چهار نفر از شرطههای حکومتی جنازهی امام کاظم (علیهالسلام) را حمل کرده و فریاد میزدند: «این امام رافضیها است، او را بشناسید!» تا اینکه جنازه را به مجلس شرطهها بردند؛ جایی که عدهای از مأموران حکومتی جنازهها را شناسایی میکردند. در آن مجلس، چهار نفر فریاد میزدند: «ای مردم! هر کس میخواهد خبیث فرزند خبیث را ببیند، بیاید.»
سلیمان بن ابی جعفر وقتی از خانه به سمت رودخانه آمد و صدای فریادها را شنید، به فرزندان و غلامانش گفت: «چه کسی است که فریاد میزند؟» گفتند: «سندی بن شاهک است که برای جنازهی امام کاظم (علیهالسلام) فریاد میزند.» او به فرزندان و غلامانش گفت: «ممکن است که او قصد داشته باشد جنازه را به سمت غربی ببرد و در آنجا دفن کند. اگر دیدید آن راه را پیش گرفت، بروید و جنازه را از دست آنان بگیرید و اگر امتناع کردند، آنها را بزنید و صورتهایشان را که بستهاند، بگشایید.» آنها رفتند و چون شرطهها از تحویل جنازه امتناع کردند، فرزندان و غلامان سلیمان بن ابی جعفر آنها را زدند و چهرههایشان را گشودند و جنازهی مطهر را از آنان گرفتند. سپس بدن امام (علیهالسلام) را در وسط چهارراهی قرار دادند و عدهای را گماشتند که فریاد بزنند: «ای مردم! هرکس میخواهد پاکیزه فرزند پاکیزه، موسی بن جعفر (علیهالسلام) را ببیند، بیاید.» مردم جمع شدند و جنازهی حضرت را زیارت کردند و او را غسل داده و با بهترین حنوط، حنوط کردند. کفنی که بر آن دو هزار و پانصد دینار هزینه شده و کل قرآن بر آن نوشته شده بود، برای حضرت آوردند. جنازهی حضرت را حرکت دادند و سلیمان بن ابی جعفر در حالتی که سر و پای برهنه بود و گریبان را چاک کرده بود، در تشییع جنازه شرکت کرد. آنان امام (علیهالسلام) را به سمت مقابر قریش بردند و در باب تین، که از قدیم مدفن اشراف و بنیهاشم بود، حضرت را به خاک سپردند.
آدرس منابع:
- عيون أخبار الرضا (علیهالسلام)، ج ۱، ص ۹۳
- بحارالأنوار، ج ۴۸، ص ۲۲۷
- الأنوار البهیه، ص ۲۰۲
- موسوعه شهادت معصومین، ج ۳، ص ۲۰۰