سوال:
در مورد علم غیب ائمه (علیهمالسّلام) و همچنین ولایت تکوینی، ما در آیات زیادی از جمله آیه ۵۰ و ۵۹ سوره انعام مشاهده میکنیم که پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) علم غیب نداشته و طبق آیات دیگر چنین برداشت میشود که خداوند با اراده خود در مواردی، گوشهای از علم غیب را به پیامبران وحی میکند تا نشانهای باشد. در واقع پیامبران که بالاترین مقام را دارند، از جمله پیامبر ما که از همه بالاتر است، عملاً به این حقیقت اذعان دارند.
پس چگونه میگوییم ائمه (علیهمالسّلام) که وحی نیز به آنان نمیشود، علم غیب دارند؟ آن هم نه تنها گوشهای، بلکه طبق کتب شیعه بهطور کامل علم غیب در اختیار دارند! و همچنین ولایت تکوینی!
با فرض درست بودن این مسئله، در تاریخ و اتفاقاتی که رخ داده، تناقضاتی مشاهده میشود. اگر ائمه (علیهمالسّلام) ولایت تکوینی داشتند و تمام هستی در دستانشان بود، چرا این همه اتفاقات بد پیش آمد؟ چرا مسلم بن عقیل به کوفه فرستاده شد؟ چرا حضرت علی (علیهالسّلام) جنگ صفین را آغاز کرد؟
نمیتوان گفت که در برخی مواقع علم غیب داشتند و در برخی مواقع نداشتند، زیرا در این صورت ولایت تکوینی زیر سؤال میرود.
علاوه بر این، در نهجالبلاغه، نامه ۷۱، خود حضرت علی (علیهالسّلام) به ندانستن و برداشت اشتباه خود اعتراف میکند. این مثالها برای من تناقض ایجاد کرده است.
جواب:
بهعنوان مقدمه باید گفت که امام معصوم (علیهالسّلام) با انسانهای معمولی تفاوت دارد؛ چنانکه امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرمود: «هیچکس با ما قابل مقایسه نیست.» ائمه (علیهمالسّلام) دارای مراتب مختلف وجودی هستند. در ظاهر، بشری مانند ما هستند که دچار خستگی و گرسنگی میشوند، اما در باطن، فرشتهاند و طبق روایات، امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) با ملائکه آسمان حشر و نشر داشته است. در روحشان مقام انبیا را دارند و با خداوند در ارتباطند، اگرچه به آنان مقام رسالت داده نشده باشد؛ مانند امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) که پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) به او فرمود: «أَنْتَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَتَرَى مَا أَرَى»؛ یعنی «تو آنچه را که من میشنوم، میشنوی و آنچه را که من میبینم، میبینی»، اگرچه آن حضرت پیامبر نبود.
پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) و اهلبیت (ع) او مقامی دارند که به آن «مقام نوری» گفته میشود و در آن مقام، از هر فرشته و پیامبری بالاترند. پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) فرمود: «لِي مَعَ اللّٰهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ»؛ یعنی «میان من و خداوند، حالتی است که در آن مقام، هیچ ملک مقرب و هیچ پیامبر مرسلی نمیگنجد.»
در این رتبه، هیچ چیزی بر اهلبیت (علیهمالسّلام) پوشیده نیست و آنان در واقع علم الهی دارند. به همین دلیل، امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرمود: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، إِنِّي أَعْلَمُ بِطُرُقِ السَّمَاءِ مِنْ طُرُقِ الْأَرْضِ»؛ یعنی «از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم؛ همانا من به راههای آسمان داناتر از راههای زمین هستم.» همچنین فرمود: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا»؛ یعنی «اگر پردهها کنار رود، به یقینم افزوده نمیشود.»
چنانکه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) قبل از آنکه جبرئیل وحی را نازل کند، آیات قرآن را میخواند؛ لذا آیه نازل شد: «لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»؛ یعنی «زبانت را برای خواندن [قرآن] پیش از آنکه وحی به پایان رسد، حرکت مده.»
نکته مهم این است که گاهی سخن از مقام نبوت است، گاهی سخن از سطح بشریت، گاهی سخن از مقام ملکوتی اهلبیت (علیهمالسّلام) و گاهی سخن از مقام نورانی آنان است. همانگونه که به آیات ۵۰ و ۵۹ سوره انعام دقت کردید، این آیات را نیز دقت کنید:
«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا» (سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷)
آیا پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) رسول مرتضای خداوند نبود؟ قطعاً بود و افضل از تمام انبیاست. چنانکه خداوند در قرآن تصریح کرده است که پیامبر (صلّیاللهعلیهوآله) شاهد بر شماست، که این خود دلالت بر بینش غیبی پیامبر دارد.
حال این سؤال پیش میآید که چرا گاهی اهلبیت (علیهمالسّلام) کارهایی انجام میدادند که با علم غیب آنان سازگار نیست؟
برای پاسخ، چهار موضوع را باید در نظر گرفت:
۱. اهلبیت (علیهمالسّلام) نسبت به فهم مخاطب سخن میگفتند.
۲. گاهی مجبور به تقیه بودند.
۳. در امور عادی و روزمره، مأمور به ظاهر بودند و از علم غیب خود استفاده نمیکردند.
۴. مأمور به رشد دادن مردم و ارتقای فهم آنان نیز بودند. بهعنوان مثال، اگر شخصی مورد تأیید مردم بود و امام او را منصوب نمیکرد، مردم تصور میکردند که امام مانند عثمان، خویشان خود را منصوب میکند. بنابراین، باید با گذر زمان، خود مردم خطای آن فرد را متوجه میشدند و وقتی خطای او آشکار میشد، امام او را رسوا میکرد.
این بحث، مفصلتر از آن است که در این مختصر گنجانده شود.