ذوالقرنین

اما در طول تاریخ، نویسندگان زیادی تلاش کرده‌اند که ذو‌القرنین را به شخصیت‌هایی که مورد نظرشان بوده نسبت دهند؛ برخی او را اسکندر و برخی دیگر او را کوروش دانسته‌اند، و بعضی نیز دیگر پادشاهان هخامنشی را مصداق ذو‌القرنین معرفی کرده‌اند.

با مروری در منابع تاریخی روشن می‌شود که کوروش دارای حکومت بوده است، اما نه دوبار، و همچنین دچار غیبت نیز نشده است. از آنچه در روایات مربوط به یأجوج و مأجوج آمده است، چنین فهمیده می‌شود که سدّی که ذو‌القرنین ساخته تا پیش از فرارسیدن آخرالزمان آسیبی نمی‌بیند و در آخرالزمان از میان می‌رود، و این واقعه در نزدیکی ظهور رخ می‌دهد؛ در حالی که سد منسوب به کوروش بسیار کهن است و در زمان‌های گذشته ویران شده است.

پس حتی اگر فرض کنیم که کوروش مؤمن بوده است، باز هم نمی‌تواند ذو‌القرنین باشد.

اما در مورد روایاتی که در خصوص مؤمن بودن کوروش از رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) نقل شده است، باید گفت که راوی آن، عالم اهل‌سنّت، جلال‌الدین سیوطی است. او روایت را از قول حذیفه از پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله) نقل می‌کند، در حالی که خود اهل سنّت معتقدند که این روایت از اعتبار ساقط است. بنابراین، این روایت نیز پذیرفته نیست.

اما اسکندر مقدونی:

او مردی بود که بسیاری از نقاط زمین را فتح کرد، اما هیچ اثر تاریخی مبنی بر ایمان او در دست نیست؛ بلکه ظلم و جنایت نیز به او نسبت داده شده است. همچنین، او دچار غیبت نشده و در گزارش‌های تاریخی نیامده است که مردم را به خداپرستی دعوت کرده باشد. پس اسکندر مقدونی نیز ذو‌القرنین نیست. گذشته از این، طبق نقل تاریخ، ذو‌القرنین در شهر اسکندریه به دنیا آمده است، شهری که به دست اسکندر مقدونی ساخته شد؛ پس اسکندر سال‌ها، بلکه قرن‌ها پیش از ذو‌القرنین زیسته است.

روایتی که در مورد ذو‌القرنین بودن اسکندر نقل شده، توسط طبری آورده شده است. در این روایت، اسکندر مردی رومی معرفی می‌شود؛ این روایت سند ندارد و با آنچه در کتاب‌های تاریخی درباره حالات اسکندر و فتوحات او آمده، ناسازگار است. گذشته از این، به‌وضوح معلوم است که ذو‌القرنین عرب بوده، نه رومی؛ بنابراین این روایت نیز محل اشکال است.

دیوار چین:

برخی گمان کرده‌اند که دیوار چین همان سدی است که ذو‌القرنین ساخته است، اما این برداشت اشتباه است؛ زیرا در ساخت دیوار چین هیچ نشانه‌ای از آهن و مس دیده نمی‌شود، در حالی که خداوند متعال در قرآن کریم به‌روشنی به استفاده از آهن و مس در ساخت سد اشاره فرموده است. افزون بر آن، سازنده دیوار چین عرب نبوده، و همچنین ویژگی‌هایی چون غیبت و دو دوره حکومت را نداشته است؛ بنابراین دیوار چین نیز هیچ ارتباطی با سد ذو‌القرنین ندارد.

به این نکته باید توجه کرد که لقب «ذو» در ابتدای اسم، نشان‌دهنده عربی بودن آن اسم است. بنابراین، ذو‌القرنین عرب بوده است. در میان عرب‌ها، کاربرد واژه «ذو» در ابتدای نام، شیوه‌ای رایج در میان یمنی‌ها بوده است. از این رو، این احتمال وجود دارد که ذو‌القرنین عربی، اهل مصر باشد و در مسیر سفرهایش، در یمن به لقب «ذو‌القرنین» ملقب شده باشد.

اکنون به این مطلب تاریخی دقت فرمایید:

برخی از مورخان، مانند اصمعی در کتاب «تاریخ عرب پیش از اسلام»، ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»، ابن‌هشام در «السّیرة النبویّة»، نشوان بن سعید در «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذو‌القرنین از پادشاهان یمن بوده و در آن‌جا سلطنت می‌کرده است؛ هرچند در نام دقیق او اختلاف وجود دارد.

به نقل از وهب بن منبّه و نیز از ابن‌هشام، گفته شده است که مَلِک صَعبِ حِمیری، پادشاهی فاتح بود که پس از دیدار با خضر (علیه‌السلام) در اورشلیم، به لقب ذو‌القرنین ملقب شد. سپس به دورترین نقاط زمین سفر کرد و سرزمین‌ها را فتح نمود تا آنکه در سرزمین تاریکی، به هدایت خضر (علیه‌السلام) راه یافت.

اما در این نقل تاریخی، اشاره‌ای به دو بار حکومت کردن او، غیبت او، و ساختن سد به دست او نشده است. بنابراین همچنان جای پرسش باقی است.

مقریزی در کتاب خود، «الخطط»، به بیان شجره‌نامه ذو‌القرنین می‌پردازد و می‌گوید که ذو‌القرنین شاهی عرب و از پادشاهان حِمْیَر بوده است و نام اصلی او صَعب بن ذی‌مَراد بوده است. او سپس روایاتی از ابن‌هشام، ابن‌عباس، و کعب‌الاحبار در باب حِمیری بودن و عرب بودن ذو‌القرنین ذکر می‌کند. همچنین از همدانی و هیثم نقل می‌کند که ذو‌القرنین شاه سبأ بوده است، و اشعاری عربی از دوره پیش از اسلام را می‌آورد که درباره ذو‌القرنین سروده شده‌اند.

همدانی در کتاب «أنساب» می‌گوید:

علماى همدان گفته‌اند: ذو‌القرنین نامش صَعب بن مالک بن حارث الأعلى، فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک بوده است. این سخن، سخنی جامع است و از آن چنین استفاده می‌شود که:

اولاً: لقب ذو‌القرنین منحصر به شخص مورد بحث نبوده، بلکه پادشاهان متعددی از ملوک حِمْیَر به این نام ملقب بوده‌اند: ذو‌القرنین اوّل و ذو‌القرنین‌های دیگر.

ثانیاً: ذو‌القرنین نخستین کسی بوده که سد یأجوج و مأجوج را چندین قرن پیش از اسکندر مقدونی ساخته است و معاصر حضرت ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) یا پس از او بوده است. از آنچه ابن‌هشام نقل کرده که او خضر را در بیت‌المقدس زیارت کرده، چنین نتیجه گرفته می‌شود که او بعد از حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) بوده است؛ زیرا بیت‌المقدس چند قرن بعد از حضرت ابراهیم علیه‌السلام و در زمان داوود و سلیمان (علیهما‌السلام) ساخته شد.

نظر این‌جانب آن است که این مطلب آخر اشتباه است؛ زیرا طبق روایات، ذو‌القرنین پانصد سال عمر کرده است. پس بعید نیست که هم حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را دیده باشد و هم بیت‌المقدس را.

افزون بر این، از نقل تاریخی که می‌گوید ذو‌القرنین در شهر اسکندریه متولد شد، چنین فهمیده می‌شود که او بعد از اسکندر مقدونی به دنیا آمده است.

آخرین مطالب

دیگر مطالب

بررسی روایات دال بر تحریف قرآن

سؤال:روایتی هست مبنی بر اینکه پیامبر (ص) پیش از شهادتشان به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که قرآن را جمع‌آوری کند. پس...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *