وداع حضرت اباعبدالله الحسین ع با اهل حرم

وقتی حضرت امام حسین (علیه‌السلام) به هفتاد و دو تن از یارانش نگاه کرد که بی‌جان روی زمین افتاده‌اند، آنگاه به خداوند عرض کرد:
أللّهُمَّ إِنَّكَ شاهِدٌ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ الْمَلاعينَ، إِنَّهُمْ قَدْ عَمَدُوا أَنْ لا يُبْقُوا مِنْ ذُرِّيَّةِ رَسُولِكَ.
یعنی: خدایا، تو شاهد باش بر این گروه ملعون که تعمد دارند از ذریه رسول تو کسی را باقی نگذارند. سپس حضرت به شدت گریست.
سپس با صدای بلند فریاد زد:
يا أُمَّ كُلْثُوم! يا فاطمة، يا زينب، وَيا رُقَيَّةُ! يا عاتِكَةُ! يا سَكِينَةُ! يا أَهْلَ بَيْتِی، عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلامُ.
یعنی: ای ام‌کلثوم، ای فاطمه، ای زینب، ای رقیه، ای عاتکه، ای سکینه، ای اهل بیتم، بر شما باد سلام من (خدا حافظ).
سپس وارد خیمه شد و فرمود:
ائْتُونِي بِثَوْبٍ لا يُرْغَبُ فِيهِ أَلْبَسُهُ غَيْرَ ثِيابِي لا أُجَرَّد، فَإِنِّي مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ.
لباسی برایم بیاورید که کسی به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباس‌هایم بپوشم و برهنه نمانم، زیرا کشته و غارت‌شده خواهم بود. شلوار کوتاهی آوردند، اما آن را نپوشید و فرمود:
هذا لباس أهل الذمّة، ذاكَ لِباسُ مَنْ ضُرِبَتْ عَلَيْهِ الذِّلّة.
این لباس اهل کفر است. این لباس کسی است که ذلت بر او رقم خورده است.
سپس لباسی کهنه‌تر برداشت و آن را سوراخ کرد و پوشید. بعد شلوار دیگری خواست و برایش شلواری خط‌دار و از جنس پنبه آوردند. آن را پاره کرد و پوشید تا از بدن مبارکش خارج نشود. بر بدن آن حضرت، لباسی خز و خاکستری بود و پارچه‌ای لطیف و زردرنگ به سر داشت که دو طرفش آویزان بود.
آنگاه اراده نمود که با زنان خداحافظی کند؛ در حالی که ناامید از زندگی خود بود و چشمانش اشک‌بار. در این هنگام، خواهرش زینب او را دید و عرض کرد: خداوند چشمت را نگریاند.
حضرت فرمود:
كَيْفَ لا أَبْكي وَعَمّا قَليل تُساقُونَ بَيْنَ العِدى؟
چگونه نگریم در حالی که به زودی بین دشمنان شما را می‌برند.
ام‌کلثوم به آن حضرت عرض کرد: يا أخي، أَسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟
ای برادر، آیا تسلیم مرگ شده‌ای؟
حضرت پاسخ داد:
كَيْفَ لا أَسْتَسْلِمُ وَنَفْسي بَيْنَ غَيْري؟
چگونه تسلیم مرگ نشوم در حالی که جانم در دست دیگران است.
سکینه نزدیک آمد و در حالی که شیون می‌کرد، پرسید: ای پدر، آیا آماده مرگ شده‌ای؟ حضرت پاسخ داد:
يا نُورَ عَيْني! كَيْفَ لا يَسْتَسْلِمُ لِلْمَوْتِ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَلا مُعينَ؟ وَرَحْمَةُ اللهِ وَنُصْرَتُهُ لا تُفارِقُكُمْ فِي الدُّنْيا وَلا فِي الآْخِرَةِ، فَاصْبِري عَلى قَضاءِ اللهِ وَلا تَشْكِي، فَإِنَّ الدُّنْيا فانِيَةٌ، وَالآخِرَةُ باقِيَةٌ.
یعنی: ای نور چشمم، چگونه تسلیم مرگ نباشد کسی که نه یاوری دارد و نه کمکی؟ رحمت خدا و یاری او در دنیا و آخرت از شما جدا نخواهد شد، پس بر قضای الهی صبر کن و شکایت نکن؛ دنیا فناپذیر است و آخرت باقی.
سکینه عرض کرد: يا أبه، رُدَّنا إلى حَرَمِ جَدِّنا.
یعنی: ما را به حرم جدمان بازگردان.
حضرت فرمود:
هَيْهات! لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ.
هرگز نمی‌شود! اگر پرنده قطا را رها می‌کردند، می‌خوابید.
سکینه صدای گریه و ناله بلند نمود و موجب شد حضرت نیز بگرید. زنان در این لحظات شیون می‌کردند و امام حسین (علیه‌السلام) آن‌ها را آرام می‌کرد.
سکینه به حضرت عرض کرد: يا أبتاه، قف لي هنيئةً لأَتَزَوَّدَ مِنْك، فَهذا وَداعٌ لا تَلاقِيَ بَعْدَه.
یعنی: ای پدر، لحظه‌ای صبر کن تا از تو بهره‌ای بگیرم؛ این خداحافظی‌ای است که بعد از آن دیداری نیست.
زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) در این حال ضجه می‌زد. حضرت او را فراخواند و امر به صبر نمود و دست مبارکش را بر سینه‌اش کشید و او را آرام کرد و یادآور شد که خداوند چه ثوابی برای صبرکنندگان آماده کرده است. حضرت زینب عرض کرد:
يا ابن أمي، طِبْ نَفْساً وَقَرَّ عَيْناً، فَإِنَّك تَجِدُني كَما تُحِبُّ وَتَرْضى.
پسر مادرم، دلت آرام و چشمت روشن باشد، من را همان‌گونه که دوست داری خواهی یافت.
آنگاه اباعبدالله (علیه‌السلام) رو به اهل حرم کرد و آن‌ها را به صبر و شکیبایی دعوت نمود و به آنان وعدهٔ ثواب و اجر آخرت داد. سپس فرمود:
اسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ، وَاعْلَمُوا أَنَّ الله تَعالى حافِظُكُمْ وَحاميكُم، وَسَيُنْجيكُمْ مِنْ شَرِّ الأَعْداءِ، وَيَجْعَلُ عاقِبَةَ أَمْرِكُمْ إِلى خَيْرٍ، وَيُعَذِّبُ أَعاديكُمْ بِأَنْواعِ الْبَلاءِ، وَيُعَوِّضُكُمُ اللهُ عَنْ هذِهِ البَلِيّةِ بِأَنْواعِ النِّعَمِ وَالْكَرامَةِ، فَلا تَشْكُوا، وَلا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ قَدْرَكُمْ.
یعنی: آمادهٔ بلا باشید و بدانید که خداوند حافظ و حامی شماست و به زودی شما را از شر دشمنان نجات می‌دهد و عاقبت کارتان را به خیر ختم می‌کند و دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب می‌کند. خداوند به جای این بلایی که به آن دچار شده‌اید، نعمت و بزرگی را به شما عوض خواهد داد. پس شکایت نکنید و چیزی نگویید که از ارزش شما بکاهد.
آنگاه برخاست و ردای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را پوشید، زره آن حضرت را بر تن کرد و شمشیر ایشان را حمایل نمود. وقتی آمادهٔ رفتن به میدان شد، به اطراف خود نگاهی کرد و با صدای بلند فرمود: “آیا کسی هست که اسبم را برایم بیاورد؟”
حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) صدای ایشان را شنید، لگام اسب حضرت را گرفت و به سوی ایشان آورد و گفت:
لِمَن تُنادي؟ وَقَد قَرَّحتَ فُؤادي!
یعنی: چه کسی را صدا می‌کنی؟ قلبم را مجروح کرده‌ای!

حضرت بر پشت اسبش نشست، در حالی که با زره پوشیده شده بود. سپس به ام‌کلثوم رو کرد و فرمود:
«أُوصيكِ يا أُختي بِنَفسِكِ خَيرًا، وإني بارزٌ إلى هؤلاء القوم.»
یعنی: خواهرم، تو را به خیرخواهی خود سفارش می‌کنم؛ من به سوی این قوم می‌روم.

در این هنگام، زینب (سلام‌الله‌علیها) به حضرت عرض کرد:
«أَخي! اكشِف لي عَن صَدرِكَ وَعَن نَحرِكَ.»
یعنی: برادرم! سینه و گلویت را به من نشان بده.

حضرت سینه و گلوی خود را نمایان کرد، زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) سینهٔ حضرت را بوسید و گلوی او را بوئید. سپس به سوی مدینه نگاه کرد و با گریه گفت:
«يا أُمّاه! قد استُرجِعَتِ الوَديعَة، وأُخِذَتِ الأمانَة.»
یعنی: مادر جان، امانت تو بازگردانده شد و به صاحبش سپرده شد.

امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: “خواهرم، چه امانتی؟”

زینب عرض کرد: پسر مادرم، وقتی وفات مادرمان حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرا رسید، مرا به خود نزدیک کرد و گلوی مرا بویید و سینه‌ام را بوسید و فرمود:
«يا بُنيّتي! هذه وديعَةٌ لي عِندَكِ، فَإذا رأيتِ أَخاكِ الحسين (عليه‌السلام) فَريدًا، شُمّيهِ في نَحرِهِ، وقَبّليهِ في صَدرِهِ.»
یعنی: دخترم، این امانت من نزد توست. وقتی دیدی برادرت حسین تنها مانده، گلویش را ببوی و سینه او را ببوس.

هنگامی که حضرت اباعبدالله‌الحسین (علیه‌السلام) نام مادرش را شنیدند، گریستند.

منابع

المجالس العاشوریة، ص۳۹۹

مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۲۵۷

موسوعه کلمات امام حسین (علیه‌السلام)، ص۵۸۹

مقتل الحسین ابی مخنف، ص۱۹۴

ینابیع المودة قندوزی، ج۳، ص۷۹

شعائر الحسینیة، پاورقی، ص۳۱۰

من اخلاق الامام حسین (علیه‌السلام)، ص۲۴۹

موسوعه شهادت معصومین، ج۲، ص۲۸۰

المجالس الفاخرة، ص۲۸۵

شرح احقاق الحق، ج۱۱، ص۶۳۳

الاخلاق الحسینیة، ص۲۶۲

العقیلة و الفواطم، ص۱۷۵

آخرین مطالب

دیگر مطالب

تفسیر روایتی در باره وقایع قیامت

در روایت است که خداوند در روز قیامت، مبغضان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را فدای محبّان گناهکار ایشان می‌کند تا آنان وارد...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *