سؤال:
آیا ممکن است توضیح دهید که چرا خداوند گاهی میفرماید: «حاجتی را از من بخواه، اما توقع نداشته باش که حتماً عطا کنم، شاید ندهم، ولی ناامید هم نباش»، درحالیکه زمان میگذرد و حاجت داده نمیشود و انسان از دریافت آن مأیوس میشود؟ از طرفی، در حدیثی دیگر آمده است که اگر خواستهای را خداوند نداد، آن را رها کن و دیگر به آن فکر نکن. حال، تکلیف چیست؟ آیا باید از خواسته خود دست کشید و به عبارتی مأیوس شد، یا همچنان به درخواست ادامه داد، درحالیکه میدانیم اگر خداوند نخواهد، آن را عطا نمیکند؟ چگونه باید طرز تفکر خود را مدیریت کنیم؟
جواب:
اصل دعا و درخواست از خداوند، بالاترین عبادت است. چنانکه در روایت آمده است: «اَلدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ»؛ یعنی «دعا، مغز عبادت است».
هیچ دعایی از جانب خداوندِ کریم بدون پاسخ نمیماند، اما ازآنجاکه او کریم است، دعای بنده را بیپاسخ نمیگذارد، ولی آنچه را که به صلاح نیست، عطا نمیکند. درعوض، به مقتضای کرم خویش، چیزی دیگر در عوض آن میبخشد. از همین رو فرمود:
«اُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»
(مرا بخوانید، تا اجابتتان کنم).
ازاینرو گفتهاند:
چو رسی به طور سینا، اَرِنی بگوی و مگذر
که خوش است از او جوابی، چه «اَری» چه «لَن تَرانی»
پس، بنده باید همواره از خداوند درخواست کند و مأیوس نشود؛ زیرا اگر آنچه که او میخواهد، به صلاحش نباشد، خداوند آن را عطا نمیکند، اما بیپاسخ نیز نمیگذارد و در عوض، چیزی دیگر میبخشد که در شأن کرم الهی است.
به همین دلیل در روایات آمده است که در روز قیامت، مؤمن آرزو میکند که ایکاش هیچیک از حاجتهای دنیویاش برآورده نشده بود، تا خداوند در آخرت، به کرم خویش، آن را جبران کند.
شخصی خدمت امام صادق (علیهالسلام) رسید و عرض کرد: «دیگر از دعا کردن ناامید شدهام؛ زیرا سی سال است که حاجتی دارم و دعا میکنم، اما برآورده نمیشود.»
حضرت فرمودند: «این ناامیدی، نخستین نقطهٔ سقوط توست. تو دعا کن، خداوند خود میداند که چه کند.»