علت اختلاف علماء رشته‌های مختلف علوم دینی

سؤال:
ریشهٔ اختلاف و نزاع فقهای عزیز و فلاسفهٔ ارجمند در چیست؟
حدود فقیه، فیلسوف، حکیم، (عارف) را مجمل بیان فرمایید (با توجه به اینکه شریعت و طریقت و حقیقت تجافی ندارند).
اگر فقیه و فیلسوف و عارف در سلسلهٔ رتبی هستند، چطور تقلید از فیلسوف و عارف معمول نیست؟ (شاید هم به حکم فقیه ممنوع باشد).
با تشکر

جواب:
سخنی از رسول اکرم (ص) روایت شده که فرمودند:
«العِلْمُ ثَلاثَةٌ: آیَةٌ مُحْكَمَةٌ، أوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ، أوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ.»

علما، آیَةٌ مُحْكَمَةٌ را به معقولات معنا کردند؛ زیرا آیات الهی خود بیانگر و دلیل وجود سازندهٔ خود هستند، مثل مخلوقات و حقیقت وجودشان که ما را به مبدأ و مخترع خود راهنمایی می‌کند. هر عقل سلیمی آن را می‌فهمد و شریعت آن را تأیید می‌کند. فقط مطالبی را که به اسم عقل، شیطان در آن رخنه کرده، دین حذف می‌کند؛ چنان‌که فرمودند:
«ما حَكَمَ بِهِ العَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ.»

این قسم از علوم تعبدی نیست، بلکه هرکس باید با عقل خود آن را بفهمد و به همین خاطر اصول دین تقلیدی نیست.

فَريضَةٌ عادِلَةٌ را به اخلاقیات معنا کردند؛ خلق و خوی متعادل یک فریضه است. اکثر این دسته از علوم دینی با روحیات سالم بشر سازگار است، مثل کرم، جود، سخا، و طهارت. دین برای آن حد و اندازه تعریف کرده است. این گروه از معلومات را هم می‌توان تقلید کرد و هم می‌توان با سعی و تلاش و رعایت اخلاق حسنه به آن رسید.

سُنَّةٌ قائِمَةٌ به شریعتی که در احکام و مناسک وارد شده، معنا کردند؛ زیرا سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) بوده که باید آن را به پا داشت. این گروه از معلومات دینی تعبدی است؛ یعنی عموماً نمی‌توان به دلیل آن پی برد و فقط باید تبعیت کرد؛ مثل تعداد رکعات نماز، مناسک حج و…

رسول اکرم (ص) هر سه را علم معرفی نمودند که مجموعهٔ اینها کلیات علم دین را تشکیل می‌دهد.

در میان کسانی که وارد تحصیلات علوم دینی می‌شوند، علاقه‌ها و سلیقه‌ها مختلف است.

  1. عده‌ای از بزرگوارانی که وارد حوزه و تحصیل علوم دینی می‌شوند، معقولات را که اصطلاحاً به آن فلسفه می‌گویند دنبال می‌کنند. حقیقت شریعت را از راه عقل به دست می‌آورند و آن را با روایات و آیات تأیید می‌کنند و در زمینهٔ معقولات رشد می‌کنند که به اصطلاح به آنها فیلسوف می‌گویند.
  2. عده‌ای در زمینهٔ روحیات و اخلاقیات صاحب تخصص می‌شوند که توانایی تزکیه نفس و اصلاح روح را دارند. بعضی از این علما تبعیت می‌کنند و در این راه به مقاماتی هم می‌رسند. اساتیدی مانند آیت‌الله قاضی طباطبایی، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، علامه طباطبایی، و بهاری همدانی مراجع تقلید اخلاق در این زمینه هستند که به آنها استاد اخلاق می‌گویند.
  3. عده‌ای استعداد شایانی در مسائل احکام و فقه دارند که همان سُنَّةٌ قائِمَةٌ است و در این مسیر ترقی می‌کنند که در نهایت به مرجعیت می‌رسند. در احکام فقهی می‌توان از آنها تقلید نمود؛ زیرا این دسته از احکام فقط تعبدی است. علمی که در این راستا تحصیل می‌شود، در پی آن است که در میان روایات و آیات چگونگی انجام این عبادات را از زبان معصومین (ع) پیدا کند و خود در نحوهٔ انجام آن نظری ندارد.

البته نکتهٔ قابل ذکر آن است که از دیدگاه روایات و آیات، کسی فقیه است که در زمینهٔ علوم دینی تحقیق نموده و به آن عمل کرده است؛ اما در حوزه به کسی فقیه می‌گویند که علم احکام شرعی را دارا باشد.

  1. عده‌ای هم با دقت‌نظرهای موشکافانه در آیات و روایات به عمق مطالبی دقیق دست می‌یابند که هم با معقولات و هم اخلاقیات و هم احکام آن را تطبیق می‌کنند و در واقع معارف دقیقی را در همهٔ آنچه در شرع آمده می‌یابند و چرایی هر سه علم و حقایق آن را با هم مرتبط می‌کنند.

مثلاً معتقدند اگر در دین سفارش به محبت به دیگران شده، دلیلی خلقتی از ذات مبدأ دارد و همان دلیل است که بلند گفتن بِسْمِ اللَّهِ را در نماز مستحب دانسته و همان دلیل است که ناامیدی از رحمت خدا را کفر، بلکه اعظم کبائر دانسته و برای مطالب خود به معقولات، آیات، روایات، و سنت‌ها استدلال می‌کنند. این گروه همان عرفا نامیده شده‌اند که در روایات اشارهٔ زیادی به آنها شده است.

روایاتی مرتبط:

  • قالَ النَّبِيُّ (ص) لِلْإِمامِ عَلِيٍّ (ع): «إِذا رَأَيْتَ النّاسَ يَتَقَرَّبُونَ إِلى خالِقِهِمْ بِأَنْواعِ البِرِّ، تَقَرَّبْ إِلَيْهِ بِأَنْواعِ العَقْلِ، تَسْبِقْهُمْ.»
    اگر دیدی مردم از راه انواع نیکی‌ها به خالقشان تقرب می‌جویند، تو به انواع عقل به او تقرب بجوی که از آنها سبقت می‌گیری.
  • قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): «أَمَرَني رَبّي بِمُداراةِ النّاسِ كَما أَمَرَني بِأَداءِ الفَرائِضِ.»
    پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر کرده، چنان‌که به ادای واجبات امر نموده است.
  • «العَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الجِنانُ.»
    عقل آن است که خداوند با آن بندگی شود و بهشت به دست بیاید.
  • «نَوْمُ العاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخوصِ الجاهِلِ.»
    خواب عاقل افضل است از آمادگی رزم جاهل.
  • قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): «هانَ! أَعْقَلُ النّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ، وَعَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ، وَعَرَفَ دارَ إِقامَتِهِ فَأَعْمَرَها، وَعَرَفَ أَنَّهُ سَيَرْحَلُ، فَاسْتَعَدَّ لِلرَّحيلِ.»
  • قالَ الإِمامُ عَلِيٌّ (ع): «العَارِفُ مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها، وَنَزَّهَها عَنْ كُلِّ ما يُبَعِّدُها وَيُوبِقُها.»
    عارف کسی است که نفس خود را بشناسد، آن را آزاد سازد، و پاکیزه گرداند از هر چیزی که او را دور می‌کند و هلاک می‌گرداند.

علت و ریشهٔ اختلاف:
اختلاف این سه دسته از علما در تخصص نداشتن در رشتهٔ یکدیگر است.

  • فقیه در زمینهٔ فلسفه چون تخصص ندارد، گاهی اصطلاحات آن را می‌شنود و رد می‌کند.
  • اخلاقیون گاهی تخصص در فقه را رد می‌کنند و می‌گویند همین مقدار که احکاممان را درست انجام بدهیم کافی است و این‌همه وقت گذاشتن لازم نیست؛ بلکه اصل خودسازی و تزکیه است.
  • فلاسفه هم می‌گویند تا عقل درست نشود، تزکیه و عبادات باعث رشد چندانی نمی‌شود.

علمایی که در همهٔ علوم دست دارند، مثل عرفای حقیقی مانند علامه حسن‌زاده آملی (رضوان‌اللَّه‌علیه)، هیچ‌کدام را رد نمی‌کنند؛ بلکه هرکدام را در جای خود لازم می‌دانند و در مخالفت آنها با یکدیگر نیز آنان را معذور می‌دارند.

قالَ الإِمامُ عَلِيٌّ (ع): «أَعْرَفُ النّاسِ بِاللَّهِ أَعْذَرُهُمْ لِلنّاسِ، وَإِنْ لَمْ يَجِدْ لَهُمْ عُذْراً.»
خداشناس‌ترین مردم کسی است که از همه بیشتر مردم را معذور بدارد، هرچند عذری برایشان نیابد.

البته بین این علوم اختلاف در ارزش و مرتبه هست.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *