ذوالقرنین

به قلم حجت الاسلام استاد مهدی قائمی :

ذوالقرنین

اخیراً بحث‌هایی در صدا و سیما و یا از سوی برخی از سخنوران در فضای مجازی مطرح شده است که به‌صراحت اعلام می‌کنند ذوالقرنین همان کوروش است. برخی از دوستان نیز در این‌باره از من پرسش‌هایی مطرح می‌کنند.

برای آن‌که این پاسخ برای همه‌ی خوانندگان به‌خوبی روشن شود، باید متن زیر با دقت خوانده شود.

و امّا ذوالقرنین کیست؟

در کتاب‌های تاریخی آمده است که ذوالقرنین مردی از اهالی اسکندریه (شهری بزرگ در مصر) بود. مادرش پیرزنی از زنان سالخورده‌ی آن شهر بود و جز او فرزندی نداشت. وی را «اِسْكَنْدَرُوس» می‌نامیدند. او از دوران کودکی مؤدب، خوش‌اخلاق و پارسا بود تا آن‌که به مردی کامل تبدیل شد. شبی در خواب دید که به خورشید نزدیک شده است، به‌گونه‌ای که دو شاخه‌ی شرقی و غربی آن را در دست گرفته است.

از این نقل تاریخی دانسته می‌شود که ذوالقرنین خوابی دید که مورد توجه مردم زمانش قرار گرفت. این توجه یا به‌دلیل آن بود که وی شخصیتی نامدار شده بود، یا این‌که در آن دوران به رؤیا و خواب اهمیتی فراوان می‌دادند.

نکته‌ای که در این خواب وجود دارد آن است که اعراب در گذشته به مشرق و مغرب جهان، «دو شاخ خورشید» می‌گفتند؛ زیرا بر این باور بودند که شعاع خورشید از مشرق تا مغرب را در بر می‌گیرد. و چون ذوالقرنین چنین خوابی دید، به او لقب «دارنده‌ی دو شاخ» دادند؛ یعنی کسی که مالک شرق و غرب جهان می‌شود.

نکته‌ی دیگر این‌که اسکندروس، شهری بود که اسکندر مقدونی آن را بنیان نهاده بود. بنابراین ذوالقرنین همان اسکندر نیست، بلکه بعدها در شهری که اسکندر بنا کرده بود، به دنیا آمده است.

در روایتی از رسول خدا (صلّى اللّٰه عليه وآله) به نکته‌ای دقیق اشاره شده است و آن، این‌که ذوالقرنین دو بار مورد سوءقصد قرار گرفت و در هر نوبت ضربه‌ای به سر او وارد شد. یکی از دلایلی که خداوند او را ذوالقرنین نامیده، همین موضوع است. به این روایت توجه فرمایید:

در این روایت آمده است که پیامبر خدا (صلّى اللّٰه عليه وآله) فرمودند:
ذوالقرنین بنده‌ای شایسته بود که خداوند او را دوست می‌داشت و او نیز قوم خود را دوست می‌داشت. پس آنان را به سوی خدا فراخواند، امّا بر شاخ سر او ضربه زدند. او مدتی از آنان پنهان شد، آن‌قدر که مردم گفتند او در هر سرزمینی بوده، کشته یا نابود شده است. سپس بار دیگر ظاهر شد و باز هم مردم بر شاخ دیگر سر او ضربه زدند. و در میان شما نیز کسی همانند اوست.
بی‌تردید خداوند عزّوجلّ به او در زمین قدرت بخشید و برای او از هر چیزی وسیله‌ای قرار داد. او با آن وسایل به مشرق و مغرب جهان رسید. به‌زودی خداوند سنّت او را در وجود قائم از فرزندان من جاری خواهد ساخت؛ به‌گونه‌ای که قائم نیز به شرق و غرب عالم خواهد رسید. هیچ دشت و کوهی و هیچ منزلی نخواهد بود که ذوالقرنین بر آن گام نهاده باشد، مگر آن‌که قائم نیز بر آن گام نهد. خداوند گنجینه‌ها و معادن زمین را بر او آشکار خواهد ساخت و او را با هیبت و رعب یاری خواهد داد و به‌وسیله‌ی او زمین را، همان‌گونه که از ستم و بیداد پر شده است، سرشار از عدل و داد خواهد کرد.

بنابراین، رخداد مهمی که در زندگی ذوالقرنین اتفاق افتاده آن است که یک‌بار مورد سوءقصد قرار گرفته، سپس مدتی طولانی غیبت داشته، بار دیگر ظاهر شده و مجدداً مورد سوءقصد قرار گرفته است.

در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (عليه‌السلام) نیز آمده است که ذوالقرنین یک‌بار در زمین زندگی کرد تا آن‌که کشته شد، سپس خداوند او را دوباره برانگیخت و بار دیگر در زمین زندگی نمود. به همین دلیل، به او «ذوالقرنین»؛ یعنی دارنده‌ی دو قرن (دو دوره‌ی زندگی) گفته می‌شد.
(کمال‌الدین، ج ۴، ص ۳۹۴)

از این روایت چند نکته روشن می‌شود: نخست آن‌که «قرن» به معنای «زمان» نیز هست، چنان‌که به معنای «شاخ» نیز هست. عرب به مشرق و مغرب جهان نیز «دو شاخ خورشید» می‌گفت. همچنین خوابی که ذوالقرنین دیده بود و نیز آیه‌ی قرآن که در آن مردم به او گفتند: “يا ذا القَرنَين…”، تصریح دارد که او در زمان حیاتش به این نام شهرت یافته بود.

با جمع این مطالب روشن می‌شود که ذوالقرنین صاحب حکومت در مغرب جهان شد. سپس ضربه‌ای به او وارد آمد که سبب غیبت او گردید. آن‌گاه خداوند او را در زمانی دیگر برانگیخت، به سوی مشرق جهان حرکت کرد و حکومت تشکیل داد. مجدداً ضربه‌ای به او وارد شد و این‌بار خداوند او را به نزد خویش برد.

بر پایه‌ی برخی روایات، میان دو ضربه، ذوالقرنین از دنیا رفت، سپس زنده شد و رجعت نمود. و بنابر برخی دیگر از روایات، او زنده بود ولی از دیده‌ها پنهان گشت تا آن‌که خداوند به او اذن ظهور داد.

بنابراین روشن است که ذوالقرنین دارای دوره‌ای از غیبت بوده و مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرده است. وی همچنین دارای دانش و فناوری خاصی بوده است، چرا که هم رسول خدا (صلّى اللّٰه عليه وآله) و هم قرآن کریم تصریح می‌نمایند که او دارای اسباب بوده است؛ یعنی وسایلی خاص در اختیار داشته که در ادامه به روایات مرتبط با آن نیز اشاره خواهیم کرد.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

بررسی روایات دال بر تحریف قرآن

سؤال:روایتی هست مبنی بر اینکه پیامبر (ص) پیش از شهادتشان به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که قرآن را جمع‌آوری کند. پس...

نظرات

4 پاسخ

  1. سلام
    خیلی ممنون میخواهم مطالب ذوالقرنین را دنبال کنم. مطالب جدید و دقیق است ان شالله ممبع را هم دقیق ذکر کنید عالی می شود.
    منظور بنده منابع تاریخی مسئله است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *