معنی فرمایش امیرالمؤمنین (ع) درباره زن‌ها

سوال:
حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) در خطبه‌ی ۸۰ نهج البلاغه فرمودند که زنان در ایمان و بهره وری از اموال و عقل نقص دارند. اگر عقل همان معیار تشخیص حق و باطل است یعنی زن‌ها در تشخیص حق از باطل دچار نقصان هستند؟
بعضی از مفسرین در توضیح این روایت منظور حضرت از زن را عایشه مطرح می‌کنند، به نظرم آنها برای اینکه خانم‌ها ناراحت نشوند اینطور معنا می‌کنند. چون این خطبه بعد از جنگ جمل ایراد شده است، اما از آنجایی که شما گفتید کلام ائمه (علیهم‌السلام) مثل قرآن هفت هزار بطن و معنا دارد و همه‌ی آن معانی درست می‌باشد پس نمی‌توان گفت که منظور حضرت امام علی (علیه‌السلام) از زن در روایت مذکور فقط عایشه بوده باشد؛ و از طرفی آیا حضرت از کسی می‌ترسیدند که چنین در لفافه صحبت کردند؟

اما چطور ممکن است این مطلب درست باشد در حالی که ما زنان بزرگی در تاریخ داریم که باعث بهشتی شدن مرد‌ها شدند مثل زن زهیر بن قین؛ و اگر مطلبی که ذکر کردم درست باشد پس چرا حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیهما) به صورت زن خلق شدند؟
جواب:
فرض را بر این می‌گذاریم که این روایت از دهان مبارک امیر المومنین (علیه السلام) صادر شده است و بر این اساس روایت را بررسی می‌کنیم و الا احتمال جعل در هر روایتی می‌رود مگر قرآن.
برای برداشت یک مطلب و نتیجه‌ی دینی و شرعی درست از روایات اهل بیت (علیهم السلام) نباید فقط به یک روایت اکتفا نمود. بلکه باید روایات دیگر و آیات قرآن را هم در این زمینه بررسی کرد؛ و از مجموع همه‌ی آنها به نتیجه رسید. اگر روایتی با آیات قرآن و عموم روایات اهل بیت (علیهم السلام) سازگاری ندارد باید آن را کنار گذاشت حتی اگر سندش درست باشد.
حال با این مقدمه به خطبه‌ی مولای متقیان امیر المومنین (علیه السلام) رجوع می‌کنیم:
(من خطبة له (علیه السلام) بعد فراغه من حرب الجمل فی ذمّ النساء ببیان نقصهنّ) ‏:
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ. فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ.
سخنى از آن حضرت (ع) پس از فراغت از جنگ جمل در نکوهش زنان، فرمود:
اى مردم، بدانید که زنان را ایمان ناقص است و بهره مندی هایشان ناقص است و عقلهایشان ناقص است. اما ناقص بودن ایمان شان از آن روست که در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقل‌های شان، بدان دلیل است که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است و نقصان بهره مندیشان در این است که میراث زنان نصف میراث مردان است.

الف: یکی از مطالبی که در روایات مورد بررسی قرار می‌گیرد، شرایطی است که در آن شرایط این سخنان از معصوم صادر شده است لذا یک بینش آن است که این جملات اشاره به عایشه و دخالتش در سیاست دارد که البته بی ربط نیست ولی این توجیه کامل هم نیست، زیرا حضرت در مقام بیان حالات عمومی زنان می‌باشند.
ب: حضرت علت هر یک از نقص‌ها را بیان فرمودند پس مروری می‌کنیم به علتها:
امام علت نقص ایمان زن را معذوریت زن از نماز و روزه در ایام حیض بیان فرمودند. حال جای این سوال است: زنانی که به پیری می‌رسند و دیگر عذر شرعی ندارند آیا نداشتن عذر شرعی به معنای کامل شدن ایمان شان است؟ در حالی که زنانی را می‌بینیم که در سنین پیری اهل ایمان نیستند.
سوال دیگر اینکه اگر انسان در سفر از گرفتن روزه معذور است آیا در سفر ایمانش دچار نقص شده است؟ پس این نقص ایمان باید معنای دیگری داشته باشد؛ و این چیزی نیست جز اینکه حیض در زنان حالتی روحی در آنان ایجاد می‌کند که در آن ایام اگر نماز بخوانند یا روزه بگیرند اثر ملکوتی برای آنها نخواهد داشت و این حالت را حضرت به ضعف ایمان تعبیر فرمودند، چون در این ایام اثر پذیری ملکوتی برای آنها کم‌تر است.
و، اما نواقص الحظوظ یعنی بهره‌ی آنها نُقصان دارد. حضرت در تبیین علت نُقصان بهره زنان فرمودند:، چون زنان نصف مردان از ارث بهره می‌برند. و، اما در دیگر روایات علت اینکه چرا زن نصف مرد از ارث بهره می‌برد را نقص آنها معرفی نکرده است بلکه در روایات آمده است، چون بر مردان نفقه و جهاد واجب است؛ و واضح است که، چون مردان از بدن قوی تری برخوردار اند جهاد و نفقه بر آنها واجب شده است؛ و این به معنای کامل‌تر بودن در قدرت بدنی است. پس علت نقصان بهره‌ی زن معلوم شد، چون از لحاظ بدنی ظریف است و مناسب کار‌های سخت و زیاد نیست و در نتیجه در ارث کمتر بهره می‌برد، اما در عوض بر مرد واجب است نفقه‌ی او را بدهد بدون اینکه زن زحمتی بکشد
و، اما نواقص العقول را حضرت در شهادت دو زن بجای یک مرد معرفی می‌کند و علتش این نیست که زن حق را از باطل تشخیص نمی‌دهد بلکه زن دارای عواطف بسیار نیرومندتری از مرد است و وقتی که احساساتش تحریک گردد و متاثر شود ممکن است در مقابل حق گویی سست شود و البته نیروی ترس در وجود زنان بیشتر از مردان است که همین ترس علتی برای تاثیر پذیری بیشتر در حق گویی است. پس لازم است تعداد شهادت دهندگان بیشتر باشد تا احتمال مرعوب شدن و یا متاثر شدن از لحاظ دلسوزی کمتر شود.
نکته‌ی قابل ملاحظه این است که خداوند خلقت زن و مرد را نسبت به شرایطی که لازم است در آن شرایط زندگی کنند کامل خلق کرده است. زن مسئولیت تولید فرزند و نگهداری او را به عهده دارد که در این شرایط باید از عاطفه‌ی قوی تری بر خوردار باشد و در عوض عقل سیاسی و اجتماعی ضعیف تری داشته باشد تا در هر امر سیاسی و اجتماعی‌ای تحت تاثیر قرار نگیرد و فرزندان خود را رها نسازد و مرد در عاطفه ضعیف‌تر است و در عوض از قدرت عقل و تحلیل سیاسی و اجتماعی بالاتر و قوی تری بر خوردار است تا هم در کسب و کار عاطفه‌ی بیهوده به خرج ندهد و دست خالی به خانه نیاید و هم برای حفظ ناموس و جامعه به خوبی تشخیص بدهد و جهاد کند. با این توضیح، در می‌یابیم که هر کدام از زن و مرد اگر در خلقت به گونه‌ای دیگر بودند نقصان شان مشهود بود.
حال با دقت در روایت: «النساء ریحانة لیست بقهرمانة» این معنا واضح می‌شود که ریحانه در لغت به گلی می‌گویند که بوی آن دور کننده‌ی طاعون است و قهرمان از لحاظ لغت به کسی می‌گویند که در معاملات و خرج زندگی کاردان است. یعنی نقش زن در زندگی طراوت بخشی و احساسات زندگی است و حضورش دور کننده‌ی بیماری‌های روحی و روانی است و کار او خرج کشی و دخالت در معاملات نیست. پس زن عقل فرزندداری و اداره‌ی امور زندگی در خانه و خانه داری اش بیشتر است و مرد عقل سیاسی و اجتماعی اش بیشتر است. حال با توجه به اینکه جنگ جمل با دخالت عایشه در امور سیاسی و اجتماعی رخ داده است واضح است که منظور حضرت از عقل، عقل سیاسی و اجتماعی است نه عقل انسانی و الهی. اما بعضی این روایت را این گونه معنا می‌کنند که زنان از عقل انسانی برخوردار نیستند یعنی دیوانه هستند و این گونه کلام حضرت را معنا کردن نفهمی است.
اکنون با نگاهی به آیات قرآن در می‌یابیم که از لحاظ انسانی فرقی بین زن و مرد نیست و خداوند هر دو را به یک گونه خطاب می‌کند، زیرا اگر استعداد انسانی زن کمتر از مرد بود و خداوند او را در کنار مرد مورد خطاب قرار می‌داد خارج از عدالت بود؛ و حال آنکه خداوند عدل محض است.
به آیات زیر توجه کنید:
۱) «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»:‌ای مردم، ما همه‌ی شما را از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه‌های بسیار و فرقه‌های مختلف گردانیدیم، تا بدانید که اصل و نژاد، مایه‌ی افتخار نیست و بزرگوارترین شما نزد خداوند کسی است که با تقواتر است، خداوند به کار نیک و بد مردم آگاه است. (حجرات/ آیه ۱۳)
خداوند هم مرد و هم زن را به تقوا دعوت می‌کند و ملاک برتری را تقوا می‌داند در حالی که اگر زن عقلش کمتر بود خداوند باید می‌فرمود:، چون عقل زن کمتر است اگر تقوا هم نداشت از او قبول می‌کنیم، چون کمتر می‌فهمد.
۲) «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون‏»: هرکس از مرد و زن ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهد به او حیات پاکیزه می‌بخشیم و پاداش آنها را بهتر از اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم داد. (نحل / آیه ۹۷)
خطاب در این آیه یکسان است و پاداش هم یکسان است پس در عقل الهی و انسانی در ابتدای خلقت فرقی بین زن و مرد نیست.
۳) «مِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکمُ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا»: و از نشانه ‏های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید. (روم/ آیه ۲۱)
نکته جالب در آیه مذکور این است که خداوند به صراحت می‌فرماید: زنان مایه‌ی آرامش شمایند. حال این سوال پیش می‌آید که مگر می‌شود در کنار کسی که از عقل سالمی بر خوردار نیست آرامش داشت؟ پس مقصود عقل انسانی نیست.
تذکر:
امام باقر ع فرمود:حسد مانند آتشی که هیزم خشک را با حرص و وَلَع می‌خورد، ایمان آدمی را به سرعت تباه و نابود می‌سازد؛ و امام باقر ع فرمود: ظالم اولین ضرر را به خودش میزندکه ظلمش موجب کم شدن عقل او می‌شود.
از امام جواد ع روایت شده: اگر کسی می‌خواهد حسادتش اصلاح شود از خداوند بخواهد عقلش را زیاد کند.
با در کنار هم گذاشتن این روایات معلوم می‌شود:
بعضی با گناهان و ظلم خودشان عقل خود را کم می‌کنند نه اینکه خداوند در هنگام خلقت، آنها را از نعمت عقل محروم کرده باشد؛ و فرقی بین زن و مرد نیست پس هر کس بندگی خدا کند عقلش روز به روز زیادتر می‌شود و هر کس بندگی شیطان کند روز به روز عقلش کمتر می‌شود البته منظور عقل انسانی است نه عقل سیاسی و اجتماعی یا عقل عاطفی. در گذشته‌ی تاریخ برادران یوسف به او حسادت کردند که نشانه نقص عقلشان بود؛ و زن‌های نوح و لوط و ادریس کافر بودند که نشانه نقص عقلشان بود و زن‌های بنی اسد حاضر شدند مهریه‌ی خود را به شوهرانشان ببخشند و اجساد شهدای کربلا را دفن کنند که نشانه‌ی کمال عقلشان بود و مریم بتول و زینب کبری و حضرت معصومه و مادران اهل بیت زنان برگزیده‌ی عالم بودند که نشانه‌ی کمال عقلشان بود.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *