سیدالشهدا علیه‌السلام در قتلگاه

سیدالشهدا (علیه‌السلام) سه ساعت از روز روی زمین بی‌رمق قرار داشت؛ در حالی‌که به خون خود آغشته بود و با گوشه چشم به سمت آسمان توجه کرده بود و به خدا عرضه می‌داشت:

اللّٰهُمَّ مُتَعَالِيَ المَكَانِ، عَظِيمَ الجَبَرُوتِ، شَدِيدَ المِحَالِ، غَنِيٌّ عَنِ الخَلَائِقِ، عَرِيضَ الكِبْرِيَاءِ، قَادِرٌ عَلَى مَا تَشَاءُ، قَرِيبَ الرَّحْمَةِ، صَادِقَ الوَعْدِ، سَابِقَ النِّعْمَةِ، حَسَنَ البَلَاءِ، قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ، مُحِيطٌ بِمَا خَلَقْتَ، قَابِلَ التَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَيْكَ، قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ، وَمُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ، شَكُورٌ إِذَا شُكِرْتَ، ذَكُورٌ إِذَا ذُكِرْتَ… أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً، وَأَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقِيراً، وَأَفْزَعُ إِلَيْكَ خَائِفاً، وَأَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً، وَأَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً، وَأَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كَافِياً. اللّٰهُمَّ احْكُمْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَخَذَلُونَا، وَغَدَرُوا بِنَا وَقَتَلُونَا، وَنَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ، وَوَلَدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) الَّذِي اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسَالَةِ، وَائْتَمَنْتَهُ عَلَى الوَحْيِ، فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَمَخْرَجاً يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. صَبْراً عَلَى قَضَائِكَ يَا رَبِّ، لَا إِلٰهَ سِوَاكَ، يَا غِيَاثَ المُسْتَغِيثِينَ، مَا لِي رَبٌّ سِوَاكَ، وَلَا مَعْبُودَ غَيْرُكَ، صَبْراً عَلَى حُكْمِكَ يَا غِيَاثَ مَنْ لَا غِيَاثَ لَهُ، يَا دَائِماً لَا نَفَادَ لَهُ، يَا مُحْيِيَ المَوْتَى، يَا قَائِماً عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ، احْكُمْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الحَاكِمِينَ.

“خدایا، ای که جایگاه بسیار بلندی داری، ای که هیبتت بسیار بزرگ است و بسیار توانمندی، و از خلائق بی‌نیازی، بزرگی‌ات بسیار زیاد است و هر چه بخواهی بر آن قادری؛ رحمتت نزدیک است. ای صادق در وعده، ای کسی که نعمتت پیشی گرفته، به نیکویی مبتلا کننده‌ای؛ اگر خوانده شوی نزدیکی؛ به آنچه خلق نمودی احاطه داری؛ و قبول‌کننده توبه‌ای از کسی که به‌سوی تو توبه کرده است؛ بر اراده‌ات توانایی؛ آنچه را که طلب کنی، می‌یابی؛ اگر شکر شوی، شاکر بسیاری هستی؛ اگر یاد شوی، بسیار یادکننده‌ای… تو را از سر احتیاج می‌خوانم؛ فقیرانه به تو میل می‌کنم و در ترسم به تو پناه می‌آورم؛ و در گرفتاری، به‌سوی تو می‌گریم؛ و در ضعفم از تو کمک می‌خواهم و به تو توکل می‌کنم که تو کافی هستی. خدایا، بین ما و قوممان حکم کن؛ زیرا که آن‌ها ما را فریفتند و تنها گذاشتند و نسبت به ما مکر کردند و ما را کشتند؛ و ما خاندان پیامبرت و فرزندان حبیب تو محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم که او را به رسالت برانگیختی و او را امین وحیت قرار دادی. پس برای ما در این کار گشایشی و راه چاره‌ای قرار بده، ای مهربان‌ترین مهربانان. صبر بر قضای تو، ای خدا؛ معبودی جز تو نیست، ای فریادرس کمک‌خواهان؛ پروردگاری جز تو برایم نیست؛ و معبودی جز تو نیست؛ صبر بر حکم تو، ای پناه بی‌پناهان؛ ای موجودی که انتها نداری؛ ای زنده‌کننده مردگان؛ ای خدایی که هر نفسی را بر اساس آنچه کسب نموده بر می‌انگیزی؛ بین من و آنان حکم نما که تو بهترین حکم‌کنندگان هستی.”

در این هنگام، چهل سواره پیش آمدند تا سر مبارک و نورانی حضرت را جدا کنند و عمر سعد ملعون فریاد می‌زد: “وای بر شما! در کشتنش تعجیل کنید.” عده‌ای برای کشتن حضرت پیش آمدند، ولی ترسیدند، بدنشان به لرزه افتاد و به عقب برگشتند.

شمر ملعون گفت: “به خدا قسم هیچ‌کس مانند من لایق به کشتن حسین نیست.” پس بر سینه مبارک حضرت نشست و شمشیر بر گلوی مبارک حضرت گذاشت و خواست سر مبارکش را جدا کند. در این هنگام سیدالشهدا (علیه‌السلام) چشمش را باز کرد و نگاهی به او انداخت و فرمود: “وای بر تو، کیستی؟”

شمر (لعنت‌الله‌علیه) گفت: “آنکه بر سینه‌ات نشسته، شمر بن ذی‌الجوشن ضبابی است.”

حضرت فرمود: “آیا مرا می‌شناسی، شمر؟”

گفت: “آری، تو حسین بن علی (علیه‌السلام) هستی و جد تو رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و مادرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و برادرت حسن (علیه‌السلام) است.”

حضرت فرمود: “وای بر تو! اگر می‌دانی، چرا می‌خواهی مرا بکشی؟”

گفت: “بخاطر آنکه از یزید جایزه بگیرم.”

فرمود: “وای بر تو! کدام بهتر است، جایزه یزید یا شفاعت جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله)؟”

گفت: “دانق (یک‌ششم درهم) از جایزه یزید در نزد شمر بهتر از شفاعت جد توست.”

آنگاه سیدالشهدا (علیه‌السلام) نگاهی به شکم و صورت شمر انداخت که مانند بدنش بر اثر پیسی دورنگ بود و مویی مانند پشم سگ داشت، سپس فرمود:

اللَّهُ أَكْبَرُ، لَقَدْ صَدَقَ جَدِّي (صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ) فِي قَوْلِهِ لِأَبِي: يَا عَلِيُّ إِنَّ وَلَدَكَ الحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِأَرْضٍ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلَاءُ، يَقْتُلُهُ رَجُلٌ أَبْرَصُ أَشْبَهُ بِالكِلَابِ وَالخَنَازِيرِ.

“الله‌اکبر! راست گفت جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در خبری که به پدرم داد: ای علی، به‌درستی که پسرت حسین در زمینی کشته می‌شود که به آن کربلا می‌گویند، او را مردی می‌کشد که بیماری برص دارد و بسیار شبیه سگ‌ها و خوک‌ها است.”

شمر لعین گفت: “مرا به سگ‌ها و خوک‌ها تشبیه کردی؟ به خدا قسم تو را از قفا (پشت سر) ذبح می‌کنم.”

پس آن حضرت را به‌رو برگردانید. آنگاه آن ملعون سر مبارک سیدالشهدا (علیه‌السلام) را با ضرباتی قطع نمود و هر ضربه‌ای که می‌زد، سیدالشهدا (علیه‌السلام) ناله‌کنان می‌فرمود:

يَا جَدّاهُ، يَا مُحَمَّداهُ، يَا أَبَا القَاسِمَاهُ، وَيَا أَبَتاهُ يَا عَلِيّاهُ، يَا أُمّاهُ يَا فَاطِمَاهُ، أُقْتَلُ مَظْلُوماً (مَظْلُوماًنَه كُشْتِه مِي‌شَوَم)، وَأُذْبَحُ عَطْشَانَا (لَب‌تَشْنَه ذِبْح مِي‌شَوَم)، وَأَمُوتُ غَرِيباً (غَرِيبَانَه مِي‌مِيرَم).

شمر ملعون سر حضرت را جدا نمود و بر نیزه بلند کرد و تکبیر گفت و لشکر هم سه مرتبه تکبیر گفتند. ناگهان زمین لرزید و دنیا تاریک شد و آسمان خون تازه بارید و منادی‌ای در آسمان ندا داد:

قُتِلَ وَاللهِ الحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قُتِلَ وَاللهِ الإِمَامُ ابْنُ الإِمَامِ، قُتِلَ الأَسَدُ البَاسِلُ، وَكَهْفُ الأَرَامِلِ.

“به خدا قسم، حسین بن علی بن ابی‌طالب کشته شد، به خدا قسم امام پسر امام کشته شد؛ کشته شد شیر هلاک‌کننده و پناه بیوه‌زنان.”


منابع:

  • معالی السبطین، ج ۲، ص ۲۳۲
  • موسوعة کلمات الإمام حسین علیه‌السلام، ص ۶۱۶
  • ینابیع المودة (قندوزی)، ج ۳، ص ۸۲
  • اهل البیت علیهم‌السلام فی کتاب و السنة، ص ۲۹۰
  • کلمات الإمام حسین علیه‌السلام، ص ۴۸۲

آخرین مطالب

دیگر مطالب

معنای سجده کل موجودات برای خدا

سؤال: در دعا عرض می‌کنیم که خدایا، سجده می‌کند بر تو «خفقان الطیر» که در ترجمه حفقان الطیر گفته‌اند «بال...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *