ولایت فقیه از منظر علمی – جلسه سوم و چهارم

ولایت فقیه

ولایت فقیه – جلسه سوم

تقلید؛ چرا؟

خداوند در آیه ۱۸ سوره سبأ می‌فرماید:

﴿وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ ۖ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾

و میان مردم سبأ و شهرهایی که در آن‌ها برکت نهادیم، آبادی‌های به‌هم‌پیوسته و نمایان قرار دادیم و سیر و سفر را در میان آن‌ها متناسب و به اندازه مقدّر ساختیم؛ [و گفتیم:] شب‌ها و روزها با امنیت در آن‌ها سفر کنید.

ظاهر آیه را برخی در مورد مسیری که مردم طی می‌کردند و به سمت مکه می‌آمدند تفسیر کرده‌اند؛ در حالی که اهل‌بیت علیهم‌السلام این آیه را به‌گونه‌ای دیگر تفسیر فرموده‌اند.
امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: منظور از آن آبادی‌هایی که میان شهرها قرار دارند، فقها و علمای دین هستند و آن شهرها، ما اهل‌بیت علیهم‌السلام هستیم. یعنی اگر کسی بخواهد به ما اهل‌بیت علیهم‌السلام برسد، باید از این آبادی‌ها عبور کند تا به ما برسد.

امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: این آبادی‌ها که خداوند سیر کردن در میان آن‌ها را در شب و روز با امنیت قرار داده است، به این دلیل است که این علما علم خود را از ما اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌گیرند؛ و در واقع، علم ما اهل‌بیت، علم همه پیامبران گذشته است. از این‌رو، آنان و کسانی که از ایشان پیروی می‌کنند، در امنیت به سر می‌برند؛ زیرا این علما حرامی را حلال نمی‌کنند و حلالی را حرام نمی‌سازند و در فقاهت، از خطا و اشتباه مصون هستند.

آری، وجود مقدس اهل‌بیت علیهم‌السلام وسیله‌ها و واسطه‌های راه‌یابی به سوی خداوند هستند. اگر کسی بخواهد به سوی خدا سیر کند، باید از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام سیر نماید؛ زیرا آنان واسطه‌های فیض الهی‌اند.

کسی که می‌خواهد از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام حرکت کند، دو راه پیشِ رو دارد:
راه نخست، توسل است؛ مثلاً کسی حاجتی دارد و به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف متوسل می‌شود؛ مانند توسل برای در امان ماندن از گناه، کمک‌خواهی برای تسلط بر نفس و مانند آن. این‌ها توسلات معنوی است و کسانی که در این مسیر سیر می‌کنند، از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام به نتیجه می‌رسند.

اما مسائلی نیز وجود دارد که برای امثال ما ممکن نیست؛ مثلاً بخشی از دین را نمی‌دانیم، یا در دین دچار مشکل هستیم، یا نمی‌دانیم یک مسئله فقهی را چگونه باید انجام دهیم. در زمان غیبت، عموماً دسترسی مستقیم به امام زمان علیه‌السلام نداریم تا بی‌واسطه از حضرت سؤال کنیم؛ پس چه باید کرد؟

طبق بیانات اهل‌بیت علیهم‌السلام، واسطه‌های فیض در این زمینه، فقها هستند. بنابراین، اگر مسائل دینی خود را از فقیه بپرسیم، در حقیقت از اهل‌بیت علیهم‌السلام پرسیده‌ایم؛ زیرا علم فقها همان علم اهل‌بیت است، و علم اهل‌بیت، علم پیامبران است، و علم پیامبران نیز علم الهی است. صلواتُ اللهِ علیهم.

نتیجه آن‌که حرکت به سوی بهشت، نیازمند دو بال است:
بال نخست، توسلات معنوی برای تقویت اراده نفس و مبارزه با شیطان؛
بال دوم، عمل به دین و احکام آن.

بال دوم با تکیه بر فقها شکل می‌گیرد؛ و به همین دلیل است که امام صادق علیه‌السلام فرمان می‌دهند: بر عوام ـ یعنی غیرِ فقها ـ واجب است که از فقها تقلید کنند.

در تاریخ، افرادی بوده‌اند که خود را فقیه در دین می‌دانستند، کاتب قرآن و قاری قرآن بودند؛ مانند ابن‌مسعود و شاگردان او، که از مولای خویش ـ یعنی اهل‌بیت علیهم‌السلام ـ تبعیت و اطاعت کامل نداشتند.
برای مثال، خواجه‌ربیع (که در شهر مقدس مشهد مدفون است) به‌سبب جایگاه اجتماعی خود، می‌توانست جمع زیادی را با امیرالمؤمنین علیه‌السلام همراه کند. حضرت امیر علیه‌السلام در جنگ جمل به او فرمودند که برای یاری بیاید؛ اما او نپذیرفت و گفت: تصمیم گرفته‌ام بر کسی که «لا إله إلا الله» می‌گوید شمشیر نکشم. او از مولای خود، یعنی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، تبعیت نکرد؛ پس فقیه نیست، هرچند عالم، زاهد و بی‌میل به دنیا باشد.

جالب آن‌که در احوال خواجه‌ربیع نقل کرده‌اند که همواره ریگی سه‌گوش و تیز زیر زبان خود می‌گذاشت تا هنگام سخن گفتن، زبانش را بیازارد و به خود یادآوری کند که سخن مکروه یا گناه‌آلود بر زبان نیاورد؛ اما چون از مولای خویش اطاعت نکرد، نه می‌توان از او تقلید کرد و نه اساساً فقیه محسوب می‌شود.


ولایت فقیه – جلسه چهارم

طبق آیات و روایات بیان شد که اصل فقاهت در دین، دستور الهی است و همچنین توضیح داده شد که فقها، طبق فرمایش امام صادق علیه‌السلام، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند. نیز علت این امر بیان گردید که راه رسیدن به کمال انسانی ـ که همان سیر إلی‌الله است ـ تنها از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام ممکن است و پوینده این راه چاره‌ای جز آن ندارد که از طریق علما و راویان حدیث، مسیر را طی کند.

سؤال:
در باب تقلید و احکام فقهی، هر شخصی یکی از مراجع تقلید را برمی‌گزیند و از او تقلید می‌کند و در این زمینه مشکلی وجود ندارد؛ اما گاهی امور حکومتی و اجتماعی پیش می‌آید که همه مسلمانان باید جمعاً به یک نظر و یک منطق عمل کنند.

برای مثال، دشمنی به سرزمین‌های اسلامی حمله کرده و قصد تصرف مناطق اسلامی را دارد. فرض می‌کنیم کسانی که حمله کرده‌اند نیز مسلمان باشند. حال اگر در این مسئله میان علما اختلاف نظر پدید آید؛ به‌گونه‌ای که عده‌ای از مجتهدان بگویند حمله‌کنندگان مسلمان‌اند و اشکالی ندارد که بیایند این کشور را تصرف و اداره کنند، و از سوی دیگر، عده‌ای از مجتهدان و مراجع تقلید اعلام کنند که حمله‌کنندگان دشمن اسلام هستند و باید با آنان جنگید؛ در چنین شرایطی آیا هر فرد مسلمان باید طبق نظر مرجع تقلید خود عمل کند؟ واقعاً در چنین موقعیتی تکلیف چیست؟

حال اگر مرجعی فتوا دهد که باید با کسانی که با این لشکر متجاوز می‌جنگند نیز جنگید، تکلیف چه خواهد بود؟

یا مانند مسئله قمه‌زنی؛ عده‌ای قمه می‌زنند و مرجعی می‌گوید قمه بزنید و این کار پسندیده است، و مرجع تقلید دیگری می‌گوید قمه نزنید، زیرا شرایط سیاسی جهان به‌گونه‌ای است که دشمن از قمه‌زنی علیه شیعه سوءاستفاده می‌کند. در چنین مواقعی تکلیف چیست؟

جواب:
در امور کلی و اجتماعی که همه باید به یک شکل واحد عمل کنند، عقل حکم می‌کند که یک شخص به‌عنوان امام و پیشوای کل وجود داشته باشد و امور کلی جامعه را اداره کند، تا جامعه دچار هرج‌ومرج، کشتار و اختلافات داخلی نشود.

سؤال:
آن شخص چه کسی است؟

جواب:
مصداق کوچک این مسئله در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام بیان شده است؛ آن‌جا که در قضاوت میان دو مؤمن، اگر نظر دو قاضی با یکدیگر اختلاف داشته باشد، حکم آن قاضی که افضل است نافذ خواهد بود.

حال آیا در قضاوت میان دو یا چند دسته از امت اسلام، که باید قاضی‌ای قضاوت کند تا تکلیف مسلمانان روشن شود، افضلیت شرط نیست؟ آیا همه باید با هم نظر بدهند و اوضاع مسلمانان را دچار اختلاف کنند؟

برخی افراد به این نکته بسیار اساسی توجه نکرده‌اند و می‌گویند: روایت عمر بن حنظله درباره قضاوت است و ارتباطی با حکومت و امور سیاسی ندارد. آیا قضاوت در امور سیاسی و کلان جامعه، قضاوت محسوب نمی‌شود؟

بلکه باید گفت: در امور اجتماعی، به طریق اولی قاضی باید افضل، اعلم و جامع‌الشرایط باشد؛ زیرا در قضاوت میان دو مؤمن، اگر قاضی دچار خطا شود، تنها حق یک یا چند نفر ضایع می‌شود ـ که البته همان هم ضایعه کوچکی نیست ـ اما در امور اجتماعی که جان، مال و ناموس همه مسلمانان در خطر است، افضلیت به طریق اولی شرط خواهد بود و باید افضلِ مردم سخن بگوید؛ زیرا هرچه دایره اختیار گسترده‌تر و اهمیت مسئله بیشتر می‌شود، دقت، حساسیت و جامعیتِ قاضی نیز باید افزون‌تر باشد.

عمر بن حنظله از امام پرسید: آیا این دو نفر اجازه دارند نزد قاضی سنی یا پادشاه ظالم بروند؟
امام فرمودند: رفتن نزد آنان حرام است و اگر حکمی صادر کنند، حکمشان پذیرفته نیست؛ و اگر کسی بر اساس حکم آنان چیزی به دست آورد، آن مال را به حرام تصرف کرده است، زیرا حکم آنان، حکم طاغوت است.

آن شخص عرض کرد: یا بن رسول‌الله، پس تکلیف ما چیست؟

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

«يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا، وَنَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَحَرَامِنَا، وَعَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَمًا؛ فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِمًا، فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ، فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَعَلَيْنَا رَدَّ، وَالرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ، وَهُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»

یعنی بنگرند در میان شما به کسی که حدیث ما را روایت می‌کند، در حلال و حرام ما نظر می‌دهد و احکام ما را می‌شناسد؛ او را به‌عنوان حَکَم بپذیرند، زیرا من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس اگر به حکم ما حکم کند و از او نپذیرند، به‌راستی حکم خدا را سبک شمرده‌اند و به ما پشت کرده‌اند؛ و کسی که به ما پشت کند، به خدا پشت کرده است، و این در حد شرک به خداوند است.

عمر بن حنظله می‌گوید: یا بن رسول‌الله، اگر هر یک از این دو نفر، دو راوی حدیث متفاوت را جداگانه قبول داشته باشند، تکلیف چیست؟

در ادامه حدیث، مسئله اعلمیت مرجع ثابت می‌گردد.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *