ص ۶۰ و ج ۴۵ ص ۱۷۹
- عوالم الإمام حسین، عبدالله بحرانی، ص ۳۶۲
- جامع الاحادیث الشیعه، بروجردی، ج ۱۲ ص ۴۳۸
- موسوعه شهادت معصومین، ج ۲ ص ۳۲۶
- وفیات الأئمه، ص ۴۴۵
- عقیله و الفواطم، حسین شاکری، ص ۵۴