وقتی زینب کبری (سلاماللهعلیها) از اسارت شام برگشت و وارد مدینه شد، با دو دست مبارکش دو ستون درب مسجد را گرفت و با صدای بلند فرمود:
يا جَدَّاه! إِنِّي نَاعِيَةٌ إِلَيْكَ أَخِي الحُسَيْن.
یعنی: «ای جد من! خبر شهادت برادرم حسین (علیهالسلام) را برای تو آوردهام.»
و حال آن حضرت بعد از اسارت اینچنین بود که:
لا تَجُفُّ لَهَا عِبْرَةٌ وَلا تَفْتَرُ مِنَ البُكَاءِ وَالنَّحِيبِ.
یعنی: «اشک چشمش خشک نمیشد و از گریه و ناله رهایی نداشت.»
و كُلَّمَا نَظَرَتْ إِلَى عَلِي بِنِ الْحُسَيْن (علیهالسلام) تَجَدَّدَ حُزْنُهَا وَزَادَ وَجْدُهَا.
یعنی: «و هر گاه که به علی بن الحسین (زین العابدین) نظر مینمود، حزنش تازه میشد و غمش اضافه میگردید.»
منابع:
- بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۸
- العوالم الامام حسین (علیهالسلام)، ص ۴۲۴
- موسوعه شهادت معصومین، ج ۲، ص ۴۰۱
- وفیات الائمه، ص ۴۶۳
- عوالم العلوم، ج ۱۷، ص ۴۲۴
- در سوگ اهل بیت (علیهمالسلام)، ص ۸۴