لحظات بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام)

لحظات بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام)

وقتی که حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) از بالای اسب روی زمین قرار گرفت، ذوالجناح (اسب حضرت) چند لحظه‌ای اطراف حضرت می‌گردید و دشمنان را از حضرت دور می‌کرد.

ثُمَّ تَمَرَّغَ فِي دَمِ الْحُسَيْنِ (علیه‌السلام) وَ قَصَدَ نَحْوَ الْخَيْمَةِ وَ لَهُ صُهَيْلٌ عَالٍ وَ يَضْرِبُ بِيَدِهِ الْأَرْضَ.
یعنی سپس خود را به خون امام حسین (علیه‌السلام) آغشته نمود و به سمت خیمه‌ها حرکت کرد و با صدای بلند صیحه می‌زد و دستش را به زمین می‌کوبید و با زبان خود می‌گفت:

أَلظَّلِيمَةُ، أَلظَّلِيمَةُ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا.
فریاد از ظلم، فریاد از ظلم امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند.

وقتی به نزدیک خیمه‌ها رسید، صدای او را اهل حرم شنیدند. از روزنه خیمه‌ها نگاه کردند و ذوالجناح را بی‌صاحب، با لجام رها شده و زین آویخته و یال غرق به خون دیدند که گاهی صیحه می‌زند، گاهی شیون می‌کند و گاهی سر بر زمین می‌کوبد و گاهی سم بر زمین می‌ساید، در حالی که بدنش پر از خون و تیر است. ناگاه اهل حرم از خیمه بیرون دویدند و در میانشان ولوله افتاد. لطمه به صورت می‌زدند، گریبان می‌دریدند و گریان و اشک‌ریزان فریاد می‌زدند:

وَا أَمَامَا، وَا سَيِّدَا، وَا أَبَتَا، وَا رَسُولَ اللَّهِ، وَا عَلِيَّا، وَا فَاطِمَةَ.
وا اماما، وا سیدا، وا ابتا، وا رسول الله، وا علی، و وا زهرا.

گرد ذوالجناح حلقه زدند و از احوال اباعبدالله (علیه‌السلام) می‌پرسیدند. برخی رکابش را می‌بوسیدند و برخی تیر از بدنش در می‌آوردند و برخی دست به یال خونی ذوالجناح می‌کشیدند (که به خون اباعبدالله آغشته شده بود) و به سر و صورت خود می‌مالیدند. ام کلثوم دست‌ها را بر سر نهاده بود و از سوز دل فریاد می‌زد:

وَا مُحَمَّدَاه، وَا جَدَّاه، وَا نَبِيَّاه، وَا أَبَا الْقَاسِمَة، وَا عَلِيَّا، وَا جَعْفَرَاه، وَا حَمْزَتَاه، وَا حَسَنَاه، هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ، صَرِيعٌ بِكَرْبَلَا.
یا محمد، یا جدّا، ای پیامبر، ای اباالقاسم، یا علی، یا جعفر، یا حمزه، ای امام حسن، این حسین توست که در معرکه افتاده و در کربلا کشته شده.

ام کلثوم بعد از این جملات غش کرد.

حضرت سکینه (سلام‌الله‌علیها) فریاد می‌زد:

وَا وَيْلَتَاه، ای وای که فخر اولاد آدم کشته شد، ای مرگ چرا مرا نمی‌بری؟ من زندگی بی‌پدر را نمی‌خواهم.

و نیز دختر کوچک حضرت (رقیه) خود را بر روی دست‌های ذوالجناح انداخت و پرسید:

يَا جَوَادَ أَبِي، هَل سُقِيَ أَبِي أَم قَتَلُوهُ عَطْشَانًا؟
ای اسب پدرم، آیا به پدرم آب دادند یا او را لب تشنه شهید کردند؟ ای اسب باوفای پدرم، چرا پدرم را نیاوردی؟

ذوالجناح آنقدر صیحه زد و سر به زمین کوبید تا جان داد.


منابع:

  • ریاض القدس، ص ۱۷۳، ۱۷۷ و ۱۷۸
  • مناقب آل ابی طالب (ابن شهرآشوب)، ج۳، ص ۲۱۵
  • مدینة المعاجز (سید هاشم بحرانی)، ج۳، ص ۵۰۶
  • بحار الأنوار (علامه مجلسی)، ج۴۵، ص ۵۶ و ۶۰
  • العوالم الامام حسین (علیه‌السلام) (شیخ عبدالله بحرانی)، ص ۳۰۰
  • کتاب الفتوح (احمد بن اعثم کوفی)، ج۵، ص ۱۱۹
  • موسوعه شهادت معصومین (لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم (علیه‌السلام))، ج۲، ص ۲۹۳
  • روضة الواعظین، ص ۱۸۹
  • معالی السبطین (الحائری)، ج۲، ص ۵۰
  • اشکی بر سه ساله
  • زیارت ناحیه

آخرین مطالب

دیگر مطالب

تارک الصلاة

سؤال: در مورد حدیثی که می‌فرماید: «کسی که نماز را تعمداً ترک کند پس کافر است»، منظور چیست؟ آیا حکم...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *