پس از آنکه یکیک اصحاب سیدالشهدا (علیهالسلام) به میدان رفتند و حضرت تنها ماند و هیچیک از یاران، فرزندان و خویشانش باقی نمانده بود، مولودی برای ایشان متولد شده بود. حضرت او را در آغوش گرفت، در گوش آن نوزاد اذان گفت و خواست کامش را باز کند (چیزی در دهان آن نوزاد بگذارد؛ که طبق روایات مستحب است ذرهای از خاک کربلا در دهان طفل گذاشته شود). در همین لحظه شخصی از بنیاسد به نام ابن موقد النار تیری پرتاب کرد که به حلقوم طفل اصابت نمود و او را ذبح کرد. سیدالشهدا (علیهالسلام) تیر را از گلوی طفل بیرون آورد، سپس او را با خونش آغشته ساخت و فرمود:
وَاللهِ ! لاَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللهِ مِنَ النّاقَةِ، وَلَمُحَمَّدٌ أَكَرْمُ عَلَى اللهِ مِنْ صالِح
یعنی: به خدا قسم! تو از شتر صالح پیامبر (علیهالسلام) در نزد خدا گرامیتر هستی و محمد (صلیاللهعلیهوآله) از صالح پیامبر در نزد خداوند گرامیتر است.
آنگاه به زینب کبری (سلاماللهعلیها) فرمود: «او را بگیر.»
فتلقى حسين دمه في يده وألقاه نحو السماء
یعنی: امام حسین (علیهالسلام) دستش را از خون آن طفل پر میکرد و به سمت آسمان میپاشید و میفرمود:
رَبِّ إِنْ تَكُ قَدْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّماءِ فَاجْعَلْهُ لِما هُوَ خَيْرٌ، وَانْتَقِمْ لَنا مِنَ الظّالِمينَ
خدایا، اگر یاری آسمانیت را امروز از ما منع نمودی، آن را خیر قرار بده و از ظالمان انتقام ما را بگیر.
سپس آن طفل را آورده و در کنار اجساد فرزندان و برادرزادگانش قرار داد.
منابع
- موسوعه کلمات معصومین، ص ۵۷۷
- لهوف، ترجمه بخشایشی، ص ۱۴۲
- شرح احقاق الحق، ج ۲۷، ص ۲۰۶
- ینابیع المودة، قندوزی، ج ۳، ص ۷۸
- موسوعه شهادت معصومین، ج ۲، ص ۲۶۸
- شجره طوبی، ج ۱، ص ۳۰
- صحیفه الحسین (علیهالسلام)، ص ۸۶