ذوالقرنین

داستان مغرب خورشید

خداوند در قرآن می‌فرماید:
ذوالقرنین به سمت مغرب رفت و در آنجا یافت که آفتاب در چشمه‌ای گل‌آلود و تیره فرو می‌رود.

متأسفانه بعضی این آیه را اشتباه معنا کردند و گفتند: خداوند در قرآن می‌فرماید که خورشید هنگام غروب در چشمه‌ای از گِل فرو می‌رود.
اما خداوند در قرآن می‌فرماید: ذوالقرنین این‌گونه یافت که خورشید در چشمه‌ای از گِل و لای غروب می‌کند؛ یعنی منظره در آن مکان به‌گونه‌ای بوده که چنین احساسی به بیننده دست می‌داده است.

و این‌که خداوند آن منطقه را محل غروب خورشید می‌نامد، یعنی سرزمینی که ذوالقرنین در آن سیر می‌کرد؛ هنگامی که به سمت مغرب رفت، آن نقطه پایان راه حرکت به‌سوی مغرب بود و دیگر جلوتر نمی‌شد رفت.

اتفاقاً در شمال‌غربی قاره اروپا دریایی قرار دارد به نام دریای وادن.

نکته‌ی جالب توجه این است که ساحل این دریا پوشیده از گِل و لای می‌باشد و جزو نادرترین مناظر جزر و مد زمین است؛ به‌گونه‌ای که در هنگام جزر، آب دریا حدود ۱۵ کیلومتر عقب می‌نشیند. آنگاه وقتی به دریا می‌نگرند، فقط گِل و لای حاصل از جزر دریا که باقی مانده دیده می‌شود و هنگام غروب، آفتاب در جهتی قرار دارد که در سمت دریا پایین می‌رود و در چنین شرایطی، وقتی به آفتاب نظاره می‌کنند، گویی خورشید در درون دریایی از گِل و لای فرو می‌رود.

و در شمال‌غرب اروپا چند نقطه این‌چنین است؛ مانند خلیج مونت‌سن‌میشل و خلیج مورای.
البته سواحل دیگری نیز وجود دارد که از گِل و لای تشکیل شده‌اند، اما در سمت مغرب نیستند تا منظره غروب خورشید آن‌گونه که خداوند ترسیم فرموده دیده شود.
پس خداوند با این آیات، منطقه غرب اروپا را معرفی می‌نماید.

و می‌توان برداشت کرد که ذوالقرنین در سیری که به همراه لشکریانش داشته، به این نقطه از زمین رسیده است و خداوند با ذکر این مطلب می‌خواهد به بشر بفهماند که گستره حرکت و حکومت ذوالقرنین از آسیا تا انتهای اروپا بوده است.

تذکر دو مطلب در این بخش از کلام ضروری است:
اول این‌که چرا خداوند متعال نام این منطقه را نمی‌بَرد و یا حدود جغرافیایی آن را تعیین نمی‌کند؟
پاسخ: زیرا قرآن کتابی است برای طول تاریخ تا روز قیامت و چون در زمان‌های مختلف نام‌گذاری‌ها و حدود کشورها تغییر می‌کند، اگر برای تعیین مکانی از شرایط منظره و اقلیمی آن مکان ـ که منحصر‌به‌فرد هم هست ـ نام برده شود، هرچه نام‌گذاری‌ها و حدود کشورها تغییر کند، باز هم با کمی جست‌وجو مکانی که منحصراً دارای چنین شرایطی است شناخته خواهد شد.

اما باید در نظر داشت که آیات قرآن از ویژگی خاصی برخوردار است و آن این‌که هم ظاهر قرآن حجت است و هم باطن آن؛ زیرا پیامبر اعظم (ص) فرمودند: «قرآن هفت بطن دارد».

پس مطلب باطنی که از این آیه برداشت می‌شود این است که مردم این سرزمین، نور و حقیقت در میانشان در تاریکی گناهانشان غروب کرده بود.

رسول خدا (ص) فرمودند: «من خورشید هستم و علی (ع) ماه است.»

خداوند در سوره احزاب، آیه ۴۶، از پیامبر خدا (ص) به عنوان «سراج» (چراغ) نورانی یاد می‌کند و در سوره نوح، آیه ۱۶، از آفتاب به عنوان «سراج» (چراغ) یاد می‌کند.
پس همان‌گونه که آفتاب چراغی است که عالم را روشن می‌کند، پیامبر خدا نیز چراغی است که عالم را از لحاظ حق و حقیقت روشن می‌سازد.

پس همان‌گونه که در این منطقه، ذوالقرنین آفتاب را این‌گونه یافت که در گِل و لای غروب می‌کند، مردم آن سرزمین را نیز چنین یافت که آفتاب حق و حقیقت و نور انبیا در میانشان در تاریکی گِل و لای گناه غروب کرده است.
به همین دلیل است که خداوند به ذوالقرنین فرمود: ای ذوالقرنین، یا عذاب کن یا به نیکی رفتار نما.

یعنی اکنون که بر این مردم مسلط و پیروز شدی، نباید بی‌طرف و خنثی عمل کنی؛ زیرا مردم دو دسته هستند: یا ایمان می‌آورند یا کافر می‌مانند. پس در مقابل مؤمن باید نیکی کرد و در مقابل کافر باید عذاب نمود؛ زیرا آن چیزی که موجب می‌شود حاکمی در سلطنتش موفق نباشد این است که با مؤمن و کافر یکسان برخورد کند.

پس ذوالقرنین برای عمل کردن به همین فرمان خداوند، رو به آن مردم فرمود:
«اما کسی که ظلم کرد، به‌زودی او را عذاب می‌کنیم و سپس به سوی پروردگارش بازگردانده می‌شود، پس او را عذابی سخت خواهد کرد.» (کهف، ۸۶)

«و کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، برای او پاداش نیک خواهد بود و ما با او به آسانی رفتار خواهیم کرد.» (کهف، ۸۷)

در این دو آیه، خداوند راه اصلاح مردم را توسط پادشاه بیان می‌کند؛ که اگر حاکمی بخواهد ریشه شرک و بت‌پرستی را برکند و ایمان را رواج دهد، باید با مشرکان و کفار برخوردی عذاب‌گونه داشته باشد و به مؤمنان نیکی کند و با آنان آسان بگیرد، و همین برخورد حکومت موجب می‌شود عموم مردم به سمت ایمان روی بیاورند.

ممکن است کسی فکر کند که در چنین شرایطی، چه‌بسا افرادی به دروغ ادعای ایمان کنند تا از مزایای حکومت برخوردار شوند.

باید گفت: حتی اگر چنین باشد نیز بسیار خوب است؛ زیرا اگر تظاهر به شرک و بت‌پرستی از بین برود، در طول زمان موجب فراموش شدن آن می‌شود و پس از گذشت یک دوره یا یک نسل، نسل بعدی مؤمن خواهند بود.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

آیا هر فعل خیر ارتباط با امام است؟

سوال: در روایات به این مضمون داریم که «نَحْنُ اَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ، وَ مِنْ فُروعِنا کُلُّ بِرٍّ… وعَدُوُّنا اَصْلُ کُلِّ...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *