سعد بن عبیده میگوید: ما برای خنک شدن همراه عمر سعد (لعنتاللهعلیه) در آب نهر داخل شده بودیم (آبتنی میکردیم) که ناگهان مردی نزد او آمد و چیزی را محرمانه در گوشش گفت. به او گفت که ابن زیاد (جویریه بن بدر تمیمی) را مأمور کرده است که اگر تو به جنگ اقدام نکنی، گردنت را بزند.
میگوید عمر سعد (لعنتاللهعلیه) از جا برخاست، بر اسب خود سوار شد و سپس اسلحه خود را خواست و پوشید و بر پشت اسب، مردم را برای جنگ از جا حرکت داد. آری، مردم را به قصد نبرد حرکت داد؛ ولی روز نهم بود و جنگ نشد.
منابع:
- انساب الأشراف (احمد بن یحیی) ج۳، ص۲۲۶
- تاریخ طبری (محمد بن جریر) ج۴، ص۲۹۵
- بغیة الطلب فی تاریخ الحلب (عمر بن احمد عقیلی) ج۶، ص۲۶۳۸
- بدایة و النهایة (ابن کثیر) ج۸، ص۱۸۵
- تاریخ مدینه دمشق ج۴۵، ص۵۳