امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
از پدرم پرسیدم که چگونه شما را به نزد یزید وارد کردند؟ فرمودند:
أَتَوْنا بِحِبالٍ وَرَبَّقُونا مِثْلَ الْأَغْنامِ، وَكانَ الْحَبْلُ بِعُنُقِي وَعُنُقِ أُمِّ كُلْثُوم، وَبِكَتِفِ زَيْنَبَ وَسُكينَةَ وَالْبَناتِ وَيُساقُونا، وَكُلَّما قَصُرْنا عَنِ الْمَشي ضَرَبونا.
«یعنی: اول ما را جلوی درب قصر سه ساعت نگه داشتند تا از یزید اجازه ورود بگیرند، سپس ما را نزد او وارد کردند.»
«و همه ما را با یک ریسمان مانند گوسفندان به هم بسته بودند؛ ریسمان به گردن من و گردن ام کلثوم بود و به بازوی عمهام زینب، سکینه و دیگر دختران بود. ما را حرکت میدادند و هر وقت از راه رفتن باز میماندیم، ما را میزدند تا اینکه ما را بر یزید وارد کردند. ما را نزد یزید بردند در حالی که او بر تخت پادشاهی خود نشسته بود.»
به یزید گفتم: «تو را به خدا قسم، اگر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) ما را اینگونه ببیند، چه میکند؟»
آنگاه یزید گریه کرد و هر که در مجلس حاضر بود، گریست. سپس یزید دستور داد ریسمانها را پاره کردند، در حالی که سر پدرم در مقابل او بود و زنان پشت سر یزید نشسته بودند. لعنت خدا بر او باد.
منابع:
- وفیات الأئمه، ص ۱۶۶
- مجالس العاشوریه، ص ۴۰
- بلاغة الإمام علی بن الحسین، ص ۲۵۱
- قادتنا کیف نعرفهم، ج ۳، ص ۶۴۷