در صبح روز عاشورا، هنگامی که هنوز جنگ آغاز نشده بود، سالار شهیدان به سپاه عمر سعد نگریست، دستهای مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و چنین دعا نمود:
اللهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَ أَنْتَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ…
خدایا! تو در هر غم و اندوه پناهگاه منی و در هر پیشامد ناگواری مایه امید منی و در هر حادثهای تکیهگاه منی و اعتمادم به توست. چه بسیار گرفتاریها که دل در مقابل تحمل آن ضعیف، حیله در مقابل آن کم میشد، دوستان از کمک دریغ میکردند و دشمنان زبان به شماتت میگشودند. من آن گرفتاریها را به پیشگاه تو آوردم و به درگاه تو شکایت کردم؛ چون از غیر تو بریدم و به تو امید داشتم. تو آن گرفتاری را برطرف نمودی و از بین بردی. پس تو صاحب اختیار هر نعمتی و صاحب هر نیکی هستی و منتهای هر مقصودی.
سپس امام (علیهالسلام) مرکب خویش را خواست و بر آن سوار شد و با صدای بلند فرمود:
ای اهل عراق! (همه صدای حضرت را میشنیدند) سخنم را بشنوید و شتابزده عمل نکنید تا وظیفهای که در نصیحت شما دارم انجام دهم و دلیل بیتقصیر بودن خود را در آمدنم به این دیار بیان کنم. پس اگر عذرم را پذیرفتید و سخنم را تصدیق کردید و با من از در انصاف درآمدید، سعادتمند میگردید؛ و اگر دلیلم را نپذیرفتید و با من به انصاف رفتار نکردید، همه شما دست به دست هم داده و هر تصمیمی که در مورد من دارید اجرا کنید و مهلتم ندهید. همانا یار و پشتیبان من خدایی است که کتاب را فرو فرستاد و او صاحب اختیار و یاور صالحین است.
حاضران اندکی سکوت کردند. حضرت حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بر پیامبرش حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و فرشتگان درود فرستاد. سپس فرمود:
اما بعد، ای مردم! نسبتم را بگویید که من کیستم. سپس به خود آیید و خویشتن را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن و در هم شکستن من برای شما رواست؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصی و پسر عموی پیامبر شما نیستم؟ مگر من فرزند کسی نیستم که پیش از همه مسلمانان به خدا ایمان آورد و قبل از همه رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟ آیا حمزه سیدالشهداء عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار که با دو بال در بهشت پرواز میکند عموی من نیست؟ آیا شما سخن پیامبر را نشنیدهاید که در حق من و برادرم فرمود: این دو سروران جوانان اهل بهشتند؟
اگر مرا در گفتارم تصدیق کنید که حق است و هیچگاه دروغ نگفتهام، و اگر مرا دروغگو میشمارید، در میان شما کسانی هستند که اگر از آنها بپرسید، به شما خبر میدهند. از جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید؛ آنها به شما خبر خواهند داد که این سخن را از رسول خدا شنیدهاند. آیا این خبر شما را از ریختن خون من بازنمیدارد؟
شمر بن ذیالجوشن (لعنهاللهعلیه) سخن حضرت را قطع کرد و گفت: اگر او (امام حسین) بداند چه میگوید، خدا را بر یک حرف پرستش میکند! (یعنی او خدا را واحد نمیداند)
حبیب بن مظاهر در پاسخ وی گفت: گواهی میدهم که تو خدا را به هفتاد حرف میپرستی (یعنی مشرکی) و سخنان امام را درک نمیکنی. خداوند بر دلت مهر زده است.
سپس حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) سخنان خود را از سر گرفت و فرمود:
اگر در این سخنانم که آیا من پسر دختر پیغمبر شما هستم، شک دارید، بخدا قسم آیا مابین مشرق و مغرب پسر دختر پیامبری غیر از من در میان شما و غیر شما هست؟ وای بر شما! آیا کسی از شما را کشتم که در مقابل خون او مرا به قتل برسانید؟ آیا مالی از شما تلف کردهام یا آسیبی وارد ساختهام تا قصاصم کنید؟
هیچیک از آنان (لشکر عمر سعد، لعنتاللهعلیه) به حضرت پاسخی ندادند.
سپس بار دیگر آنها را مخاطب قرار داده و فرمود:
ای شبث بن ربعی، ای حجار بن ابجر، ای غیث بن اشعث، و ای یزید بن حرث! آیا شما به من نامه ننوشتید که میوههایمان رسیده و درختانمان سبز و خرم است و در انتظار تو دقیقهشماری میکنیم و لشکریانی مجهز و آماده در اختیار توست؟
غیث بن اشعث در پاسخ امام گفت: ما نمیدانیم چه میگویی! ولی به اطاعت پسر عموی خودت، یزید (لعنتاللهعلیه) گردن بِنِه؛ زیرا که آنان جز رضایت تو چیز دیگری در نظر ندارند.
امام در پاسخ وی فرمود:
تو برادر برادرت هستی. (منظور محمد بن اشعث بود که در قتل مسلم بن عقیل شریک بود) آیا میخواهی بیش از خونبهای مسلم از تو مطالبه گردد؟ (یعنی میخواهی خون من هم به گردن شما بیفتد؟)
سپس حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) ادامه داد:
وَاللهِ لا اُعطیکُم بِیَدَیَّ اِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا أَفِرُّ فِرارَ العَبیدِ. یا عِبادَ اللهِ! إِنّی عُذْتُ بِرَبّی وَ رَبِّکُم مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُومِنُ بِیَومِ الحِسابِ.
به خدا قسم، نه دست ذلت به سوی آنان دراز میکنم و نه مانند بردگان فرار میکنم. ای بندگان خدا! من به خدای خودم و خدای شما پناه میبرم از هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد.
سپس حضرت، شتر خود را خواباند و عقبه بن سمعان زانوهای شتر حضرت را بست. لشکر عمر سعد پیشروی خود را به سمت امام آغاز کردند و اسبانشان را به حرکت درآوردند. امام (علیهالسلام) لباس رزم پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و اسب، عمامه، زره و شمشیر آن حضرت را خواست، آنها را پوشید و سوار بر اسب شد. سپس در برابر سپاهیان قرار گرفت و آنان را به سکوت دعوت کرد، ولی نپذیرفتند. امام (علیهالسلام) به آنها فرمود: «وای بر شما! چرا برای سخنانم سکوت نمیکنید و به کلامم گوش نمیدهید؟ همانا من شما را به راه رشد دعوت میکنم و هر کس از من اطاعت کند، راه رشد یافته و هر کس سرپیچی کند، از هلاکشدگان است. اینکه همه شما نافرمانی میکنید و به سخنانم گوش نمیدهید، بهخاطر آن است که شکمتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر زده شده است. وای بر شما! آیا ساکت نمیشوید؟ آیا نمیشنوید؟»
سپس لشکر عمر سعد، یکدیگر را سرزنش کرده و ساکت شدند. سیدالشهدا (علیهالسلام) آنها را مورد خطاب قرار داد و حمد و ثنای خداوند را به جای آورد. سپس به آنها فرمود: «من شما را به وجود مقدس خودم و سخنانی که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) درباره من فرموده، سوگند میدهم.»
لشکر عمر سعد سخنان حضرت را تصدیق کردند.
امام حسین (علیهالسلام) از آنان پرسید: «پس چرا برای قتل من کمر بستهاید؟»
در پاسخ گفتند: «بهخاطر اطاعت از فرمان فرمانروای خود.»
بار دیگر سیدالشهدا (علیهالسلام) آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: «ننگ و ذلت و حزن و حسرت بر شما باد که ما را با اشتیاق به فریادرسی دعوت کردید و ما فریاد شما را پاسخ دادیم. شمشیرهای ما که در دستان شما بود، علیه ما بهکار گرفتید و آتشی را که علیه دشمن ما و شما بر افروخته بودیم، به نفع دشمنانتان علیه خودمان روشن کردید، بیآنکه در عدالت و خیرخواهی قدمی برای شما بردارند. شما ما را رها کردید درحالیکه دلها آرام و رأی و نظر معلوم بود. مانند لشکریان ملخ بهسوی ما آمدید و چون پروانه بر ما فرو ریختید. رویتان سیاه باد، ای بردگان زنان! ای باقیماندههای گروههای فاسد که قرآن را پشت سر انداختید! ای تحریفکنندگان کلام خدا، ای خیانتکاران و ای پیروان شیطان و خاموشکنندگان سنت (پیامبر)! وای بر شما! آیا یاری آنها (یزیدیان) میکنید و ما را رها مینمایید؟ آری، به خدا سوگند، خیانت در میان شما از قدیم بوده؛ ریشه شما بر آن استوار و شاخههایتان با آن تقویت شده است. شما خبیثترین میوهها هستید که به پرورشدهنده خود (باغبانتان) خیانت میکنید و خوراکی برای غاصبانید. آگاه باشید که پست و فرومایهای، فرزند فرومایهای، مرا بین دو راه قرار داده: شمشیر یا ذلت؛ و دور است از ما ذلت! خداوند و رسول او و مؤمنان و دامنهای پاک (مادران) و مردان غیرتمند (پدران) و انسانهای والاتبار این را نمیپسندند که اطاعت از فرومایگان را بر کشتهشدن با کرامت ترجیح دهیم. آگاه باشید که با این تعداد کم و کمی یاور، به پیش خواهم رفت.»
سپس حضرت اشعار فروه بن مسیک مرادی را زمزمه کرد:
«اگر بر دشمن پیروز گردیم، در گذشته نیز پیروز بودهایم و اگر شکست بخوریم، شکست از آن ما نیست. ترسی به دل راه نمیدهیم؛ ولی حوادثی رخ داد و سودی به دیگران رسید. به سرزنشکنندگان ما بگو که چنانچه ما را سرزنش کردند، شما نیز بهزودی با سرزنشکنندگان روبرو خواهید شد.»
حضرت ادامه داد: «به خدا سوگند، پس از این جنگ به شما مهلت داده نخواهد شد که بر اسب مراد خود سوار شوید، مگر به اندازه کمی که سوارکار بر اسبش بنشیند و پیاده شود. مانند سنگ آسیاب به گردش درآیید! این عهدی است که پدرم از جدم با من بسته است. پس “نیرویتان را جمع کنید و شریکانتان را بیاورید؛ پس از آنکه حق بر شما روشن شد، آنچه میخواهید بر من انجام دهید و به من مهلت ندهید” (یوسف: ۷۱). “من بر خدا توکل میکنم که پروردگار من و پروردگار شماست. هیچ جنبندهای نیست، مگر اینکه خداوند آن را در تحت قدرت خویش فرمان میدهد. بهدرستی که پروردگار من بر راه راست است” (هود: ۵۵).»
سپس امام (علیهالسلام) دستان مبارک خویش را بهسوی آسمان بلند کرده و خداوند را چنین خواند:
«خدایا، باران آسمان را از ایشان بگیر و سالهایی (قحطی) مانند سالهای (قحطی) یوسف (علیهالسلام) بر آنان مقرر کن و بر آنها جوانی از قبیله ثقیف را مسلط کن تا به آنان جام (خواری و ذلت) بخوراند و از خواب غفلت بیدار شوند.»
بهدرستی که آنان ما را تکذیب کردند و دست از یاری ما کشیدند. تو پروردگار مایی و توکل ما بر توست و بازگشت ما بهسوی توست.
منابع
- ارشاد (شیخ مفید)، ج۲، ص۹۸
- مناقب آل ابیطالب (ابن شهر آشوب)، ج۳، ص۲۲۴
- مثیر الأحزان (ابن نما حلی)، ص۳۷
- بحار الأنوار (علامه مجلسی)، ج۴۴، ص۱۹۱
- العوالم الإمام حسین (شیخ عبدالله بحرانی)، ص۴۶ و ص۲۵۱
- أبصار العین فی أنصار الحسین (شیخ محمد طاهر سماوی)، ص۳۳
- سلحشوران طف، ص۴۹
- مستدرک سفینة البحار (شیخ علی نمازی شاهرودی)، ج۵، ص۳۷۲
- أعیان الشیعة (سید محسن امین)، ج۱، ص۶۲
- إعلام الوری بأعلام الهدی (شیخ طبرسی)، ج۱، ص۴۵۹
- الدر النظیم (ابن حاتم عاملی)، ص۵۵۳
- حیاة الإمام حسین (شیخ باقر شریف قرشی)، ج۱، ص۱۱۴
- موسوعة شهادت معصومین (لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم)، ج۲، ص۲۰۰
- شرح إحیاق الحق (سید مرعشی)، ج۱۱، ص۶۲۰
- لقد شیعنی الحسین (ادریس حسینی مغربی)، ص۳۰۳
- إحیاق الحق (تستری)، ج۱۱، ص۶۰۰
- مستدرک الوسائل (نوری)، ج۱۷، ص۴۰۴