سوال:
خیلی از نوجوانان سوالات فلسفی میپرسند. لطفا به چند مورد از این سوالها پاسخ دهید.
۱. اساسا چرا آفریده شدیم ؟
۲. علم در مورد آفرینش به نظریه بیگ بنگ رسیده، با این وجود چطور میشود وجود خدا را اثبات کرد؟ آیا هستی خالق دارد؟
۳. در روایتی آمده کُنْتُ کَنْزًا مَخْفِیًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ آیا این روایت دال بر محتاج بودن خدا به شناخته شدن خودش داره؟ اگه محتاجه یعنی نقص در وجود خدا.
۴. تفاوت در استعدادهای آدمها و در پی آن تفاوت در میزان رشد آنها در ابعاد انسانی و اجتماعی، آیا با عدالت خدا سازگار است؟
جواب سوال اول:
در علت ایجاد مخلوقات مطالب مختلفی در روایات آمده، اما مشهورترین شان این روایت است که:
«کُنْتُ کَنْزًا مَخْفِیًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ»
من گنجی بودم پنهان خواستم شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
سوالی که اینجا پیش میآید آن است که چرا خداوند دوست داشت شناخته شود؟ آیا احتیاج داشت که شناخته شود؟
طبق قانون عقل وجود مُبدء (ابداء کننده) کمال محض است و محتاج نیست (که بحث آن در جای خود ثابت است) و وجودی که کامل است هیچ نقصی ندارد و محتاج نیست. پس دوست داشتن خداوند از روی احتیاج نیست بلکه از روی اظهار کمال است. به این بیان که دو اسم از اسماء خداوند کریم و جواد است؛ کریم و جواد یعنی کسی که به دیگران احسان و بخشش میکند. اما این کریمی وجود خداوند تا چه حد است؟
چون وجود او (جلّ و علا) نهایت ندارد فلذا هر چه از او سر میزند هم حد و اندازه ندارد پس کرم وجود او هم حد و اندازهای ندارد. در نتیجه او جواد است و کریمی او اقتضا میکند که هرچه بیشتر جود و بخشش داشته باشد و جود و بخشش او آن به آن بیشتر مخلوقاتش را در بر بگیرد. تا حدی که کرمش اقتضا میکند که اگر میشد و امکان داشت خدایی خود را هم ببخشد که البته امکان عقلی ندارد. پس کرم او ایجاب کرد که او خلق کند تا ببخشد، چون اگر مخلوقی نباشد چه کسی مورد بخشش قرار بگیرد و وقتی خلق نمود به هر خلقی به اندازهی ظرفیتش میبخشد تا جایی که هر چه ظرفیت بالاتر رود بخشش بیشتر میشود و در نهایت به او قدرت خدایی میبخشد.
البته نکتهای که قابل ذکر است آنست که محبت هم به خلق نسبت داده میشود و هم به خالق، اما محبتی که به خلق نسبت داده میشود با محبتی که به خالق نسبت داده میشود فرق دارد. در مخلوقات دارای روح محبت یعنی احساسی درونی که سبب تحول روحی شده و ایجاد جذبه و کشش میکند که حکایت از آن دارد که این مخلوق دچار دگرگونی است. اما در خالق که وجود او دائم و ثابت و باقی است و از حالی به حالی دگرگون نمیشود محبت به معنی ایجاد و انشاء نعمتهای مختلف است برای مخلوق، که اثر این نعمتها جذب آن مخلوق است به سمت خالق خود. (و از همین نکته فهمیده میشود اگر بندهای به نعمتهایی دچار شد که او را به خدا نزدیک میکند و مورد توجه بیشتر او به خداوند شده در واقع مورد محبت خداست ولی اگر این نعمتها باعث دور شدن او از خداوند شده مورد غضب خداست اگر چه ظاهر هر دو نعمت است) پس این محبت که منحصرا مخصوص ذات خداوند جل و و علاست از روی نیاز و احتیاج نیست. ولی ما انسانها محتاج به محبت کردن و محبت شدن هستیم بخاطر فقر ذاتی خود.
پس وقتی خداوند میفرماید: دوست داشتم شناخته شوم یعنی نعمت ایجاد و هستی را به همه بخشیدم و خلق شان کردم و آفرینش را گسترانیدم تا کرمم را و جودم را ظهور بخشم و مخلوقاتم را غرق نعمتم کنم تا جایی که به شناخت من برسند به گونهای که مانند من کار خدایی کنند و بفمهمند که خدا بودن در افعال چگونه است.
در حدیث قدسی وارد شده که: «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی» بنده ام اطاعتم کن تا تو را مَثَل خودم قرار دهم. «انا اقول کن فیکون و انت تقول کن فیکون» من میگویم بشو پس میشود و تو هم بگویی بشو پس بشود.
جواب سوال دوم:
فرضیهی علمی مادیون که میخواهند وجود مبدء و خالقی را برای عالم قبول نکنند تا خود را بی هدف و بی مسئولیت معرفی کنند تا هر کاری را دوست دارند انجام دهند در نهایت به فرضیهی بیگ بنگ منتهی شده آنها میگوید: در اتفاق بیگ بنگ انفجار اولیه رخ داده و اتفاقا همه چیز در این انفجار در جای دقیق و درست خود قرار گرفته و سیر منظم پیدا نموده. سوال: این انفجار در چه محیطی ایجاد شد؟ میگویند: در محیطی کوچکتر از هستهی اتم.
میپرسیم: آن ذره که منفجر شد چگونه وجود داشت؟ آیا خودش خود را به وجود آورد؟ که عقلا محال است. پس ناچار باید پدید آورندهای داشته باشد. آن کیست؟
سوال دیگر: آن انفجار نیرویش را از کجا گرفته؟ میگویند: از حرارت زیاد. میپرسیم: آن حرارت چگونه ایجاد شد؟ میگویند: از فشار زیاد فشرده شدن کیهانات در ذرهای. میگوییم: چه نیرویی تمام کیهان را در ذرهای فشرده کرد؟ خودش یا دیگری؟ اگر خودش؛ پس ماده اختیار و هوشی در آن نهفته است و اگر دیگری پس آن دیگری همان مدیر و فرمانده کیهانات است.
سوال دیگر: میلیارها میلیارد سال در این ذرهی مفروض همه چیز در فشار قرار داشت، چه علتی باعث شروع انفجار شد؟ میگویند: انباشته شدن فشار و حرارت پیاپی. میگوییم: پس نیرویی نگهدارنده و مضاعف کنندهی این فشار بوده، آن چه نیرویی است؟ و محل تولید این نیرو از کجاست؟
و سوال دیگر اینکه: حال که انفجار رخ داد، و قبول کنیم که نظمی که در عالم بوجود آمده اتفاقی است؛ حفظ این نظم و دوام و بقای آن از کجاست؟
میگویند: از خود ماده. میگوییم: از کجای ماده؟ میگویند: در ماده هوشی وجود دارد؛ که ایجاد علم و نیرو میکند. میگوییم: پس در ماده هوشی نهفته است که آن را مدیریت میکند و آن هوش نهفته در تمام عالم که آن را مدیریت میکند را ما خدا مینامیم؛ شما هر اسمی دوست دارید برای آن بگذارید و ما در نام گذاری فعلا با هم اختلاف نداریم.
جواب سوال سوم در سوال اول داده شد
جواب سوال چهارم:
تفاوت در استعداد انسانها به عوامل مختلفی بستگی دارد:
الف) ما روایات زیادی داریم که اشاره میکند که ما در عوالم قبل از این عالم زندگی میکردیم و در آن عوالم اختیار داشتیم و سرنوشت و جایگاه خود در این عالم را به اختیار خود رقم زده ایم چنانچه در این عالم سرنوشت عوالم بعد از این را به اختیار خود رقم میزنیم و بسیاری از ما بعد از مرگ چیزی از این عالم را در خاطر ندارد جز چیزی اندکی.
از قول امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ هِیَ أَظِلَّةٌ فَأَرْسَلَ رَسُولَهُ مُحَمَّداً ص فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَذَّبَهُ ثُمَّ بَعَثَهُ فِی الْخَلْقِ الْآخَرِ فَآمَنَ بِهِ مَنْ کَانَ آمَنَ بِهِ فِی الْأَظِلَّةِ وَ جَحَدَهُ مَنْ جَحَدَ بِهِ یَوْمَئِذٍ فَقَالَ فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْل»
«خدا خلق را به صورت سایه آفرید، آنگاه رسول خود محمد ص را فرستاد. بعضی ایمان آوردند و بعضی تکذیبش کردند، آن گاه پیغمبر را در آفرینش دیگر مبعوث کرد، آنهایی که در آن جا به او ایمان آورده بودند ایمان آوردند و آنهایی که در آن روز انکارش کردند در اینجا نیز انکارش کردند»
و خدا در قرآن فرمود: «فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ»
یعنی آنها که در گذشته ایمان نیاوردند در اینجا هم نیاوردند. (تفسیر عیاشی ج ۲ ص ۱۲۰)
البته روایات در مورد عالم ذر بسیار است و اشاره دارد آنها که بسیاری از مطالب که در این عالم برای ما رقم میخورد مربوط به عالم ذر است مثل رفتن به حج و قبول ولایت اهل بیت و…
البته این به معنی بی اختیار بودن ما در این عالم نیست یعنی عملکرد ما در عالم ذر تقدیرات این عالم ما را رقم زده، اما اختیار را از ما نگرفته و امکان تغییر این تقدیرات را داریم. مثل روایت حضرت امام صادق ع که فرمود: اگر کسی به زیارت امام حسین ع برود اگر شقی باشد برای او سعید نوشته میشود.
ب) پدر و مادر مؤثر در شکل گیری استعدادهای ما هستند که از زمانی که نطفه ساخته میشود و زمانی که انسان در رحم مادر قرار میگیرد و چگونگی تولد و شیردهی و. همه موثر هستند
شخصی از امام صادق ع پرسید: چرا برای بعضی مطلبی را اشاره میکنیم متوجه میشود و همان را صحیح و کامل توضیح میدهد؟ و بعضی را باید برایش توضیح بدهیم تا بفهمد و توضیح بدهد؟ و بعضی را چند بار توضیح میدهیم تا بالاخره بفهمد، اما توضیح نمیتواند بدهد؟
امام صادق ع فرمودند: آنکه با اشارهای میفهمد از زمان نطفه عقل را دارا شده و آنکه با توضیح میفهمد و توصیح میدهد در رحم مادر دارای عقل شده و آنکه با چند بار توضیح میفهمد و نمیتواند توضیح دهد در دوران عمر و زندگی دارای عقل شده؛ و واضح است که دو دوران اول مربوط به عمکرد پدر و مادر است.
(تذکر اینکه چرا کسی دچار پدر و مادری میشود که او را با استعداد پرورش میدهند و پدر و مادر دیگری بی استعداد؛ بنابر آنچه که گفته شد که در عوالم قبل از این عالم ما سرنوشت این عالم را خودمان رقم زدیم پس اگر چنین پدر و مادری نصیبمان شده بخاطر عملکرد ما در عوالم گذشته است)
ج) بعد از دوران کودکی از سن ممیزی که انسان خوب و بد را میفهمد عملکرد انسان در استعدادهای او اثر مستقیم دارد تا لحظهی مرگ این اثرگذاری باقی است
امام باقر ع فرمودند: «ظالم اولین ظلم را به خود میکند، زیرا با ظلم کردن عقلش کم میشود». پس عین عدالت خداوند است که تمام سرنوشت انسان را بدست خود انسان سپرده است.