ذوالقرنین

عُمر بن خَطّاب می‌گفت: «ذو القرنین یک فرشته بود.»

به همین دلیل، مردم چون علی (علیه‌السلام) را أعلمُ النّاس می‌دانستند، به نزد آن حضرت آمدند و از او پرسیدند که ذو القرنین پیامبر بود یا فرشته؟

حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمود: نه پیامبر بود و نه فرشته، بلکه بنده‌اى بود که خدا را دوست مى‌داشت و خدا هم او را دوست داشت و براى خدا خیرخواهى مى‌کرد و خدا هم خیرخواه او شد. پس او را به سوى قومش فرستاد، امّا مردم بر شاخ راست سر او کوفتند. پس، ذو القرنین تا مدّت زمانى که خدا خواست، از میان مردم ناپدید شد. سپس بار دیگر او را فرستاد و این‌بار مردم بر شاخ چپ سر او کوفتند و او باز تا مدّتى که خدا مى‌خواست، از میانشان ناپدید شد. سپس بار سوم خداوند مبعوثش کرد و در زمین به او قدرت داد. نمونه‌ى او در میان شما نیز هست ـ مقصود حضرت، خودش بود.
(بحار الأنوار: ۱۲ / ۱۷۸ / ۵)

و امّا ذو القرنین با ملائکه سخن می‌گفته و بسیاری از علوم را از ملائکه فرا می‌گرفته. به این روایت دقّت کنید:

از علی (علیه‌السلام) وارد شده که ذو القرنین دوستی از ملائکه داشت به نام رِفائیل (یا رِقائیل)، و آن فرشته مطالب زیادی را به او خبر می‌داده، و طبق روایات، همان فرشته بود که به او فرمود: در منطقه‌ی ظلمت، آبِ حیات وجود دارد.

و او (ذو القرنین) دارای علوم زیادی در همه‌ی زمینه‌ها بود؛ حتّی تکنولوژی و صنایع بشری. مثلاً به این روایات دقّت کنید:

امیر (علیه‌السلام): وقتی که ذو القرنین با یارانش وارد تاریکی شد، برای اینکه یکدیگر را گم نکنند، مهره‌هایی سرخ‌رنگ به آن‌ها داد که هر گاه آن را به زمین می‌زدند، منفجر می‌شد و صدا و نور زیادی تولید می‌کرد، و به این وسیله، یکدیگر را پیدا می‌کردند.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: ذو القرنین صندوق شیشه‌ای درست کرد و درون آن نشست و به اصحابش گفت: مرا در دریا بیندازید، و طنابی متّصل کرد و فرمود: هرگاه طناب را تکان دادم، مرا بالا بکشید. و به این وسیله، در عمق دریا سفر کرد و مدّتی طولانی در زیر آب بود.

که این نکته جای بسی دقّت دارد؛
اوّلًا: ساخت شیشه؛ آن‌هم شیشه‌ى مخصوصِ زیرِ دریایی.
ثانیاً: تأمینِ هوای داخلِ شیشه.
ثالثاً: چون زیر آب تاریک است، تأمین نورِ زیردریایی.
رابعاً: ساختِ زیردریایی به‌گونه‌ای که فشارِ فوق‌العاده‌ى زیادِ زیر آب را تحمّل کند و نشکند.
و…

امروزه ساختِ چنین زیردریایی‌هایی جزو پیچیده‌ترین تکنولوژی‌هاست.

مردی به محضر علی (علیه‌السلام) وارد شد و عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین! مرا نسبت به ذو القرنین آشنا فرما.

حضرت فرمود: ابرها در تسخیر او قرار گرفت و اسباب و وسیله‌ها برایش فراهم گردید و نور برایش گسترده گشت. آن مرد سؤال کرد: نور چگونه برایش گسترش یافت؟

فرمود: همچنان که در روز می‌دید، در شب (تاریک) هم می‌دید.

سپس امام علی (علیه‌السلام) به آن مرد فرمود: آیا می‌خواهی تا بیشتر توضیح دهم؟

پس آن مرد ساکت ماند.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: چون ذو القرنین به سدّ رسید، وارد ظلمات گردید. پس فرشته‌ای را دید که ایستاده و قامت او پانصد ذراع بود. فرشته گفت: ای ذو القرنین! آیا آن‌چه را که پشت سر گذاشته‌ای، تو را کفایت نکرده است که به این‌جا آمده‌ای؟

ذو القرنین سؤال کرد: تو کیستی؟

فرشته پاسخ داد: من فرشته‌ای از فرشته‌های خداوندِ رحمن می‌باشم و مأمور بر این کوه هستم و هیچ کوهی را خداوند نیافریده، مگر آن‌که رگ و ریشه‌اش متّصل به این کوه خواهد بود. پس اگر خداوند اراده کند که در شهری زلزله بیندازد، به من وحی می‌فرستد و من از همین‌جا آن شهر را به لرزه درمی‌آورم.

از این‌گونه روایات معلوم می‌شود که ذو القرنین بسیاری از اسرار و علوم را از راهِ ارتباط با ملائکه درمی‌یافت.

و همچنین در کتاب بصائر الدرجات از امام باقر (علیه‌السلام) آمده است:
ذو القرنین در میان ابرها می‌نشست و مرکب ذَلول را به خدمت گرفته بود، و ابری به نام «صَعب» را که دارای رعد و برق فراوانی است، برای صاحب شما یعنی قائم آل محمّد (علیه‌السلام) به ذخیره نهاد. او بر اسباب آسمان‌ها و طبقات هفت‌گانه‌ی زمین و کُرات و کهکشان‌های لایتناهی قدم نهاد.

از این روایت فهمیده می‌شود که ذو القرنین نه‌تنها در عمق دریا سیر کرده بود، بلکه تکنولوژی پرواز و حتّی سفر به فضا را هم می‌دانست و داشت.

و امّا سد ذو القرنین:

خداوند در قرآن می‌فرماید: ذو القرنین میان دو کوه را با قطعات آهن پُر کرد و روی آن، مس گداخته ریخت.
پس باید مخلوطی از مس و آهن در این سد به کار رفته باشد.

بعد، طبق آیات و روایات، یأجوج و مأجوج پشت این سد محبوس شدند و دیگر به سمت انسان‌ها نیامدند.

حال، سؤالی که مطرح است، این است که وقتی در نقطه‌ای، دیواری مانند سد کشیده می‌شود، چرا یأجوج و مأجوج پشت آن زندانی می‌شوند؟
و چرا از راه دیگرِ زمین را دور نمی‌زنند و دوباره حمله نمی‌کنند؟
و به تعبیر قرآن، این سد بین دو کوه کشیده شده، نه تمام روی زمین.
پس چرا چند هزار سال باعث محبوس شدن یأجوج و مأجوج شده است؟

خود ذو القرنین به تمام نقاط زمین سفر می‌کرد. آیا یأجوج و مأجوج نمی‌توانستند با سفر کردن از سمت دیگرِ زمین حمله کنند؟

آخرین مطالب

دیگر مطالب

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *