حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) مقابل لشکر عمر بن سعد ایستاد و بر شمشیر خود تکیه کرد، درحالیکه از زندگی ناامید شده بود و لشکر دشمن را یکی پس از دیگری به مبارزه فراخواند و هر کس به نبرد با او میآمد را به هلاکت میرساند تا جایی که تعداد زیادی از آنها را کشت.
سپس امام مانند شیری خشمگین به سمت راست لشکر حمله کرد، درحالیکه خون از زخمهای بدن مبارکش جاری بود و چنین رجز میخواند:
الموتُ أولى مِن رُكُوبِ العارِ
والعارُ أولى مِن دُخُولِ النارِ
«مرگ از ننگ بهتر است و ننگ از ورود به آتش بهتر است.»
سپس به سمت چپ لشکر حمله کرده و میفرمود:
أَنا الحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ
آلَيْتُ أَلّا أَنْثَني
«منم حسین بن علی و قسم خوردهام که در برابر دشمنان خم به ابرو نیاورم.»
أَحْمي عَيالاتِ أَبي
أَمْضي عَلى دينِ النَّبيِّ (صلیاللهعلیهوآله)
«از خاندان پدرم حمایت میکنم و بر دین پیامبر صلیاللهعلیهوآله استوارم.»
دشمنان مانند پرندگان از مقابل او میگریختند. راوی میگوید: «به خدا قسم، هرگز مصیبتدیدهای را ندیدم که پس از کشته شدن فرزندان و اهلبیت و اصحابش، چنین قوّت قلبی داشته باشد؛ سینهاش چون سنگ محکم بود و در پیشاپیش سپاه به جنگ میپرداخت.»
وقتی دشمنان بر او هجوم میآوردند، امام با شمشیر بر آنان حمله کرده و همچون گرگی که در میان بزها افتد، از او میگریختند. گاهی تعداد آنها به هزار نفر میرسید، ولی از مقابل حضرت فرار میکردند. هر بار حضرت به جایگاه خود بازمیگشت، میفرمود:
لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ العَليِّ العَظيمِ.
آنقدر جنگید تا هزار و نهصد و پنجاه نفر از دشمنان را به هلاکت رساند، غیر از کسانی که زخمی نمود.
وقتی حضرت برای وداع با خانواده به سمت خیمهها بازگشت، عمر بن سعد به لشکرش فریاد زد: «وای بر شما! آیا میدانید با چه کسی میجنگید؟ او پسر علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است، پسر کسی است که عربها را به خاک و خون کشید. از هر سو بر او حمله کنید و هجوم آورید، که اگر به او مهلت دهید، چنان خواهد کرد که دیگر چپ و راست لشکر را از هم تشخیص ندهید!»
لشکر عمر بن سعد (لعنهمالله) به او نزدیک شدند، درحالیکه در میان حرم خود بود، و او را تیر باران کردند. بهطوریکه تیرها به طنابهای خیمهها رسید و بعضی تیرها به چادر زنها برخورد کرد و آنها ترسیده، شیونکنان به داخل خیمه رفتند.
در این هنگام، سیدالشهدا (علیهالسلام) خشمگین از خیمه بیرون آمد و بر آنها حمله کرد و سرهای آنها را درو میکرد. آن ملاعین حضرت را تیر باران کردند. تیراندازان لشکر عمر بن سعد، چهار هزار نفر بودند و بین او و خیمههایش جدایی افکندند.
در حین جنگ، تشنگی بر حضرت غلبه کرد، پس به سمت آب رفت تا آب بیاشامد. مردی از قبیله بنیدارم فریاد زد: «وای بر شما، میان او و آب فاصله شوید، همانگونه که تمام پیروانش به آن نرسیدند.» پس لشکریان او را از آب فرات باز داشتند. شمر (لع) فریاد زد: «به خدا قسم وارد فرات نمیشوی تا به آتش وارد شوی!»
یکی از لشکر عمر بن سعد به امام فریاد زد:
أَلَا تَرَى إِلَى الفُراتِ يا حُسَينُ كَأَنَّهُ بُطُونُ الحِيتانِ، وَاللهِ لا تَذُوقُهُ أَو تَموتَ عَطَشاً.
«ای حسین (علیهالسلام)، آیا آب فرات را نمیبینی که چون شکم ماهیها میدرخشد؟ به خدا قسم، از آن نمینوشی تا از تشنگی بمیری!»
امام حسین (علیهالسلام) فرمود:
اللَّهُمَّ أَمِتهُ عَطَشاً.
یعنی: «خدایا، او را از تشنگی بمیران!»
در این لحظه، حصین بن تمیم تیری به دهان مبارک حضرت زد و خون جاری شد. حضرت تیر را بیرون کشید و دست خود را زیر زخم گرفت تا خون را مهار کند، سپس دو کف دست خود را که از خون پر شده بود، به سمت آسمان پاشید و حمد و ستایش الهی را به جا آورد و فرمود:
اللَّهُمَّ إنَّ هذا فِيكَ قَلِيلٌ.
یعنی: «خدایا، این در راه تو کم است.»
سپس ابو الحتوف جعفی تیری به پیشانی حضرت زد. حضرت تیر را بیرون کشید و خون بر چهره مبارکش جاری شد. در این هنگام، امام حسین (علیهالسلام) دستان مبارک خود را به سمت آسمان بلند نمود و عرض کرد:
اللَّهُمَّ إنَّكَ تَرى ما أنا فِيهِ مِن عِبادِكَ العُصاةِ، اللَّهُمَّ إنِّي أَشكو إِلَيكَ ما يَفعَلُونَ بِابنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ، اللَّهُمَّ أَحصِهِم عَدَداً وَاقتُلْهُم بَدَداً، وَلا تَذَر عَلى وَجهِ الأَرضِ مِنهُم أَحَداً، وَلا تَغفِر لَهُم أَبَداً.
سپس، مانند شیری خشمگین بر آنان حمله کرد و به کسی نمیرسید مگر آنکه او را به دو نیم میکرد و از هر سو تیر به سویش میبارید. او تیرها را از سینه و گردن مبارکش دور میساخت.
امام حسین (علیهالسلام) خطاب به لشکر عمر بن سعد فرمود:
يا أُمَّةَ السُّوءِ بِئسَما خَلَّفتُم مُحَمَّداً في عِترَتِهِ، أَما إنَّكُم لا تَقتُلونَ رَجُلاً بَعدي فَتَهابُونَ قَتلَهُ، بَل يَهونُ عَلَيكُم ذلِكَ عِندَ قَتلِكُم إِيّايَ، وَأَيمُ اللهِ إنِّي لَأَرجُو أن يُكرِمَني اللهُ بِالشَّهادَةِ بهَوانِكُم، ثُمَّ يَنتَقِمَ لي مِنكُم مِن حَيثُ لا تَشعُرُونَ.
حصين بن مالك سُكُوني فریاد زد: «ای پسر فاطمه (سلاماللهعلیهما)، چگونه خداوند به خاطر تو از ما انتقام میگیرد؟»
حضرت فرمود:
يُلقِي بَأسَكُم بَينَكُم وَيَسفِكُ دِماءَكُم، ثُمَّ يُصِبُّ عَلَيكُم العَذابَ الأَليمَ.
یعنی: «میان شما دشمنی میافکند و خونتان را میریزد، سپس عذاب دردناک بر شما فرو میریزد.»
پس از این، شمر بن ذیالجوشن با بیست نفر سواره به سمت خیمه امام حسین (علیهالسلام) رفت. امام حسین (علیهالسلام) به آنها نزدیک شد و فریاد زد: «وَیْحَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ، إِن لَمْ یَکُن لَکُمْ دِینٌ وَکُنتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَارًا فِی دُنْیَاکُمْ هَذِهِ، وَارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِکُمْ إِن کُنتُمْ عَرَبًا کَمَا تَزْعُمُونَ.»
«وای بر شما! ای پیروان آل ابیسفیان! اگر دینی برای شما نیست و از روز قیامت نمیترسید، پس در زندگی این دنیای خود آزادمرد باشید و به غیرت عربی خود بازگردید، اگر گمان میکنید که عرب هستید.»
در این لحظه شمر گفت: «چه میگویی ای پسر فاطمه (سلاماللهعلیها)؟»
حضرت فرمود: «أَقُولُ أَنَا الَّذِی أُقَاتِلُکُمْ وَتُقَاتِلُونَنِی وَالنِّسَاءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جَنَاحٌ، فَمْنَعُوا عُتَاتَکُمْ وَطُغَاتَکُمْ وَجُهَّالَکُمْ عَنْ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیًّا.»
«میگویم: من کسی هستم که با شما میجنگم و شما با من میجنگید و زنان تقصیری ندارند! پس مانع جاهلان و افراد بیخرد خود شوید که به سمت اهلبیت من بروند، تا زمانی که من زندهام.»
شمر بن ذیالجوشن (لعنتاللهعلیه) گفت: «حق با توست، ای پسر فاطمه (سلاماللهعلیها).» سپس فریاد زد به لشکریانش که از حرم این مرد دور شوید و به خود او حمله کنید. به خدا قسم او هماورد بزرگی است. سپس با پیادهسواران به سوی حضرت حمله کردند. هرگاه بهخاطر شدت تشنگی، حضرت به سمت آب میرفت تا آب بنوشد، لشکر به سوی او حمله میکردند تا او را از آب دور کنند.
سرانجام حضرت آنقدر جنگید تا جراحات عظیمی بر او وارد آمد.
منابع:
- مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۵۸
- موسوعه کلمات امام حسین (علیهالسلام)، ص۶۰۷
- مختصر مفید، ج۱۱، ص۹۵
- بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۲
- العوالم العلوم، ص۲۹۴
- معالم المدرستین، ج۳، ص۱۳۲
- تجارب الامم، ج۲، ص۷۹
- مقتل الحسین ابیمخنف، ص۱۸۹
- من اخلاق الامام حسین (علیهالسلام)، ص۲۵۷
- موسوعه شهادت معصومین، ج۲، ص۲۷۶
- المجالس العاشوریه، ص۴۰۴
- معالم الفتن، ج۲، ص۲۹۸
- وقعت الطف، ص۲۵۱
- تسلیة المجالس، ج۲، ص۳۱۹
- زندگانی امام حسین (علیهالسلام) ترجمه ج۴۵ بحار، ص۵۵
- در سوگ آلالله، ص۱۴۹
- کربلا الثورة و الماساة، ص۳۳۶
- الاخلاق الحسینیه، ص۱۲۳
- لقد شیعنی الحسین، ج۴، ص۳۰۹