ذوالقرنین

خداوند در سوره کهف، آیه ۹۰ می‌فرماید:
ذوالقرنین به محل طلوع خورشید رسید؛ (در آن‌جا) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می‌کند که ما پوششی جز آفتاب برای آنان قرار نداده بودیم.

در این آیه به دو نکته باید توجه نمود:

اول این‌که خداوند می‌فرماید:
ذوالقرنین به محل طلوع خورشید رسید. این مطلب اشاره دارد به این‌که همان‌گونه که ذوالقرنین در جهت مغرب به اندازه‌ای پیش رفت که دیگر خشکی وجود نداشت و آن‌جا جایی بود که مردم آن را آخر زمین در جهت مغرب می‌دانستند، در جهت مشرق نیز تا حدی پیش رفت که دیگر خشکی برای جلوتر رفتن وجود نداشت و مردم آن‌جا را محل طلوع خورشید می‌دانستند.

پس این منطقه می‌بایستی جایی در قسمت شرقی آسیا باشد
و شاید نقطه‌ای باشد بسیار کم‌ابر و اغلب اوقات آفتابی.

اتفاقاً در شرق آسیا،
صحرای گُبی (Gobi Desert) وجود دارد که در شمال چین و جنوب مغولستان واقع شده و یکی از بزرگ‌ترین بیابان‌های آسیا به شمار می‌رود.
روزهای آفتابی آن بسیار زیاد است
و در زمستان بسیار سرد و در تابستان بسیار گرم است.

و جالب‌تر این‌که انسان به‌طور محدود در این منطقه زندگی می‌کند و بیشتر ساکنان آن زندگی عشایری و دامداری دارند؛ یعنی خانه نمی‌سازند.

حال به این روایات توجه کنید:

امام صادق (ع) فرمودند: آنان مردمی بودند که ساختمان‌سازی را نمی‌دانستند.

در تفسیر عیاشی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود:
ذوالقرنین بر مردمی وارد شد که گرمای خورشید پوست آنان را سوزانده بود و رنگ ایشان را تغییر داده بود، به‌گونه‌ای که به‌طور کلی سیاه شده بودند.

پس خداوند متعال حدود حرکت ذوالقرنین را با این بیان مشخص فرمود که مسیر حرکت و منطقه حکومت ذوالقرنین از شرق آسیا تا غرب اروپا بوده است.

و باز هم متذکر می‌شویم که هم ظاهر قرآن و هم باطن قرآن حجت است؛ پس همان‌گونه که خداوند از اوضاع زندگی آنان خبر می‌دهد، از اوضاع فکری آنان نیز خبر می‌دهد.

و با توجه به این‌که در آیات و روایات، از شمس به عنوان حقیقت و وجود انبیا نام برده شده است، می‌توان برداشت کرد که خداوند متعال می‌فرماید: اگرچه آنان مردمی بدون صنعت و تکنولوژی بودند و حتی ساختمان‌سازی را نمی‌دانستند، اما چیزی برای آنان مانع و پوشش در برابر حق و حقیقت نبود، بلکه تنها پذیرش حق در زندگی آنان جریان داشت.

به همین دلیل، هنگامی که ذوالقرنین به منطقه غرب رسید، خداوند به او وحی کرد که یا عذاب کن یا احسان نما، و ذوالقرنین نیز به مؤمنان احسان نمود و کفار را عذاب کرد.
اما هنگامی که به این سرزمین رسید، دیگر سخنی از عذاب کفار یا احسان مؤمنان نیست؛ گویی دیگر مشکلی در این منطقه وجود نداشت.

و خداوند با این بیان اشاره می‌کند که:
اولاً صنعت و تکنولوژی لزوماً رشد فکری به همراه نمی‌آورد، بلکه شرایط را برای فساد نیز آماده‌تر می‌سازد.
ثانیاً خداوند به همه بندگان اشراف و توجه دارد؛ حتی آنان که محروم از صنعت و پیشرفت‌های مادی هستند، با آنان که پیشرفته‌اند، در نزد خداوند به‌یکسان مورد توجه قرار دارند. بلکه رحمت خداوند بر اساس پذیرش حق و حقانیت است، نه بر اساس صنعت و امکانات مادی.

به همین دلیل، پس از آن‌که ذوالقرنین به این منطقه رسید و آنان از وجود او بهره‌مند شدند، خداوند می‌فرماید:
«این‌چنین به آنچه نزد ذوالقرنین بود، آگاهی داشتیم.»

خلاصه:

ذوالقرنین با عمری حدود پانصد سال، بر کل قاره آسیا و اروپا دست یافت و در دوره‌ای از زندگی، ضربه‌ای بر سر او وارد شد که منجر به فوت یا غیبت او گردید. اما خداوند او را پس از صد سال دوباره زنده کرد یا رجعت داد، و بار دیگر ضربه‌ای بر سر او وارد شد که منجر به فوت یا غیبت او گردید، و دوباره خداوند او را پس از صد سال برانگیخت. این بار بر بخش بزرگی از زمین مسلط شد و حکومتی الهی تشکیل داد که انواع علوم و صنایع را در این حکومت به کار گرفت.

اما نکته‌ای که در پایان باید به آن اشاره کرد:

چون رسول خدا (ص) آخرین پیامبران است و پس از او تا روز قیامت پیامبری مبعوث نخواهد شد، و قرآن آخرین کتاب آسمانی است و تا روز قیامت باید باقی بماند و راهنمای بشر در همه زمینه‌ها باشد، پس خداوند در قرآن داستان‌هایی را ذکر می‌کند که نمونه آن‌ها تا روز قیامت وجود دارد و در واقع، آن داستان‌ها در طول تاریخ تکرار می‌شوند.

در طول تاریخ، یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر داشته‌ایم، اما خداوند در قرآن حدود ۲۵ پیامبر، ۱۰ مؤمن غیر پیامبر و حدود ۹ ظالم را نام برده و بخش‌هایی از داستان‌های آنان را ذکر کرده است؛ زیرا انتخاب این بخش‌ها، بیان تکرار سرگذشت انسان‌ها و نوع جامعه بشری است و تا روز قیامت، هر سرگذشتی که برای بشر رخ دهد، در همین داستان‌ها خلاصه می‌شود.

و البته داستان ذوالقرنین نیز از این قاعده مستثنی نیست؛
یعنی در طول تاریخ ممکن است ذوالقرنین‌های بسیاری ظهور کنند، حکومت الهی تشکیل دهند، غیبت کنند و دوباره ظهور نمایند، تا در نهایت قدرت و حکومت الهی به دست آنان برسد.

ادامه دارد…

آخرین مطالب

دیگر مطالب

ماه ربیع و سوالاتی پیرامون آن

سؤال: آیا تبریک گفتن برای ماه ربیع‌الأوّل درست است؟پاسخ:در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، روایتی که دلالت بر عید بودن ماه ربیع‌الأوّل...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *