ولایت فقیه – جلسه اول
شاید برای بعضیها این سؤال پیش آمده باشد که چرا عدهای باید طلبه باشند و در حوزه درس بخوانند و از این میان، عدهای مجتهد شوند و مرجعیت پدید آید و مردم از آنان تقلید کنند؟ در حالی که هر کسی میتواند قرآن و روایات را بخواند و به آن عمل کند؛ پس چرا خودمان به قرآن و روایات عمل نکنیم؟
جواب:
اصل فقاهت و تفقه در دین و اصل عالم شدن در مسائل دینی، دستور خداوند است. قرآن کریم در آیه ۱۲۲ سوره توبه میفرماید:
﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾
و مؤمنان را نسزد که همگی بیرون روند؛ پس چرا از هر جمعیتی، گروهی کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را، هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که بپرهیزند.
واضح است که نمیشود همه مؤمنان فقیه در دین شوند؛ زیرا کسبوکار لازمه زندگی بشری است و تفقه در دین بسیار وقتگیر بوده و تقریباً سالها از عمر انسان را به خود اختصاص میدهد. افزون بر این، در اغلب موارد، برای افرادِ دور از مراکز علمی، نیاز به سفر و مهاجرت وجود دارد. بنابراین، عدهای از امت اسلام باید بروند و فقیه در دین شوند، سپس بازگردند و قوم خود را بیم دهند و امیدوار سازند، تا شاید مردم بترسند، احتیاط کنند و کارهای خود را اصلاح نمایند.
این مطلب، صریح آیه قرآن است و بر هر قوم و قبیلهای تکلیف است که عدهای از میان آنان جدا شده و در دین فقیه شوند. چون خداوند در قرآن به «بعضی» افراد اشاره کرده است، معلوم میشود که این حکم، واجب کفایی است؛ یعنی تا زمانی که به اندازه نیاز جامعه، افرادی برای تفقه در دین حرکت نکردهاند، این تکلیف بر همه واجب است.
اما پس از آنکه به مقدار نیاز، عدهای برای تفقه در دین اقدام کردند، تکلیف از دیگران ساقط میشود.
البته باقی مردم بدون تکلیف نخواهند بود؛ بلکه تکلیف آنان این است که دین را از کسانی که عالم شدهاند، بیاموزند.
اصل «تفقه» به معنای جستوجو برای فهمیدن، عالم شدن و دانشمند شدن است. تفقه در دین، یعنی جستوجو در دین برای رسیدن به حقایق آن.
اما در اصطلاح رایج امروز، تفقه بیشتر به علم احکام فقهی گفته میشود.
مجموعه دین، شامل آداب، سنتها، اخلاقیات، معارف، احکام، تفسیر و آموزههایی است که از اهلبیت علیهمالسلام درباره چگونگی زندگی به ما رسیده است و همه اینها را «دین» و «شریعت» مینامند. فقیه در دین کسی است که در همه این مسائل دانشمند باشد.
بنابراین، اگر کسی فقط در احکام شرعی عالم باشد، فقیه محسوب نمیشود؛ بلکه باید در همه مسائل دینی جامع باشد. همچنین اگر کسی کتاب احکامی فراهم کند و آن را مطالعه نماید، فقیه به شمار نمیآید.
سؤال دیگر:
در میان مردم مطرح میشود که چرا طلبه کار نمیکند و به کسب روزی نمیپردازد؟ چرا طلبه فقط شهریه میگیرد و منبر میرود؟
جواب:
اگر کسی در حوزه اهل درس و تلاش باشد و برای عالم شدن کوشش کند، قطعاً فرصت پیدا نمیکند که به دنبال کسبوکار برود؛ زیرا علوم دینی بسیار گسترده و مفصل است و وقت انسان کفاف نمیدهد که هم هر روز در پی کسب مال باشد و هم به صورت تخصصی در پی تحصیل علم دین.
ولایت فقیه – جلسه دوم
سؤال:
آیا هر کسی که مسائل و علوم دین را میداند و آنها را جزو محفوظات خود قرار داده است، از دیدگاه الهی فقیه محسوب میشود؟
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ: صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ»
(وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۳۱)
هر کدام از فقها که صیانت نفس داشته باشد، از دین خود محافظت کند، با هوای نفس مخالفت نماید و مطیع امر مولای خویش باشد، بر مردم واجب است که از او تقلید کنند.
در این کلام شریف، امام صادق علیهالسلام ویژگیهای فقیه را بیان فرمودهاند:
صائناً لنفسه:
«صائن» به معنای نگهدار و نگهبان است؛ یعنی نگهبان نفس خود باشد. هر چه نفس به او فرمان میدهد، اطاعت نکند و مراقب واردات و صادرات نفس خویش باشد.
نفس انسان مانند ظرفی است که هم واردات دارد و هم صادرات. آنچه از انسان سر میزند، مانند اخلاقیات، اعمال و تمایلات، صادرات نفس است؛ و آنچه میشنود و میبیند و بر نفس اثر میگذارد، واردات آن است. فقیه واقعی مراقب هر دو است و اجازه نمیدهد هرچه نفس میخواهد، تحقق یابد.
حافظاً لدینه:
از دین خود محافظت کند؛ این حفاظت هم جنبه فردی دارد و هم اجتماعی.
در بُعد فردی، مراقب است که دینش در طوفان شبهات و حوادث از بین نرود.
(این معنا با صیانت نفس تفاوت دارد؛ زیرا صیانت نفس شامل گناهان صغیره نیز میشود؛ مثلاً مراقب است غیبت نشنود. اگرچه شنیدن غیبت موجب کفر نمیشود، اما فقیه به هیچ گناهی راضی نیست، چون آن را مضر به نفس خود میداند.)
در بُعد اجتماعی، مقصود از حفظ دین، پاسداری از اسلام و مکتب تشیع است. یعنی هر جا دین را در جامعه در خطر ببیند، قیام میکند؛ حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. چه بسیار علمایی که برای حفظ دین جان دادند و چه بسیار علما که عمر خود را در این راه صرف کردند؛ اینان فقهای واقعی هستند.
نقل شده است یکی از فقهای شیعه شنید که کتابی نایاب و خطی در فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام در اختیار فردی ناصبی است. (ناصبیها دشمن اهلبیت علیهمالسلام هستند و به آنان توهین میکنند.)
آن عالم بزرگوار، که پیرمردی بود، از شهر خود حرکت کرد و با زحمت فراوان به کشوری دیگر رفت و آن فرد ناصبی را پیدا کرد. هر چه تلاش نمود تا کتاب را از او بخرد، موفق نشد.
آن ناصبی فهمیده بود که این شخص از علمای شیعه است و میخواهد کتاب را برای حفظ و نشر فضایل امیرالمؤمنین علیهالسلام به دست آورد؛ از اینرو، آن را در اختیارش نمیگذاشت.
پس از گفتوگوهای فراوان، سرانجام به آن عالم گفت: باید یک سال در خانه من خدمت کنی تا کتاب را به تو بدهم.
آن عالم بزرگوار، یک سال در خانه آن فرد ناصبی خدمت کرد و پس از آن، با زحمت فراوان، کتاب را دریافت نمود.
در راه بازگشت، سوار کشتی شد. بهطور اتفاقی، کشتی دچار تلاطم گردید و کتاب به دریا افتاد. آن پیرمرد عالم خود را به دریا انداخت و کتاب را گرفت. همسفران هرچه به او گفتند دستت را بده تا نجاتت دهیم، پاسخ داد: اول کتاب را از دست من بگیرید، بعد مرا نجات دهید.
آری، اینگونه برای حفظ دین، زحمت کشیدند و جانفشانی کردند.
مخالفاً على هواه:
یعنی نهتنها نگهبان نفس خود است، بلکه مرتبهای بالاتر دارد و با هوای نفس مخالفت میکند و آن را سرکوب مینماید. این مرتبه، بالاتر از صیانت نفس است.
او حتی در امور مشروع نیز مراقب است که اطاعت از خواسته نفس نکند. مثلاً اگر نفس او را به پذیرش مقام یا پستی متمایل کند، برای سرکوب هوای نفس، از آن صرفنظر میکند؛ مگر آنکه احساس تکلیف الهی داشته باشد.
مطیعاً لأمر مولاه:
مطیع امر مولای خویش باشد. مولای این فقها، اهلبیت علیهمالسلام هستند.
این اطاعت میتواند به دو معنا باشد:
یا آنکه چنین فقیهی ارتباط خاصی با امام معصوم داشته باشد و حتی در زمان غیبت، به توفیق الهی به محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف برسد؛
یا آنکه از طریق روایات اهلبیت علیهمالسلام، تکلیف خود را بشناسد و مشکلاتش را حل کند.
پس کسی که اطاعت محض از مولای خود نداشته باشد، از دیدگاه الهی فقیه محسوب نمیشود.
در نتیجه، کسی که این ویژگیها را داشته باشد و در علوم دینی نیز دانشمند باشد، فقیه است.
امام صادق علیهالسلام در ادامه میفرمایند: «فللعوام أن یقلدوه»؛ بر عوام واجب است که از او تقلید کنند.
البته مقصود از «عوام» افراد بیسواد نیست؛ بلکه عوام در مقابل فقیه قرار دارد. یعنی مردم به دو دسته تقسیم میشوند: فقیه و غیر فقیه، و عوام یعنی غیر فقیه.
بدین ترتیب، از طریق آیات و روایات، اصل فقاهت، ویژگیهای فقیه و لزوم تقلید از او بهروشنی ثابت میشود.
یا ممکن است چنین فقیهی با امام معصوم در ارتباط باشد؛ حتی در این زمان که زمان غیبت است، بهطور خاص به خدمت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف برسد، مسائل و مشکلات را مطرح کند، پاسخ بگیرد و آنها را به مردم منتقل نماید. یا اینکه از روایات اهلبیت علیهمالسلام، تکلیف خود را به دست آورد و مشکلاتش را حل کند.
پس آنکس که در برابر مولای خود اطاعت محض ندارد، از دیدگاه الهی فقیه محسوب نمیشود.
در نتیجه، کسی که این شرایط را داشته باشد و در علوم دینی نیز دانشمند باشد، فقیه به شمار میآید.
امام صادق علیهالسلام در ادامه میفرمایند: «فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ».
بر عوام وظیفه است که از او تقلید کنند.
البته مقصود از واژه «عوام»، افراد بیسواد نیست. عوام در مقابل فقیه قرار میگیرد؛ یعنی در این دیدگاه، مردم به دو دسته تقسیم میشوند: فقها و غیرِ فقها، و عوام یعنی غیرِ فقیه.
تا کنون، از طریق آیات و روایات، اصل فقاهت، ویژگیهای فقیه و لزوم تقلید از او ثابت شده است.